تبليغاتX
م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

آیا دستانت آرامش گاه من است؟ تو جذابترین و زیباترین مرد رویاهای من خواهی بود؟




اوا براون دختر نجیب و زیبای بود که در روز 6 فوریه سال 1912 در شهر شلوغ مونیخ متولد شد او عاشق آلمان و حزب نازی بود این باعث شده بود که هنگامی که هیتلر رهبر حزب می آمد به عکاسخانه ایی که او در آن کار می کرد بیاید همه تلاش خود را می نمود تا بهترین و زیباترین عکس ممکن را از او بگیرد او می خواست در خطوط چهره آدلف هیتلر قدرت آلمان و عشق به سرزمین مظلومش که پس از جنگ جهانی اول دچار بحران و هزار مصیبت دیگر بود و مجبور بود طبق عهد نامه ورسای خراج به انگلیس و فرانسه بپردازد را نشان دهد او در هیتلر این توان را می دید که او می تواند کشورش را نجات بخشد . با این که هیتلر هنوز شناسنامه آلمانی نداشت او شیفته این مرد اتریشی شده بود .

http://photohostess.com/files/065ejhh1qkc2agvtmjqo.jpg

در سال 1932 هیتلر شناسنامه آلمانی گرفت و به تابعیت آلمان درآمد آلمانی که به خاطر آن پانزده سال قبل در جنگ جهانی اول در جنگ اول جهانی در جبهه فرانسه به مدت یک سال کور و زخمی شد .
همان سال هیتلر هنگامی که اوا براون فقط 20 سال داشت از او خواست که با هم زندگی کنند. این در حالی بود که هیتلر در آن زمان 43 سال داشت .

اوا  با وجود مخالفت پدرش فریدریش براون پیشنهاد آدولف هیتلر را عاشقانه پذیرفت و از آن پس تا آخرین لحظه عمر در کنار او زندگی کرد.
یک سال بعد در ژانویه 1933 هیتلر پس از پیروزی در انتخابات به صدر اعظمی رسید و کابینه خود را با همکاری حزب دست راستی آلمان تشکیل داد. پس از اندکی با مرگ هیندنبورگ رئیس جمهور آلمان شد .
گرمای عشق اوا براون قلب زخمی هیتلر از عشق ناکام گذشته ژلی روبال ، گرمایی دوباره بخشید او تواناست دوباره استواری و اقتدار سیاسی و مبارزاتی خویش را بدست بیاورد .

هیتلر پس از به قدرت رسیدن هرگز اوا براون رادر امور دولتی و سیاست دخالت نمی داد و به ندرت در مراسم او را به همراه خود می‌برد و عملا اوا در سایه هیتلر زندگی می کرد.

اوا براون اغلب به اسکی و یا دوختن لباس برای عشقش می پرداخت و پناه آخر آدلف بود . این مسیر را تا آخرین لحظه عمر ادامه داد .

 

http://www.fantasticfiction.co.uk/images/x2/x14038.jpg

در هنگامی که سقوط برلین نزدیک شده بود، هیتلر مایل نبود اوا براون را به همراه خود به پناهگاه زیر زمینی ببرد، اما اوا اصرار کرد که می خواهد در کنار او بمیرد.

اوا 13 سال همسر غیر رسمی هیتلر بود .هیتلر  در روز 29 آوریل سال 1945 در مراسمی ساده که در پناهگاه زیر زمینی و با حضور تعداد اندکی از جمله جوزف گوبلز ، وزیر تبلیغات آلمان نازی و همسرش برگزارشد‌ ، به طور رسمی با اوا براون ازدواج کرد و روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد آنان را در کنار هم آتش زدند تا به دست سربازان شوروی نیفتند. با وجود این ، سربازان شوروی بقایای اجساد نیمه سوخته آنها را به دست آوردند.

در روز 30 آوریل سال 1945 که پناهگاه هیتلر در شهر برلین از نزدیک زیر آتش ارتش سرخ بود، هیتلر با تپانچه خود خودکشی کرد و اوا در همان لحظه با خوردن سیانور روح عشقش را یک لحظه هم تنها نگذاشت  گوبلز وزیر فرهنگ رژیم نازی طبق وصیت هیتلر پس از مردن آن دو ،  اجساد آنها را در گودالی که از پرتاب بمب های متفقین پدید آمده بود  آنها را با بنزین سوزاند و سپس خود همسر و فرزندانش به شکل دسته جمعی خودکشی کردند .

اوا براون هنگام مرگ فقط 33 سال داشت  او فقط مدت 24 ساعت همسر رسمی عشقش بود.

نام اوا براون زنی که تنها 24  ساعت همسر قانونی آدولف هیتلر بود در کنار نام او در تاریخ ثبت شد . اوا براون دختری که همه وجودش برای تعالی آلمان در تب و تاب بود در تمام سالهایی که هزاران جنایت و انگ انگلیس و اسرائیل و آمریکا به هیتلر چسباندن نامش پاک ماند . چون قلب او سپید و پاک بود به قول متفکر فاخر حال حاضر کشورمان ارد بزرگ : ستایشگران میهن مردان و زنان آزاده اند . اوا براون ستایشگر کشورش بود و در این راه تا آخر راه را پیمود و برای همین امروز محبوب صدها میلیون آدم میهن میهن پرست در سرتاسر جهان است .

چند نکته دیگر از زندگی اوا براون :

نام کامل او " اوا آنا پائولا براون " است .

اوا به درس خواندن علاقه ای نداشت  چون کتابهای تحصیلی شان را سراسر توهین به تاریخ کشورش می دید ( کتابهای درسی مردم آلمان توسط کشورهای پیروز جنگ جهانی اول نوشته شده بود ) و نهایتا در سال ۱۹۲۹ مدرسه را ترک کرد. پدرش به این مساله واکنش شدیدی نشان می دهد و در خانه مقررات به مراتب دست و پاگیرتری را به اجرا می گذارد.
تنگنای مالی باعث شد اوا براون در یکی از عکاسخانه های مشهور به نام هوفمن مشغول به کار گردد و در این عکاسخانه اوا برای اولین بار با آدولف ملاقات می کند.
پدرش معلم و مادرش خانه دار بود. پدرش فردریش فریتز براون و مادرش فرانزیسکا فانی کرانبرگر از خانواده های محترم ساکن منطقه باواریا بودند .
اوا براون دو خواهر دیگر بنامهای ایلزه و مارگارت داشت و فرزند دوم به حساب می آمد .
پدر اوا همیشه در آرزوی داشتن یک پسر بود و قبل از تولد او نام پسرش را رودلف انتخاب کرده بود .زندگی پنج نفره آنها بسختی اداره می شد اما پس از مدتی با ارثیه ای که از طرف یکی از اقوام به آنها تعلق گرفت صاحب زندگی نسبتا مرفهی شدند .

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_seated.jpg

http://www.theage.com.au/ffximage/2006/06/16/EvaBraun_060616121033228_wideweb__300x205.jpg

http://basscreek.files.wordpress.com/2008/04/evabraun.jpg

http://canf.org/images/para%20WEB/eva-braun%20y%20hermana%20Gretel.jpg

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_1936_450.jpg





+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

امشب میخوام فریاد بزنم... گریه کنم...با صدای بلند گریه کنم...

اما یه کسی توی دلم میگه "گریه..؟؟نه..نه گریه کردن کار آدمای ضعیفه..آدمای

ترسو..محکم باش..."

ولی من یه شب گریه میکنم...! برای خودم.. برای تو ..برای همه ی کسایی

که مثل من میخواستن گریه کنن اما...

زانو میزنم و گریه میکنم.. فریاد میزنم وگریه میکنم..طلب بخشش میکنم و

گریه.........

گریه میکنم برای ضعیف بودنم در مقابل معبودم..گریه میکنم از ترس اینکه

اینقد بد بشم که دیگه اون نگام نکنه.....گریه میکنم...

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


 

 

 من دلم مي خواهد

                                                 خانه اي داشته باشم پر دوست

 

 کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام

                                                     گل بگو گل بشنو

  هر کسي مي خواهد

                                                      وارد خانه پر عشق  و صفاي من گردد 

 

یک سبد گل سرخ  به من هديه کند

                                                  شرط واردشدن آن شست و شوي دلهاست

 

 شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست

                                               

                                                      بر درش برگ گلي مي کوبم

 

روي آن با قلم سبز بهار

                                                   مي نويسم اي يار خانه ما اينجاست

  

تا که سهراب نپرسد ديگر

                                                        خانه دوست کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                                       

**سهراب سپهری**

 

 

 

  

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |



تکرارحوادث

سرکوب حـقایق

مرگ شـقایق

له شدن موری زیـر پا

شکستن دل ها

تنهایی مادری پیـر وفـداکار

گریه نوزادی در قنداق…
زندگی شیرین است :

انتظارِ عاشــــقی بی تاب

لحظه بوسیدنِ پـدری خسـتـه

دیـدار دو دلــدار

بارانِ بـهاران…

زندگی تلخ است:

اشکی در پی دلـدار

التماس چشمها

غروب آخرین دیدار

پژمردن یک گل

سراب بیابان

بغضی بی فریاد….

اری زندگی اینهاست!!!

اما اینها مهم نیست


مهم این است که خدایی بالای سر ماست !!!!


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگویم نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

وزباران کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم و خیس شویم

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دست دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالکم قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

روزی هنگام سحرگاهان رب النوع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای

میگذشت . سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

چه میگویید ای قطرات درخشان ؟

می خواهیم در میان ما حَکَم شوی .....

مطلب چیست ؟

ما سه قطره ایم که هر یک از جایی آمده ایم، می خواهیم بدانیم کدام بهتریم؟

اول تو خود را معرفی کن ؟

یکی از قطرات جنبشی کرد و گفت : من از ابر فرود آمده ام . من دختر دریا و نماینده ی

اقیانوس مواجم .

دومی گفت : من ژاله و پیشرو بامدادم. مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش

ریاحین و ازهار می نامند.

دخترک من تو کیستی ؟

من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتاده ام . نخستین بار تبسمی بودم،

مدتی دوستی نام داشتم ، اکنون اشک نامیده می شوم.

دو قطره ی اولی از شنیدن این سخنان خندیدند. اما رب النوع قطره ی سوم

را به دست گرفت و گفت : هان به خود بازآیید و خودستایی ننمایید.این از

شما پاکیزه تر و گران بهاتر است.

اولی گفت : من دختر دریا هستم.

دومی گفت : من دختر آسمانم.

رب النوع گفت : چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب برخاسته  و

از مجرای دیده فرود آمده است!

این بگفت و قطره ی اشک را مکید و از نظر غایب گشت.






تحول در کتابخوانی و جایگاه نشر اینترنتی

سرعت نشر اینترنتی و استقبال عمومی از آن فوق العاده زیاد شده است اگر در سالهای گذشته پر طرفدارترین سایت های اینترنتی سایت های ارایه دهنده موزیک و نرم افزار بوده اند امروز باید به صراحت گفت سایتهای ارایه دهنده کتاب گوی سبقت را از آن ها ربوده اند . این نشان می دهد نسل جویای آموختن و فراگیریست یک بخش جدید هم به دایره نشر اینترنتی افزوده شده است و آن فرمت های جدید کتاب است که برای موبایل آماده می شوند در واقع هم پایه رشد تکنولوژی ، طریقه آموزش همگانی نیز تغییر می کند به خاطر داریم تا همین چندی پیش اغلب روزنامه های ما مانند ناشران و هفته نامه ها و مجلات امروز ما دارای سایتی اختصاصی نبودند اما امروز می بینیم سایتهای آنها هوداران بسیار یافته اند که البته این خود هنوز هم جای کار بسیار دارد .

http://www.ideachampions.com/weblogs/book.jpg

می دانیم که بزرگترین روزنامه های جهان میلیونها نویسنده دارند یعنی مخاطبین آن ها در نگارش مقالات و مطالب نقش دارند که این در بعضی از روزنامه ها تا 60 درصد کل مطالب را تشکیل می دهد . البته روزنامه های ما از این بابت همچنان در گیر گروههای پنهان هیئت تحریریه خود هستند و به همان نسبت مطالبشان دارای تنوع و زیبای خاصی نیست گویا مدیران مسئول و سردبیران ما هنوز این شهامت را ندارند که با کسانی کار کنند که به شکل مجازی مطالب را در اختیارشان می گذارند .

نویسندگان امروز ایران هم با یک پارادوکس مواجه هستند پرادکسی بین انتخاب نشر کلاسیک و نشر اینترنتی . برای نویسندگانی که به دنبال درآمد خاصی نیستند نشر اینترنتی بسیار جذابتر و سهل و الوصول تر است و نیاز به گذشتن از گذرگاه های صعب العبور نیست دیگر کمبود کاغذ و اداهای بعضی از ناشرین ن و صفحه بندی گرافیست و هزار دردسر دیگر نیست به راحتی می توان در ظرف چند ثانیه با مخاطب کتاب خود ارتباط برقرار نمود و نتیجه عمل را نیز دید .

بسیاری از ناشران جوان ما امروز از اینترنت به عنوان ویترین کتابهای خود استفاده می کنند و آنهایی که کمی جامعه شناسی و روانشناسی می دانند مختصر و یا گزیده ایی از مطالب و یا زندگینامه نویسنده کتاب خویش را در کنار و گوشه سایت خود می گذارند تا بدین شکل مخاطب خویش را برای خرید کتابها ترغیب کنند .

می دانیم سال گذشته پر فروش ترین کتاب ایران حاوی جملات برگزیده بود در جامعه امروزی ایران استقبال از جملات و سخنان قصار بسیار زیاد شده است میلیونها کاربر در صدها هزار صفحه اینترنتی بدنبال خواندن این جملات هستند .

می دانید که وب سایت تخصصی من رتبه نخست گوگل در هنگام سرچ دانلود کتاب و رتبه  دوم  سرچ کلمه کتاب را داراست در این مدت سعی کرده ام برآورد آماری از استقبال عمومی نسبت به کتاب ها بدست آورم . این داده ها شاید برای آنهایی که بدنبال تالیف و چاپ کتاب هستند می تواند مفید واقع شود . بطور مثال سه هفته پیش کتاب آرمان نامه ، که مجموعه ایی است از اندیشه های متفکر و مصلح برجسته کشورمان ارد بزرگ ، توسط آقای امیر همدانی در روزهای پایانی دی ماه (1387) کار تالیف ش به پایان رسیده و  در سایتشان گذاشتند من هم آن را با چند لینک ساده در سایتم قرار دادم امروز در کمتر از سه هفته می بینم بیش از هفت هزار دانلود مستقیم داشته و سایت هایی که اختصاصا مطالب آن را در مجموعه های خود قرار داده اند بیش از 30 هزار بازدید داشته اند که فقط در یک مورد آن که وب سایت خانم مهرناز کریمی است 15 هزار بازدید را ما شاهدیم  حتی اگر یک سوم بازدیدهای مستقیم را در نظر بگیریم یعنی ده هزار مطالعه مستقیم را بهمراه 7 هزار دانلود غیر مستقیم کتاب ، می بینیم این کتاب در کمتر از سه هفته 17 هزار بار توسط ایرانیان مورد استفاده قرار گرفته است .

در طی سال های اخیر من سراغ ندارم هیچ کتابی در این مدت اندک به چنین رکوردی دست یافته باشد یعنی فاصله پایان نگارش و رسیدن به مخاطب در ظرف کمتر از 21 روز و آن هم هفده هزار مخاطب نشانه تحولی اساسی در انتشار کتاب است .

کتاب هایی دیگری که استقبال بسیار از آنها شده است کتابهایست که حاوی داستان های کوتاه هستند و پس از آن کتابهایی که بخش هایی از شاهنامه و یا در مورد شاهنامه می باشند .

کتابهای دیکشنری فارسی به انگلیسی هم فوق العاده هوادار دارد در بین آدمهای مشهور هم کتابهای جلال آل احمد ، خواجه عبدالله انصاری ، نادر ابراهیمی ، قيصر امين پور با استقبال زیادی مواجه شده است .

دیگر مواردی که مورد خواست عمومی است کتابهایی است که اینترنت را به زبانی ساده آموزش می دهند . رشد و سرعت آی تی سبب شده است که اشتیاق خاصی در این بخش حس شود .

باید به بزرگترین مشکل حال حاضر مباحث اینترنتی اشاره کنم و آن نداشتن امکان خرید و فروش اینترنتی به شکل آنلاین است اکنون کشورهایی نظیر هند چندین برابر درآمد ما از نفت ، از طریق تجارت الکترونیک کسب درآمد می کنند و متاسفانه ما در این راه با موانع بسیار بزرگ و جدی مواجه هستیم .

به نظر من با برطرف شدن این مشکلات تغییر بسیار بزرگی در امر مبادلات رخ میدهد در کوتاه مدت بزرگترین مشکل ناشران را که همان سیستم توزیع و پخش کتاب است و در این راه گاهی تا 50 درصد قیمت پشت جلد را نیز نصیب خود می کنند را برطرف می سازد .

فکر می کنم اینترنت کاری را که دولت ها طبق قوانین اساسی خود  موظف به انجام آن هستند و نتوانستند انجام دهند یعنی آموزش رایگان همگانی را در حال انجام دادن است و درصد تاثیر گذاریش هر روز بیشتر هم می شود .

http://www.centennial.k12.mn.us/gle/animations/book.jpg

در هیچ کجای تاریخ شما شاهد این نبوده اید که دانش آموزان از آموزگاران خود نسبت به خیلی از مسائل بیناتر باشند و امروز دانش آموزان ما به آموزگاران خود اینترنت و عرصه های آن را آموزش می دهند .

نکته بسیار مهمی که در حال رخ دادن است و ندیدم کسی به آن اشاره کند آنست که با توسعه نشر اینترنتی مصرف کاغذ به شدت در حال کاهش است روزنامه ، کتاب ، دفتر و حتی مداد و لوازم التحریر مانند خط کش نقاله ، گونیا و مدادهای رنگی ، پاستل ، گواش و حتی قلم نی کم کم آنقدر استفاده از آنها محدود می شود که شاید هزاران هزار کارخانه ی تولید آنها بسته و به شغل دیگری روی آورند .

این اندوهناک و غم انگیز نیست دنیای جدید حتی یک سی دی ساده را هم تحمل نکرد و امروز می شنویم کارخانجات تولید سی دی به خاطر تکثیر و ازدیاد کارت های حافظه کوچک در حال ورشکستگی هستند.

فکر می کنم مدیران فرهنگی باید دیدگاه خویش را تغییر دهند و بیش از آن که به فکر نمایشگاه سالانه کتاب باشند باید مشکل خرید و فروش اینترنتی را حل کنند که اگر این اتفاق رخ دهد ناشرین ما به جای چند روز تحمل هزار مشقت در یک مکان محدود به اسم نمایشگاه کتاب ! ، در یک سایت مجازی نمایشگاهی جهانی خواهند داشت و طرف حساب آنها هم تنها مشتری و اداره پست خواهد بود اداره ایی که اگر دولتی نبود تا کنون بارها ورشکست شده بود . این تحرک و پویایی مثبت شغل های کاذب و خدماتی بسیاری را از بین می برد و آن نیروها را به بخشهای تولیدی و ارزشمندتری هدایت می کند .


آرزو کردی

مدیر سایت دانلود کتاب



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

بزرگي را گفتم:  زندگي چند بخش است گفت دو بخش

 

 .......كودكي و پيري..  گفتم  پس  جواني  چه شد؟

 

.گفت با عشق ساخت...........................با بي وفايي سوخت ............ با

 

جدايي مرد 

 

 

چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده

 

 این چرایی های مبهم کار دنیای حسوده

 

وقتی که قصه تلخو هیچکسی باور نداره

 

بزار تا ماتم دنیا رو سر و تنت بباره

 



نیمه شب آواره و بی حس وحال

 

در سرم سودای جامی بی زبان

 

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

 

دل به یاد آورد ایام وصال

 

از جدایی یک دو سالی می گذشت

 

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

 

دل به یاد آورد اول بار را

 

خاطرات اولین دیدار را

 

آن نظربازی و آن اسرار را

 

آن دو چشم مست آهوبار را

 

همچو رازی مبهم و سربسته بود

 

چون من از تکرار او هم خسته بود

 

آمد و هم آشیان شد با من او

 

هم نشین و هم زبان شد با من او

 

خسته جان بودم که جان شد با من او

 

ناتوان بودم توان شد با من او

 

دامنش شد خوابگاه خستگی

 

این چنین آغاز شد دلبستگی

 

وای از آن شب زنده داری تا سحر

 

وای از آن عمری که با او شد به سر

 

مست او بودم ز دنیا بی خبر

 

دم به دم این عشق می شد بیشتر

 

آمد و در خلوتم دم ساز شد

 

گفتگوها بین ما آغاز شد

 

گفتمش در عشق پابرجاست دل

 

گر گشایی چشم دل زیباست دل

 

گر تو زورعمان شوی دریاست دل

 

بی تو شام بی فرداست دل

 

دل ز عشق روی تو حیران شده

 

در پی عشق تو سرگردان شده

 

گفت در عشقت وفادارم بدان

 

من تو را بس دوست می دارم بدان

 

شوق وصلت را به سر دارم بدان

 

چون تویی مخمور خمارم بدان

 

با تو شادی می شود غم های من

 

با تو زیبا می شود فردای من

 

گفتمش عشقت به دل افزون شده

 

دل ز جادوی رخت افسون شده

 

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

 

عالم از زیباییت مجنون شده

 

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

 

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

 

در سرم جز عشق او سودا نبود

 

بحر کس جز او در این دل جا نبود

 

دیده جز بر روی او بینا نبود

 

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

 

خوبی او شهره ی آفاق بود

 

در نجابت در نکوهی تاف بود

 

روزگار اما  وفا با ما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

 

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

آخر این قصه هجران بود و بس

 

حسرت و رنج فراوان بود و بس

 

یار ما را از جدایی غم نبود

 

در غمش مجنون عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود

 

سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

با من دیوانه پیمان ساده بست

 

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

 

بی خبر پیمان یاری را گسست

 

این خبر ناگاه پشتم را شکست

 

آن کبوتر عاقبت از بند رست

 

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

 

با که گویم او که هم خون من است

 

خسم جان و تشنه ی خون من است

 

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

 

این گدا مشمول آن رحمت نشد

 

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

 

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

 

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

 

از غمش با دود و دم همدم شدم

 

مست و مخمور و خراب از غم شدم

 

ذره ذره آب گشتم کم شدم

 

آخر آتش زد دل دیوانه را

 

سوخت این پروا پر پروانه را

 

عشق من از من گذشتی خوش گذر

 

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

 

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

 

دیشب از کف رفت فردا را نگر

 

آخر این یک بار از من بشنو پند

 

بر من و بر روزگارم دل مبند

 

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود

 

عشق دیرین گسسته تار و پود

 

گرچه آب رفته باز آید به رود

 

ماهی بیچاره اما مرده بود

 

بعد از این هم آشیانت هرکس است

 

باش با او یاد تو ما را بس است


 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 

img/daneshnameh_up/0/0d/Etesami.gif

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.
در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش تواناییهای ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علماء زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.

رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که علیرغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی که در خورد او بود رسانید.

پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) پسر میرزا ایراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همان شهر زیست.

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .
کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می نمود.

اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.


 پروین اعتصامی - چهره های ماندگار


زندگینامه
رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند.

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.

در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.


ویژگی سخن
او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوهء را که شیوهء شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی .

چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند .

***

نمونه اثر
این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است

اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب چروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است


قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.
پروین اعتصامی بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت چاپ می شد (1302 ـ 1300 خورشیدی) دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.
مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین و ویژگیهای اشعار او نوشته است.

 ثبت سالروز تولد پروین اعتصا می در تقویم رسمی کشور

بیست وپنجم اسفندماه همزمان است با سال روز تولد پروین اعتصامی، که این روز پس از تصویب در شورای عالی انقلاب فرهنگی، در تقویم رسمی کشور، به نام این شاعر نام گذاری خواهد شد.
عبدالحسین زرین کوب درباره شیوه شاعری پروین اعتصامی معتقد بود: نشان اصالت در شیوه شاعری او پیداست. تنوع قالب ها و مضمون های ماخوذ از حیات هر روزی و شیوه مناظره پردازی بین اشیای بی جان، مختصات عمده شعر او را رنگ تازه ای می دهد و این همه در کلام او از جوش فکر و از تازگی و اصالت راستین حاکی است.

پروین اعتصامی در کودکی با خانواده خود به تهران آمد.

پدر پروین، یوسف اعتصا می معروف به اعتصام الملک، آشنا به علم و ادب و فرهنگ ایران و فرانسه بود. پروین زیر نظر پدر خود زبان فارسی و عربی را فراگرفت. اعتصام الملک، پروین را از همان دوران خردسالی و نوجوانی در جلسه های شعر و ادب فارسی شرکت می داد.

پروین زیر نظر پدرش بزرگ شد. به مدرسه آمریکایی ها رفت و در سال 1303 دوره تحصیلات خود را به پایان رساند.
در همان مدرسه به تدریس و تعلیم پرداخت. در سال 1313 با پسرعموی پدرش ازدواج کرد و پس از چهارماه با همسرش به کرمانشاه رفت. پروین در این ازدواج ناموفق بود، و سه ماه پس از زندگی مشترک به خانه پدرش بازگشت.

پروین اعتصا می شانزدهم فروردین ماه دار فانی را وداع گفت و در شهر قم در آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد.

کوتاه سخن آنکه به قول دانای ایرانی ارد بزرگ ، مردمان توانمند در میان جشن و بزم  نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند  و برای رسیدن به آن  در حال پیکارند . پروین نیز هزاران سختی کشید به خاطر ایران و ایرانی ، خرد و دانایی و نصیحت و حکمت ، عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد. پنجاه سال و اندی است که از درگذشت این شاعره بنام می گذرد و همگان اشعار پروین را می خوانند و وی را ستایش می کنند و بسیاری از ابیات آن بصورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است.
شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمونهای متنوع پروین مانندباغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد چنانکه استاد بهار در مورد اشعار وی می فرمایند در پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد.
سرانجام آنکه او دیوان خوبی و پاکی است .

parvin etesami پروین اعتصامی

آیا پروین اعتصامی معاون کتابخانه دانش سرای عالی را می بینید ؟
در سمت چپ دکتر عیسی صدیق -محمد رضا پهلوی ، پشت سرش هم محمد مدنی دفتردار و دکتر زنگنه رییس دبیرخانه دانشگاه دیده می شوند.
یادش گرامی باد .


این مطلب جالب را از سایت زندگینامه و بیوگرافی مشاهیر و چهره های ماندگار برداشت کردم :
http://natali123.persianblog.ir/post/40

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

آدولف هیتلر

مهاتما گاندی

حمیرا

پروین اعتصامی

هایده

مهستی

سهراب سپهری

فریدون مشیری

براد پیت

کلارک گیبل

مهران مدیری

جمشید مشایخی

محمدرضا شجریان

محمدرضا لطفی

احمدشاه مسعود

پویا

نوش آفرین

لیلا فروهر

کامران و هومن

سانجی دات

گلشیفته فراهانی

مایکل جکسون

مدونا

مهتاب کرامتی

کریستینا امان پور

بیتا فرهی

بتهوون

شکیلا

مسعود بهنود

علی نصیریان

محمدتقی بهار ملک الشعرا

حسین رضازاده

مارادونا

علی پروین

باراک اوباما

ابی

آرش

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |