تبليغاتX
م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

آیا دستانت آرامش گاه من است؟ تو جذابترین و زیباترین مرد رویاهای من خواهی بود؟


نوروز ایرانیان ، فرخنده جشن زمین و آدمیان است و چه روزی زیباتر از این ؟  ( ارد بزرگ )


http://gisoo.persiangig.ir/other/DSC08415.jpg

سالروز نوروز باستانی بر همه شما مبارک


بر چهره ی  گل  نسيم  نوروز  خوش است  /  بر طرف چمن  روی  دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گويی خوش نيست  /  خوش باش و مگو ز دی که امروزخوش است (خیام )




+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

سال نو بر شما بازدیدکننده گرامی مبارک


خصوصیات متولدین ماه های سال در عشق ورزی

متولدین فروردین ماه : 
به سوی من بیا
تا تو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستانِ عشقی، سوزان را
که شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه‌ها و پرنسس‌ها سر می‌کند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه : 
عشق را در چشمان من بنگر
چهره بر افروخته‌ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس‌های من گوش کن
و بشنو ترانه عشق را؛

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست؛

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.

متولدین تیر ماه : بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛

دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل‌های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی‌خوانند
آن گاه که چشم می‌گشایم و میبینم
با تو نیستم؛

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی‌کند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی‌توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسد که حتی نمی‌خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛

عشق او شعله‌ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه‌ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم؛

در امور عشقی ورزیده است و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

متولدین  آبان ماه : در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
که به سوی من می‌آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت دارم؛

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم؛

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :
می‌خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت؛

عشق خود را دیر ابراز می‌کند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.(مثل خودم)

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می‌گشایم
و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم؛

در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


http://anatomylesson.files.wordpress.com/2008/09/abol-hassan-nader_shah_afshar_1774.jpg


وقتی سپاهیان خسته از راهی دراز به کنار رودخانه رسیدند پیکری آویخته بر تکه سنگی در میانه رودخانه دیدند .
او را که از آب بیرون کشیدند .
از دروازه مرگ بازگشته بود ...
چهار روز در میان آبهای رودخانه ایی مهیب و سیاه بر روی تکه سنگی که تنها می توانست سرش را از آب بیرون نهد ...
فردای آن روز سردار سپاه وقتی از او پرسید در این چهار روز به چگونه ماندن اندیشیدی و یا به چگونه مردن ؟ !
نگاهی به صورت مردانه سردار افکند و گفت تنها به این اندیشیدم که باید شما را ببینم و بگویم می خواهم سربازتان باشم .
می گویند چهار روز پس از انتشار خبر کشته شدن نادر شاه افشار جنازه او را یافتند در حالی که از غصه مرگ سردار بزرگ ایران زمین ، دق کرده بود .
آرمان او تنها خدمت به فرمانروای ایران زمین بود
و به سخن ارد بزرگ : آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .
و وقتی آرمان پرکشید دلیلی برای ماندن او نیز نبود...


یاسمین آتشی


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

http://www.eteghadat.com/Files/Images/22.jpg


کینه و بیگانگی بین دو برادر بر سر ارث پدر چند سالی بود که آنها را از یکدگر دور کرده  و هر یک دیگری را متهم می کرد .
همسران آنها خسته از این دشمنی ، به پیش کدخدای پیر روستا رفته و داستان را باز گفتند .
کدخدا دو برادر را خواست و سکوت پیشه کرد دو برادر به موهای سفید او می نگریستند و در دل می گفتند چه شده که او ما را خواسته است .
پیر جهان دیده نگاهی به آن دو کرد و گفت : یادگار پدر مایه دوستی بیشتر است نه قهر و دشمنی .
دو برادر سر فرود آوردند می دانستند هر چه بگویند در نهایت او می تواند براحتی پی به نهان اندیشه آنان ببرد . روی یکدیگر را بوسیدند و دست در دست یکدیگر از خانه کدخدا بیرون آمدند .
به سخن ارد بزرگ : گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .
باشد که قدر ریش سفیدان و پیران خود را بدانیم و بزرگشان داریم .

یاسمین آتشی


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

http://www.irannewsagency.com/files/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg

سالها بود که از هم بازی دوران کودکی خویش یعنی پسر همسایه ، همان محمد رضای لوس نازنازی خبر نداشت .
به فرودگاه می رود برادرش بهرام از سفر برگشته ، در راه بازگشت از فرودگاه به مرسده می گوید محمدرضا ! همان پسر همسایه قدیمی ! یادته ؟
مرسده می گوید : خوب
و بهرام با اندوهی بسیار می گوید بیچاره شدیدا دچار بلای اعتیاد شده ، و او را در این سفر دیده است .
مرسده خاطرات گذشته اش را با خود مرور می کند ...
کودکی اش را بیاد می آورد آن موقع ها محمدرضا همه چیز داشت و از همه مهمتر پدر و مادری که او را یک آن هم به حال خود تنها نمی گذاشتند و نازش هزار خریدار داشت .
آخرین باری که او را دیده بود میهمانی سفر محمدرضا به دبی بود سفری پنهانی که برای فرار از سربازی انجام می شد ...
پس از چندی خانواده او هم رفتند و در نهایت به کانادا مهاجرت نمودند .
و حالا می شنود از آن پسر لوس تنها پوست و استخوانی مانده ...
مرسده با خود می گوید کاش محمدرضا در ایران می ماند و کاش سربازی می رفت ...
به سخن ارد بزرگ : سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند  .
مرسده در خود به این پرسش می رسد که : واقعا پسرهای که سربازی نرفته اند قابل اعتمادند ؟!

یاسمین آتشی

http://abbastarkan.persiangig.ir/image/sarbazi.jpg


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

http://ms.5rooz.com/_upimages/mashverat1-220.jpg


خیلی غمگین بود در آن شب سال نو همه غم های جهان را بر شانه هایش حس می کرد .

در این لحظات غمبار تنها جایی که می توانست مرحم درد های حسین باشد دیدار دوست قدیمی اش فریبرز بود پیش او رفت و گفت تمام اندوخته زندگیش را از کف داده ...

فریبرز روزهایی را به یاد آورد که حسین با کمک هایش خانه های بسیاری را آباد و دلهای بسیاری دیگر را شاد کرده بود .

حسین برایش گفت چگونه فریب شریکی زیرک را خورده و به این روز افتاده است ...

فریبرز گفت چرا از کسی در رابطه با کار جدیدت مشورت نگرفتی ؟ و حسین گفت آن شریک هوشم را از من گرفته و خامم کرد به یارانی هم که گفتم از خودم نادانتر بودند و همه تشویقم نمودند ...

فریبرز رسم دوستی بجا آورد و به یار قدیمی خود کمک نمود در حالی که با خود می گفت مشورت با بزرگان موجب دوری از غم ها می گردد.
به سخن ارد بزرگ :  رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد .

شاید حسین هم اگر راه خانه دانایان را می دانست اینچنین اندوهگین و گرفته نمی بود .


نوشته : یاسمین آتشی


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

http://hitanalyst.files.wordpress.com/2008/12/partian.jpg


می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد اول )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید :  آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !
سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .
پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .
اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .
بر اسب نشست .
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .
ارد اول ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .
به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .

یاد و نام همه آنان گرامی باد .

یاسمین آتشی


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!
                            قطره عبور كرد و گذشت
                                  قطره پشت سر گذاشت
                                        قطره ایستاد و منجمد شد
                                              قطره روان شد و راه افتاد
                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت
تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
                                     خدا قطره را به دریا رساند
                                                قطره طعم دریا را چشید
                                                            طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را
!
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور كرد!
و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

         کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو        

         درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم        

         بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم        

          میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم       

         از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم       

          من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون       

         چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون       

          به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم       

         هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم       

          تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم       

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم       

          کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش        

         بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش       

          با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک        

         با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک        

         عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک       

         فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

تولدت مبارک



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

مرگ با احساس


عکس هایی که در پی می آید نشان می دهد حیوانات هم احساس دارند و برای حتی شکارشان جان هم می دهند بخصوص وقتی پای کودکی در میان باشد ! اما بعضی از آدمها فرزند خودشان را در سیاهی شهرها رها می کنند و پشت سر خودشان را نگاه هم نمی کنند فکر می کنم آنها از پست ترین موجودات هستی هستند و به قول ارد بزرگ : کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست .

در عکس های پایین شیر ماده ایی را می بینید که بعد از اینکه متوجه می شود شکارش باردار است ، اول بچه را نجات می دهد، بعد هم بخاطر کارش دق می کند و می میرد ...

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !


Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !


Iran Eshgh   Group  !

 

Iran Eshgh Group !

 



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

برام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...

دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...

كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...

بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...

دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...

آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...

گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


عکس مسعود کیمیایی
عکس ارد بزرگ
عکس محمدرضا فروتن
عکس راغب علامه
عکس پویا
عکس نوش آفرین
عکس لیلا فروهر
عکس کامران و هومن
عکس سانجی دات
عکس گلشیفته فراهانی
عکس مایکل جکسون
عکس مدونا
عکس مهتاب کرامتی
عکس کریستینا امان پور
عکس بیتا فرهی
عکس شکیلا
عکس حمیرا
عکس مسعود بهنود
عکس محمدرضا لطفی
عکس جمشید مشایخی
عکس علی نصیریان
عکس محمدتقی بهار ملک الشعرا
عکس حسین رضازاده
عکس علی پروین
عکس مارادونا
عکس باراک اوباما
عکس پروین اعتصامی
عکس آرش
عکس ابی
عکس پرویز پرستویی
عکس صادق هدایت
عکس علی شریعتی
عکس محمدرضا پهلوی
عکس امید
عکس پارسا پیروزفر
عکس مهناز افشار
عکس تهمینه میلانی
عکس امین تارخ
عکس محمد رضا گلزار
عکس ستار
عکس هایده
عکس مهستی
عکس سهراب سپهری
عکس فریدون مشیری
عکس براد پیت
عکس کلارک گیبل
عکس مهران مدیری
عکس آل پاچینو
عکس نیکول کیدمن
عکس ناصرملک مطیعی
عکس محمد علی فردین
عکس شهرام صولتی
عکس شهره صولتی
عکس نانسی عجرم
عکس شیلا خداداد
عکس علی دایی
عکس رضا کیانیان
عکس همایون شجریان
عکس افشین قطبی
عکس شاهرخ خان
عکس آیشواریا رای
عکس زین الدین زیدان
عکس ناصر حجازی
عکس ژاکلین
عکس داریوش
عکس ابرو گوندش
عکس ابراهیم تاتلیسس
عکس معین
عکس سوسن تسلیمی
عکس آنیل کاپور
عکس سلمان خان
عکس گوگوش
عکس تام کروز
عکس هیفاء
عکس آمیتا باچان
عکس محمدرضا شجریان
عکس مهاتما گاندی
عکس احمدشاه مسعود
عکس بتهوون
عکس آدولف هیتلر
عکس پرنسس دایانا
عکس ناپلئون بناپارت
عکس حمید سبزواری
عکس غزاله علیزاده
عکس فروغ فرخزاد
عکس لطفعلی خان زند
عکس كريم خان زند
عکس کمال الملک
عکس پرویز مشکاتیان
عکس نیکی کریمی
عکس علی حاتمی
عکس غلامرضا رشيد ياسمي
عکس فريدون عموزاده خليلي
عکس کوروش کبیر
عکس نادرشاه
عکس حکیم عمرخیام نیشابوری
عکس خسرو گلسرخی
عکس میرزا رضا کلهر
عکس صادق چوبک
عکس مهرداد اوستا


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |