تبليغاتX
م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

آیا دستانت آرامش گاه من است؟ تو جذابترین و زیباترین مرد رویاهای من خواهی بود؟


اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني تو است...

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


کی راست میگه؟

راست میگویی تو نیز قبل از صدای سلامم
خواستی خداحافظیم را بشنوی......
تو راست می گویی.....
من راست می گویم....
ما راست می گوییم.....
ولی عشق دروغ میگوید....
فریب می دهد .....
غافل می کند.....
تو راست می گویی....
ولی تو خدا حافظیم را خواستی.....
صدای خداحافظیت را شنیدم اما هنوز جواب سلامت را نشنیده ام.....

تو راست می گویی.....
من راست می گویم....
ما راست می گوییم....
چون او راست می خواهد....
فاصله بین ما جدایی انداخت یا جدایی بین ما فاصله انداخت.....
عجب مبهم است تصویر رویایت .....
وچه شطرنجی شد خاطراتت.....
تو را دوست دارم چون دوست دارم....
مرا خواهی فهمید.....مرا احساس کن....

love987


من همان اشکی هستم که بر گونه ات یادگاری می نویسم....
من چشمان منتظرت بودم......
من دورترین آرزوی نزدیک تو بودم....
من لبخندی تلخ بر لبانت بودم.....
من خاطره یی مبهم برایت خواهم بود....
مرا از آن بالا نظاره گر مباش....
کمی به پایین تر بیا تا ببینی پله نه بلکه پله هایی دیگر نیز وجود دارد.....
فرود آی از بلندی تا ببینی عشق را......
چگونه می خوانی مرا به بلندی که نای رفتنم نیست.....
و چگونه عشق را به آن بلندی تشبیه می کنی ....
رویای لطیفم.....بلندی را به عشق تشبیه کن.....
نازنینم....بیا بر بال عشق بنشین تا بلندی عشق را حس کنی....
به خاطر عشق فقط اندکی فرود آی....فقط اندکی.....
مهربانم ....در وادی عشق غرور را قربانی کن تا حجت مقبول شود....
ای باور ناشناخته.....
ای نزدیک ترین آرزوی دور من....
ای لبخند شیرین من....
ای خاطره ی روشن ....
ای معنای مبهم.....
خدا حافظیت را شنیدم.....
شنیدم ....ای کاش جواب سلامم را می دادی....
تا خدا حافظیت را باور کنم.....
ولی عهدمان را بر یاد داشته باش....

در زمان دلتنگی وعده ی ما کنار چشمه ی خاطراتمان......

...............................همیـــــــــــــــــــــن

love421

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir




+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


کتابهای کمی هستند که تاثیر گذاریشان ادامه دار است من فکر می کنم آرمان نامه کتابیست که از نسل ما برای نسل های آینده باقی خواهد ماند همانگونه که کلیله و دمنه و یا شاهنامه و بوستان و گلستان باقی ماندند .
این کتاب که به زحمت آقای همدانی جمع آوری شده ، مجموعه مدونی است از سخنان حکمت آموز ارد بزرگ . آرمان نامه آرمان مردم ایران است . مردمی که پاکند و دل در هوای میهن دارند .




برای دانلود و دریافت کتاب نفیس آرمان نامه که در بر گیرنده اندیشه های ارد بزرگ است اینجا کلیک کنید

برای دانلود کتاب به این آدرس مراجعه کنید :  http://persiandrive.net/630635

فرمت : PDF

حجم : 360 کیلوبایت

تعداد فصل ها : 113 فرگرد

تعداد جملات : 745 فرمان

تعداد صفحات : 141 برگ



برای مطالعه کتاب به این آدرسهای زیر مراجعه کنید : 


  1. فرگرد  آرمان
  2. فرگرد عشق
  3. فرگرد رنج و سختی
  4. فرگرد گیتی
  5. فرگرد  سرپرست
  6. فرگرد پیشوا
  7. فرگرد  کودکی
  8. فرگرد سیاست
  9. فرگرد مردان و زنان کهن
  10. فرگرد  برآزندگان
  11. فرگرد  اسطوره
  12. فرگرد فرزند
  13. فرگرد فرمانروا
  14. فرگرد  انتخابات
  15. فرگرد ریش سفید
  16. فرگرد میهن
  17. فرگرد سرآمدان
  18. فرگرد پیران
  19. فرگرد دشمنی
  20. فرگرد تندرستی
  21. فرگرد ادب
  22. فرگرد باران
  23. فرگرد روزهای سخت
  24. فرگرد بخشندگی
  25. فرگرد گردن کشی
  26. فرگرد ریشه ها
  27. فرگرد راز
  28. فرگرد رایزن
  29. فرگرد باژ
  30. فرگرد ساختار
  31. فرگرد کوهستان
  32. فرگرد پشیمانی
  33. فرگرد بزرگداشت
  34. فرگرد نامداری
  35. فرگرد ستایشگر
  36. فرگرد خود
  37. فرگرد طبیعت
  38. فرگرد بی باکی
  39. فرگرد پیوند
  40. فرگرد فریاد
  41. فرگرد اندیشمندان
  42. فرگرد آموزگار
  43. فرگرد خرد و دانش
  44. فرگرد آغاز
  45. فرگرد پیمان
  46. فرگرد بدگویی
  47. فرگرد هنجارها
  48. فرگرد خنده
  49. فرگرد شایستگان
  50. فرگرد هیچ
  51. فرگرد آینده یک نظام سیاسی
  52. فرگرد فروتنی
  53. فرگرد بخت
  54. فرگرد انتقام
  55. فرگرد ترس
  56. فرگرد خوار نمودن
  57. فرگرد فریب
  58. فرگرد آگاهی
  59. فرگرد آدمی
  60. فرگرد نابودی
  61. فرگرد پیشرفت
  62. فرگرد آدمیان
  63. فرگرد بردباری
  64. فرگرد راه
  65. فرگرد خویش
  66. فرگرد سکوت و خموشی
  67. فرگرد نگاه
  68. فرگرد اندیشه
  69. فرگرد سامان
  70. فرگرد باور
  71. فرگرد زیبایی
  72. فرگرد دیگران
  73. فرگرد تجربه
  74. فرگرد ارزیابی و نقد
  75. فرگرد کشور
  76. فرگرد بد اندیش
  77. فرگرد نادان
  78. فرگرد آرامش
  79. فرگرد کار
  80. فرگرد تنهایی
  81. فرگرد راستی و ناراستی
  82. فرگرد اندیشه همگانی
  83. فرگرد رسانه
  84. فرگرد امید
  85. فرگرد سخن
  86. فرگرد تلاش
  87. فرگرد فرهنگ
  88. فرگرد اندیشه
  89. فرگرد شکست
  90. فرگرد جهان
  91. فرگرد اشک
  92. فرگرد سفر
  93. فرگرد  پندار
  94. فرگرد استاد
  95. فرگرد هنر
  96. فرگرد روان
  97. فرگرد ستیز
  98. فرگرد  آزادی
  99. فرگرد همسر
  100. فرگرد گذشت و بخشش
  101. فرگرد خودبینی و غرور
  102. فرگرد سرنوشت
  103. فرگرد  شادی
  104. فرگرد شناخت
  105. فرگرد گزینش
  106. فرگرد آرزو
  107. فرگرد توانایی
  108. فرگرد صوفی گری
  109. فرگرد دوستی
  110. فرگرد اندرز
  111. فرگرد زندگی
  112. فرگرد پرسش
  113. فرگرد خردمند



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

توسط:فرگل


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم... پس از یک

جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم

روییدند با حسرت جدا کردم... و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :دلم

حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در

دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم . این بود آخرین حرفت و رفتی ... و من بعد از

عبور تلخ و غمگینت چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی

خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه

فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی و بعد از

رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و

بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار

پنجره با مهربانی دانه برمی داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از

رفتنت آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من

بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در

لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد .کسی فهمید تو نام مرا از یاد

خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد هنوز

آشفته چشمان زیبای توام برگرد... برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد

شد ...و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره

آرام و زیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو که در راه عشق و انتخاب آن

خطا کردم . و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون

پاسخ و سرد است در امواج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض

کوچک یک ابر .. نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی

و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

ممنون از فرگلم

http://www.roozayesard.blogfa.com


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 

                        دوستت دارم                    

 

______**I**___________****I*** _______
______LOVE*LOVE________LOVE***LOVE _____
_____LOVE****LOVE_____LOVE*****LOVE ____
_____LOVE******LOVE___LOVE*****LOVE ____
_____LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE ____
______LOVE*********LOVE*******LOVE _____
_______LOVE******************LOVE ______
_________LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE _______
____________LOVE***********LOVE ________
_______________LOVE******LOVE __________
_________________LOVE**LOVE ____________
__________________LOVELOVE _____________
___________________**U** _______________
___________________**** ________________
___________________*** __________________
___________________** ___________________
__________________*_____________________

 

 

 

               شب تنهایی                                          

 

 شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم
پس ازیك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم
نمی دانم كه چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
 دانم كجا تا كی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
 و من با آنكه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد ....
ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
كسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی ما بین اشك و حسرتو تردید
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل
میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

 

 

        

 

 

 

 

 
                 ياغی

نمی خواهم آن زندگی را
که چون رود خاموش
شب و روز يکسان روان است ...
و يا همچو مرداب بی عشق و جان است ...

من آن زندگی را گرامی شمارم
که راهی بلاخيز و مشكل بپويد...
چو موجی جسورانه سر را به ساحل بکوبد !!

نمی خواهم آن زندگی را
که چون مرغ خانه ... به اميد دانه ...
نگاهش به دست کسی بسته باشد!!
و در شامگاهان درون قفس
بی هوا و هوس خسته باشد...
و يا همچو کرکس ... برد لاشه ی نيم خورده به خانه !

من آن زندگی را ستايم
که فاخر چو شهباز ...
دلير و سرافراز ...
به بی انتهای دل آسمان پرگشايد !!

و گر هم شود سرنگون او ...
بغلتطد به خون او ...

شود راهش افسانه ي ماکيان ها
که گويند پيران برای جوان ها !!

من آن زندگی را نخواهم
که گمنام آيد
و گمنام ماند!!
و گمنام چون بچه ماهی بميرد !!

نه، هرگز!
ولی دوست دارم که چون قوی زيبا
"ز آغوش دريا درآيد ... شبی هم در آغوش دريا بميرد ..."

من آن نيستم کز سر مصلحت
سر به درگاه ظالم گذارم !!

و يا از غم نان ... نيايش کنم ناکسی را!
و يا گل بنامم خسی را !

نی ام گوسفندی که از ترس جان
سر به زير افکنم...
ناسزا بشنوم ...
چوب بر تن خورم ...
خوار و شرمنده و زار!

من آن ياغی ام...
کز سرش سربلندانه سر می کشد دار !!

مگو با من از صبر و فرزانگی !
من نه آنم
که همچون علف هرزه رويم...
و همچون حبابی بر آبی بميرم ...

من آن تک درختم به صحرا
که بيمی ندارم ز طوفان
چو بر شاخه هايم نشانی ز برگ است !

مگو با من از صبر ...
چون صبر همسايه ي نيستی ...
صبر ... مرگ است !!!

 

 



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 
  متن های انگلیسی

love better

I know I have the habit of making surprises. Most persons I know agree that I never run out of surprising events in my life. Sometimes, I myself am surprised about the consequence of my own contrivance. But I hope that you would not count it against me if I keep making surprises. I love to see the joy on the faces of people as a result of little surprises I've made. Gifts, special announcements and sometimes naughty jokes are among my tools in this game of surprising people. But I would like to try out something different on you this time, although I am not sure if it would make you happy. I want you to know that you have been my biggest surprise in life. You have surprised me in countless ways, although you may not be knowing it. Your smiles and kindly look always give me a heart attack. I am surprised by your sight because I am in love!

                            

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 
             دوستت داشتم                 

 دوستت داشتم می دونی چرا ؟ چون حس می کردم با تو عشق تو وجود من زنده شد . چون با وجود تو احساس می کردم دوباره متولد شدم . یه احساسی که تو اصلا شاید هیچ وقت نفهمی یعنی چی .

هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم . تو هم تظاهر می کردی که یه وقت کم نیاری . به خاطر همین هر روز بیشتر از دبروز دلم برات تنگ می شد . اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم . تو هم به اصطلاح نامردی نکردی و دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگه دار ی می کنم مطمئن باش جای خوبی سپردیش . همیشه می گفتی من با همه ی ادم بدا فرق دارم من مثل اونا نیستم . . .

می دونی اعتماد کردن یعنی چی ؟ اعتماد خیلی سخته . خیلی . اونم تو این زمونه ی نامرد . اما من به حرفات اعتماد کردم به نگاهت و به چشمات اعتماد کردم . درست زمانی که بهت اعتماد کردم بی احساسی رو توی وجودت دیدم . دیدم که کم کم داری روی تمام احساساتم پا می ذاری . دیگه باورت ندارم . نمی خواستم اینو بگم ...

اما تو رفیق نیمه راهی بارها بهم ثابت شد . هر دفعه خودم رو دلداری دادم که همه چی درست می شه اما نه ! تو هیچ وقت نخواستی من رو بفهمی . چون هر وقت بهت احتیاج داشتم هر وقت احساس تنهایی می کردم و به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من رو تنها گذاشتی ...

اینه رسم رفاقت ؟؟؟!!

کاش می فهمیدی با قبپلبی که امانت گرفتی بد تا کردی . حالا می دونم تو با همه ادم بدا فرق داری !!!

اره فرق داری . همه ی ادم بدا قلب دیگران رو یبار می شکنن اما تو روزی چند بار قلب منو می شکنی . روزی چند بار من رو می کشی و دوباره زنده می کنی . بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی .

می دونی چیه ؟؟

نه نمی دونی .

یعنی هیچ وقت نخواستی بدونی هیچ وقت حاضر نشدی حتی یکبار بخاطر کسی که همیشه بخاطر تو غرورش رو له می کرد از غرور لعنتیت دست بکشی . دیگه می خوام دوستت نداشته باشم . شاید اینجوری یذره بتونی احساس منو درک کنی . نمیدونم ...

 

 

               دوستت دارم                    

I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you


حالا فهمیدی چقدر دوستت دارم یا بازم بگم ؟؟

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو تا چشمات پر از اندوه

واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم

قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه

عشق تو ، بودن با تو

پرم از ترانه تو

گر چه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستي پيشم

اونا دستمو مي گيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه

واي اگرمن اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه

بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو

بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ خا بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه ميشد واسه گريه

رو شونت سر مي گذاشتم ...

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته      

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 

خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمدم
انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام
انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.


خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییده ام.

من شکل سنجاقکی راکه در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام.

خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست.
از دست زمین و آسمان دلگیرم و از درختانی که بی من سبز شده اند گله مند.

خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.

شوق رسیدن به دست هایت نبود هیچگاه آغوشم را نمی گشودم و اگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه ی تنهایی بیرون نمی آمدم.

 اگر شوق دیدن چشمهایت نبود هیچگاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید معنای جهان را نمیفهمیدم.

من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هرروز بربا شکوهترین قله ی زندگیم بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم.

بگو چقدر به انتظار بشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟

چقدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزو ها بشورم و روی طناب دلواپسی پهن کنم؟

اگر ........


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

              رازهای عشق      

راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو

ر آن گردش کنند.


لحظه ي اول
در همان لحظه اول كه تو را ديدم عاشقت شدم ، عاشق آن چهره ماهت شدم
عاشق آن چشمهاي زيبايت شدم ، عاشق آن قلب تنهايت شدم
درهمان لحظه بياد ماندني دلم به دست و پايم افتاده بود كه بيايم با تو درد و دل كنم
مي خواهم بگويم دوستت دارم ، عاشقت هستم
دلم ميخواهد با تو به آسمان پر از ستاره پرواز كنم وهمه ستاره ها را دسته دسته بچينم وبه تو بدهم
دلم مي خواهد مهتاب شوم در اوج آسمانها وشبها بر رويت
بر روي چهره ماهت كه تازه دلم عاشقش شده بتابم
لحظه اي كه من با تو آشنا شدم ، بهترين لحظه زندگي ام بود
آغاز يك زندگي بود آغاز عشق و عاشق شدنم با تو بود
فقط يك چيزي در دلم مانده كه موقع درد ودلهايمان به تو خواهم گفت:
ميخواهم بگويم دوستت دارم…
ولي نميگويم چون نمي خواهم آن چشمهاي زيبايت تبديل به خاطره شود
دوست دارم همچنان فرياد عشقت در کوچه ي قلبم بپيچيد!
دوست دارم با آب حوض دلت وضو سازم و نماز عشق را بر سجاده ي سرخ قبلت به جاي آورم
دوست دارم مرواريد عشق را در درياي قلبم بيابم
دوست دارم هميشه همچون کبوتر عاشق در آسمان افکارت پرواز کنم
دوست دارم همرنگم باشي
دوست دارم کنارم باشي
دوست دارم با من باشي

غريب تنهايي
تکه تکه هاي ترنم احساسم مملو از بوي غريب تنهايي ي باز نيافتني است که انگار سال هاست از من ربوده اندش و من براي هر قطره اش بار ها نماز باران خوانده ام و باز بي ايمان تر از قبل بي چتر و بي پناه در کوچه هاي شهر شلوغ شارلاتان بازي مشغول پرسه زدن هستم

من تنها تر از يک ملودي به دنيا آمدم و انگار تنها تر از يک سلول مي ميرم و هيچ کس نخواهد فهميد چقدر مرگم از درد و چقدر اش از غم بود

فکر کن چقدر چندش آور است که احساست را مجبور باشي با همه قسمت کني !!! احساسي که تمامش را دوست داري بار ها و بار ها فقط و فقط به يک نفر تقديم کني و حالا چون تمام وقت در پي خوردن سيب بوده اي ديگر فرستش نيست

اجبار انگار انسان را بي اختيار و بي عنان در راستاي مسير هايي که حتي خداوند هم در ان ها نمي گذرد محکوم به ملعوني و خشونت و کدورت و فراست قائمي مي کند که هيچ کدام از احکام لامسه اش ديگر در دست خودش نيستند

درد هاي کهنه پينه مي بندند و درد هاي تازه دهان باز مي کنند " ديدي که يک جوانه ي گندم چقدر معصومانه و مليح مي رويد !!؟!!

باورش سخت است اما من مرد تنهاي سرد و لجوجي را مي شناسم که تمام مدت پا مي کوفت و هر بار مي فهميد درگير تر و خراشيده تر شده است و باز تنها براي ماندن و سر نرفتن چاره اي جز پا کوفتن نداشت

حالا که چه ؟؟؟؟ باشد قبول ما همان مرده هاي بي سر و دست شهر جنون دخترک پشت حصار هاييم که حالا با يک وام از ارش و دست مال کشي فرش به ميدان حمايت و تنش دخترکي دوست داشتني وارد شده ايم و انگار بد گير کرده ايم در بين و بين چند احسس و چند تنش که گاهي بوي عرق شرم مي دهند و گاهي بوي لزج شهوت ...

باورش حتي براي ما نيز سخت است که دير زماني است از من فرار و به ما پناه آورده ايم ...

 

            

 

                 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

برای تو گریستم

ميان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به ياد ارزوهای قديمی ام هميشه ارزو ميکردم

روزی نقاش باشم تا ميتوانستم رويای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می

کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سياه مهربانت را حک کنم يا ان نگاه پر از عشق و

صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشينت را حک کنم

کاش نقاش بودم تا ميتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شيراز است حک کنم

کاش نقاش بودم نقشی از پيوند و وصال را به تصوير ميکشيدم کاش نقاش بودم پيوند دو

عاشق را به تصوير ميکشيدم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و به جای پيوند رفتنت را

به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل

بيمارم را به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم درد جدايی را انتظار طاقت

فرسا را فراغ يار را به تصوير بکشم اری من نقاشم ...............................

يک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پيوند دو عشق را به تصوير کشد ولی

امروز من تصوير جدايی را به تصوير کشيدم.............................

 

زندگیزندگي گل زردي است به نام غم

فرياد سياهي است به نام آه

رشته کوهي است به نام آرزو

و رودخانه اي است به نام عشق

که به درياي صفا مي ريزد

زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو

که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود

 

باران
هوا گرفته است. آسمان نم نم ، دانه هاي بلورين خود را به خاک تقديم مي کند . به راستي باران يک مفهوم است. عشق يک نماد است ، نمادي که به سختي مي توان به معناي آن پي برد...
دل مردگي و بي ثباتي روح هر روز بيشتر و بيشتر مي شد . آسمان ديگر نگاهم نمي کرد . خاک قدم هاي سست و بي اراده ام را پس مي زد... راه که مي رفتم فقط غبار را مي ديدم ، درو ديوار سياه اينجا را مي ديدم... به دنبال اين بودم که صورت کسي را ببينم اما تنها موهاي پشت سرشان را مي ديدم...!!!
چه دوران غم آلودي... در آن هواي غبار گرفته ، در ميان کوچه اي خود را يافتم که همه ي ديوارهايش سياه و کدر بود ... هر از گاهي به چيزي برخورد مي کردم و وقتي نگاه مي کردم ، چه مي ديدم؟ همان "انسان هاي پشت به من کرده"... کوچه را طي مي کردم و کوچه ها را يکي پس از ديگري مي پيچيدم ... به جايي رسيدم و گماشتم که اينجا آخر خط من است .
هنوز سياهي... هنوز غربت... پس کجاست آن همه از مهر گفتن ها و از باران نوشتن هايم؟ ... به نقطه ي آخر رسيده بودم ... ديگر چيزي را نمي ديدم ... همانجا نشستم و به پاهايم خيره شدم ... نمي دانم چه مدت آنجا بودم ، نمي دانم نگاهم به چه چيز دوخته شده بود، نمي دانم دلم براي چه ماتم گرفته بود ... ؟ احساس کردم سال هاست در آنجا خشکم زده است ... نه ، انگار قرن هاست که آنجا نشسته ام ...
صدايي شنيدم ... صدايي غريب... صدايي مبهم و گنگ ... کم کم حس کردم آشناست ... به سختي سرم را بالا آوردم ... چيزي که مي شنيدم ، يک صدا نبود... نا له بود ... صدا ناله مي کرد : دوستت دارم...!
باز نمي دانم چه مدت خودم را گم کردم ... نمي دانم چه مدت گوش هايم را گرم مي کردم تا آن صدا را بلند تر حس کنم ... آرام آرام بلند شدم و ايستادم ... نگاهي به عقب کردم ... تفاوت چنداني نکرده بود ... فقط همان صداي ناله هاي دوستت دارم دستم را محکم مي فشرد و به جلو مي راند ... راه مي رفتم و هر چه به عقب نگاه مي کردم از نقطه ي آخر خط دورتر و دورتر مي شدم...
حال آن صدا، آن ناله ، آن دوستت دارم ها آنقدر به قلبم نزديک شده اند که با تمام وجود حسشان مي کنم ...
من بازگشتم... من با يک صداي ناله ي دوستت دارم رنج کشيده بازگشتم...
 با صداي ناله اي مي گويم :من دوستت دارم..........
دوستت دارم.....
دوستت دارم.....
دوستت دارم.....دوستت دارم.....دوستت دارم.....دوستت دارم.....دوستت دارم.....

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |



دانلود کتاب پنج رهبر فکری ایران در طی پنجاه سال گذشته ( علی شریعتی ، ارد بزرگ ، مهدی بازرگان ، مصطفی چمران و عبدالکریم سروش )

دانلود کتاب پنج رهبر فکری ایران در طی پنجاه سال گذشته ( علی شریعتی ، ارد بزرگ ، مهدی بازرگان ، مصطفی چمران و عبدالکریم سروش ) 

نویسنده کتاب : ریحانه آرمانی

تعداد صفحات : 213 برگ

حجم : 957 کيلوبايت

1- دانلود کنید  و اگر در نشد اینجا کیلک کنید  2- دانلود کنید 



۲۲۶ کیلوبایت

۲۵ صفحه

این تحقیق توسط پریسا آغداشلو تهیه شد . آن را اینجا دانلود کنید

و اگر در آدرس بالا دانلود نشد از اینجا دانلود کنید



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی


تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی

از تنهایی و حسرت رها کردم ...

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و

بعد از رفتنت ...

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ...

شاید به رسم و عادت پروانگی

من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


همچنان خیره مانده بود به راه

خنده میزد به درد و رنجم اشک

شعله میزد به تار و پودم آه

رفته بودی و رفته بود از دست

عشق و امید  زندگانی من

رفته بودی و مانده بود به جا

شمع افسرده جوانی من

شعله سینه سوز تنهایی

باز چنگال جانخراش گشود

دل من در لهیب این آتش

تا رمق داشت دست و پا زده بود

چه وداعی ، چه درد جانکاهی

چه سفر کردن غم انگیزی

نه نگاهی چنان که دل می خواست

نه کلام محبت آمیزی

گر در آن جا نمی شدم مدهوش

دامنت را رها نمی کردم

وه چه خوش بود کاندر آن حالت

تا ابد چشم وا نمی کردم

وای بر من نداد گریه مجال

که زنم بوسه ای بر رخسارت

چه بگویم فشار غم نگذاشت

تا بگویم خدانگهدارت

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |


پنجره را به پهناي جهان مي گشايم:
جاده تهي است. درخت گرانبار شب است.

ساقه نمي لرزد، آب از رفتن خسته است : تو نيستي ، نوسان نيست.

تو نيستي، و تپيدن گردابي است.

تو نيستي ، و غريو رودها گويا نيست، و دره ها ناخواناست.

مي آيي: شب از چهره ها برمي خيزد، راز از هستي مي پرد.

مي روي: چمن تاريك مي شود، جوشش چشمه مي شكند.

چشمانت را مي بندي : ابهام به علف مي پيچد.

سيماي تو مي وزد، و آب بيدار مي شود.

مي گذري ، و آيينه نفس مي كشد.

جاده تهي است. تو باز نخواهي گشت ، و چشمم به راه تو نيست.

پگاه ، دروگران از جاده روبرو سر مي رسند:
رسيدگي خوشه هايم را به رويا ديده اند.

 

شعری از :  «سهراب سپهری»

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |




به نظر شما مشاهیر جهان قبلا چه کاره بوده اند؟


ساموئل مورس.............مخترع آمريكايي....................نقاش
جك لندن....................نويسنده آمريكايي..................كارگر كشتي
حضرت محمد(ص).........پيامبر بزرگ اسلام...................شباني/ تجارت
آلبر كامو.....................نويسنده فرانسوي.................معلم
عبدالکریم سروش........مولوی شناس........................مترجم
محمدرضا شجریان........خواننده...............................قاری قرآن
آبراهام لينكلن..............رئيس جمهور آمريكا.................هيزم شكن
ارد بزرگ...................اندیشمند برجسته ایرانی...........طراح و هنرمند
مولير........................نويسنده بزرگ فرانسوي............هنرپيشه
هربرت جرج ولز ...........نويسنده بزرگ انگليسي.............شاگرد بزاز
ارنست همينگوي.........نويسنده بزرگ آمريكايي..............خبرنگار
ويليام شكسپير...........نويسنده بزرگ انگليسي.............هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو..............رئيس جمهور كوبا.....................دانشجوي حقوق
هانري فورد.................كارخانه دار آمريكايي.................ساعت ساز
توماس اديسون............مخترع بزرگ آمريكايي................تلگرافچي
آلفرد نوبل................. بنيانگذار جايزه نوبل................... كارگر كارخانه
والت ديزني................مخترع سينماي انيمشن.............پادوي مغازه
ميكلانژ.....................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي........سنگ تراش
جيمي كارتر...............رئيس جمهور آمريكا....................بادام كار
رونالد ريگان...............رئيس جمهور آمريكا....................هنرپيشه سينما
شون كانري.............. هنرپيشه سينما......................بنا و راننده كاميون
فردریش نیچه .............فیلسوف بزرگ آلمانی................موزیسین
حضرت یوسف ............پیامبر..................................معبر خواب
اميركبير....................صدراعظم ناصرالدين شاه...........آشپز
جبران خلیل جبران ........شاعر لبنانی........................نقاش
محمدعلی فردین..........بازیگر ایرانی.........................کشتی گیر
نادرشاه افشار.............موسس سلسله افشاريه............پوستين دوز
بیسمارک...................رایش دوم آلمان.....................باغبان
جرالدفورد .................رئيس جمهور آمريكا..................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..........انقلابي ايتاليايي......................ملوان
جرج واشنگتن.............اولين رئيس جمهور آمريكا...........كشاورز
كاردينال ريشيلو...........صدر اعظم معروف فرانسه.......... كشيش
كلارك گيبل...............هنرپيشه سينما......................چوب بر
ويليام فالكنر..............نويسنده.......... ....................نقاش ساختمان
ريچارد نيكسون.............رئيس جمهور آمريكا.................وكيل دادگستري
يعقوب ليث.................سرسلسله صفاريان...............رويگر
حضرت موسي (ع).........پيامبر بزرگوار يهود..................چوپان
پانديت نهرو..................نخست وزير هند...................وكيل دادگستري
گي دو موپاسان...........نويسنده آلماني......................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز..................نويسنده انگليسي.................منشي
آناتول فرانس...............نويسنده فرانسوي..................كتابفروش
گاندي.....................رهبر فقيد هند........................وكيل دادگستري
امير اسماعيل ساماني...سرسلسله امراي ساماني.......ساربان
آلپتكين.....................سرسلسله غزنويان................غلام زر خريد
فرخي سيستاني.........شاعر مشهور ايران.................كارگر كشاورز
آدولف هيتلر................رهبر آلمان...........................نقاش پوستر
حضرت عيسي (ع)........پيامبر بزرگ مسيحيت................نجار
آلبرت انيشتن..............فيزيكدان........ .....................منشي اداره ثبت
موسوليني.................رهبر ايتاليا...........................روزنامه نويس
ناپلئون بناپارت.............امپراطور فرانسه.......................افسر توپخانه
كريم خان زند...............موسس سلسله زنديه...............تير انداز سپاه نادر شاه
ژاندارك.......شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.......چوپان


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

Click to view full size image

خدایا دوستت دارم

چرا که تو آموزگار اول عشق در من بودی

آری تو بودی که به من ، پیکی از گوهر عشق را نوشاندی

و خودت بودی که ، معشوق را در وجودم پروراندی

و امّا…!

من چه گویم در برت؟

من نگویم، تو خود دانی که در عشقم نباشد هیچ رنگی و ریایی

بسی سخت است…

بسی سخت است نالیدن ز معشوق

" در زمانی که وفا قصّه ی برف به تابستان است

و صداقت گل نایابی

با چه کس باید گفت : با تو انسانم و خوشبخت ترین؟ "

خدایا ...!

اعترافی می کنم در محضرت...

عشق را تنها تو می دانی و بس

آه...!

عشق کو ؟

عاشق کجاست ؟

معشوق کیست ؟

آنکه دارد ادعای عاشقی ،

خود نداند عاشق آن نیست که کند شیدایی

خود نداند عاشق آن نیست که کند سودایی

او نداند که در این زمانه ی بی عشقی ..

عشق یک حس غریبیست که قدرش را نداند هیچکس


عاشقی در عهد ما بازی شده

ای خداوند رحیم

عاشقی نزد تو می ماند ...

تا ابد...

تا به کی این درد در دلها بماند؟

تا ابد ؟

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

شاید یکی از بیشترین صحبتهایی که جوانها می کنند آزادی باشد

حال سئوال اینست آزادی چیست و کجاست ؟

http://aazadi.bloghaa.com/files/2008/12/azadi.jpg

متفکر شهیر ایران ارد بزرگ در گفتگویی آزادی را خیلی موجز و مختصر شکافته است او می گوید :

* آزادی چیست ؟
ابزار پیراستن نارستی های آدمیان است .

* دشمنان آزادی چه کسانی اند ؟
خودکامگان
گروه هایی که بی هماورد ، دستگاه فرمانروایی را در اختیار می گیرند .

* آیا آزادی بستر هرج و مرج ، شورش و بی بند و باریست ؟
آزادی خود بزرگترین مانع هر نوع هرج و مرجی است .

* عده ایی می گویند آزادی غرب را به فساد رساند ؟
آنها پیشینه اروپا  و  باختر را نمی دانند
این بخش از جهان امروز پاکترین دوران خویش را تجربه می کند .

* بدترین تعریف از آزادی چیست ؟
همین موردی که شما گفتید ، برابر دانستن آزادی با بی بند و باری !

* چرا عده ایی این تعریف را از آزادی دارند ؟
چون بیم دارند داشته هایشان از دست برود
آنها می دانند وجود آزادی رسوایشان می کند
پس به بدترین شکل ممکن آن را هجو می کنند .

* آزادی فکر و بیان کی بدست می آید ؟
آن گاه که بتوان خودکامگان را با قوانین و هنجاری درست مهار کرد .

* چه کسانی بزرگترین مدافعان آزادیند ؟
از خود گذشتگان
آنانی که قدرت را بدون ترس به دیگری واگذار می کنند .

* آزادی دارای چه ویژه گی اساسی است ؟
ارزیابی و نقد ، بزرگترین ویژه گی آن است .
آنگاه که ارزیابی نباشد کاستی ها بر ملا نمی شود .
پلشتی روز افزون می گردد و نامردمان به نابکاری خود ادامه می دهند .

* آیا از دیدگاه شما آزادی تنها در اندیشه و بیان خلاصه می شود ؟
رسیدن به چنین هدفی خود موجب پیدایش آزادی در میدانهای دیگری همچون اقتصاد می گردد .

* آیا واژه آزادی برای ایرانیان وارداتی است ؟
ایرانیان خود نخستین منادیان آزادی بوده اند
آزادی همواره یکی از خواسته های مهم مردم ایران بوده است
مجلس ریش سفیدان در تمامی سلسله های باستانی ما وجود داشته است .
در دوره اشکانیان بارها این مجلس پادشاه ایران را تغییر داد .
حال آنکه اروپا در دست فرمانده هان نظامی بود .
آزادی در ایران نه تنها  وارداتی نیست بله زایشگاه و رویشگاه آن نیز هست .

* چرا خودکامگان نمی توانند خواست رسیدن به آزادی را ، از اذهان مردم  پاک کنند ؟
چون آزادی آمیخته است با سرشت آدمی .
آدمها می خواهند  در سرنوشت خود و فرزندانشان سهیم باشند .
نداشتن آزادی موجب بغض و کینه همگانی می گردد .

* چرا عده ایی آزادی خواهی را نتیجه و برآیند میل حیوانی انسان می دانند ؟
آزادیخواهی برآیند پاک ترین منش آدمیست .
نتیجه خرد است .
خواستی است آسمانی .
تنها کسانی در راه آزادی گام بر می دارند که خواسته های فردی خویش گذشته اند .

حال شما بگویید آزادی چیست ؟

مشتاق شنیدن حرفهای شما هستم

پریسا آغداشلو




وب سایت آزادی  http://aazadi.bloghaa.com/


+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 

من ماندم و یاد تو

بر لبم فریاد نام تو

من ماندم یه کوله بار اندوه بی تو بودن

لحظه های تلخ تنها بودن

مانده ام با یه عالمه پشیمانی

گریه های بی صدای پنهانی

تمنای دلم یک لحظه با تو بودن بود

آرزوی محال یکی شدنمون بود

نفرین به زمونه که من و تو رو از هم جدا کرد

نفرین به جدایی ببین با ما چه ها کرد

من به محبت تو چون گلی تشنه بودم

در آرزوی عشقث به دنبال سرابی در کویر بودم

تو رفتی و منو با خاطراتم تنها گذاشتی

ندونستی چطور رو قلبم پا گذاشتی

برو باشه منم خدایی دارم

واسه تنهاییام یه همصدایی دارم

بزار برو ای بی وفا به سلامت

اما اینم بدون دل من بدجور به تو کرده بود عادت

منم  می رم تو تنهاییام خدارو صدا کنم

سکوت  این دل شکسته رو  بی صدا فریاد کنم

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

وقتي باران مي بارد ، دلم مي خواهد قدم بزنم

قدم که مي زنم دلم مي خواهد در کنار تو باشم

در کنار تو که هستم دلم مي خواهد ديوانه وار نگاهت کنم

اما ... افسوس که باران بوي رفتن مي دهد

و سهم چشمهاي من جز نگاه به آسمان دلگير و باراني هيچ نيست

در کنار دردهايم راه مي روم

نمی دانم چه مدت است که زیر باران با یاد تو قدم میزنم

نمی دانم اکنون کجا قرار گرفته ام

اما وجودم خیس از باران است

و چشمانم همراه باران می بارد ، می بارد

تا بشوید اندکی از این غم پنهانی دل را

کاش کنارم بودي ، کاش باران همچنان مي باريد

کاش پیوندمان در زیر باران پیوند ابدی بود

و هیچگاه باران نقش عشق را از روی قلبهایمان نمی شست!!!

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

Новое развлечение в Китае, бегство от приливной волны

Новое развлечение в Китае, бегство от приливной волны

Новое развлечение в Китае, бегство от приливной волны

Новое развлечение в Китае, бегство от приливной волны



+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |

 

دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن

فایده نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن

فایده نداره، نداره


چرا این در و اون در می‌زنی ای دل غافل؟

دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره


وقتی ای دل

به گیسوی پریشون می‌رسی خودتو نگه دار


وقتی ای دل

به چشمون غزلخون می‌رسی خودتو نگه دار


دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن

فایده نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن

فایده نداره، نداره


ای دل دیگه بال و پر نداری

داری پیر می‌شی و خبر نداری


وقتی ای دل

به گیسوی پریشون می‌رسی خودتو نگه دار


وقتی ای دل

به چشمون غزلخون می‌رسی خودتو نگه دار


دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن

فایده نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن

فایده نداره، نداره


عاشق شدن فایده نداره

با صدای کورس سرهنگ‌زاده

دانلود

 

+نوشته شده در ساعتتوسط سمیرا .م | |