|
منو از خودت می رنجونی و میری ولی من بازم برای تو می خونم من چه ساده با تو موندم تو ولی دستمو خوندی من باهات زندگی کردم تو ولی عشق رو سوزوندی خواهشم ازت همینه که بری تنهام بذاری برخلاف میل حرفات بگی که دوسم نداری من هنوزم محو از دنیای خاک که صدایت زیبا ترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته مرا تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ه ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی و محبت بی دریقت را نثارم کنی وجودت را مي خواهم تا گرماي قنديل آغوشم باشد خيالت را مي خواهم تا خاطره لحظه هاي فراموشم باشد دسهايت را مي خواهم تا نوازشگر ب کسي اشکيهايم باشد خنده هایت را مي خواهم تا مرحم کهنه زخماي زندگي ام باشد من هيچ نمي خواهم... تنها صدايت را مي خواهم تا موسيقي سکوت لحظه هايم باشد
آن گاه که با توأم چون گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند آن گاه که با توأم چون امواج دریا هستم که تو فنده سرکش بر ساحل می کوبد آن گاه که با توأم رنگین کمانی بعد از طوفانم که پر غرور رنگهایش را نشان می دهد آن گاه که با تو أم گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است اینها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است آن گاه که با توأم شاید واژه را ساخته اند تا احساسی چنان عمیق و هزار سوار بیان کند اما باز هم این وازه کافی نیست با این همه چون هنوز بهترین است بگذار بگویم و باز بگویم که بیش از عشق بر تو عاشقم...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ... و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ... و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت ... و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ... شاید به رسم و عادت پروانگی من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ...
بوسه یعنی وصله ی شیرین دو لب... بوسه یعنی مستی از مشروب عشق... بوسه
یعنی لذت دل دادگی... لذت از شب . لذت از دیوانگی... بوسه یعنی حس خوبه
طعم عشق... طعم شیرینی به رنگ سادگی... بوسه یعنی آغازی برای ما شدن...
لحظه ی با دلبری تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقی... بوسه رمز وارد
دلها شدن... بوسه آتش می زند بر جسم و جان... بوسه یعنی عشق من با من
بمان...
اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است.... اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد ! که از عشق تو مرده ام آری از عشق تو مرده ام عزیزم....
چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است؟؟؟چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است؟؟؟اما افسوس...هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره آري با تو هستم...با تويي كه از كنارم گذشتي و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است؟؟؟ شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان. فدای مهربونیات چه ميکنی با سرنوشت * دلم برات تنگ شده یود این نامه رو واست نوشت فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی ميکشم * حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم گفتم برات نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست * با این که من خوب ميدونم جواب نامه با خداست می گم شبا ستارهها تا ميتونن دعات کنن * نور شونو بدرقه پاکی خنده هات کنن مثل ابر های زمستون دلم از گریه پره * شیشه ی نازک دل منتظر تلنگره یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم * گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند * طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند * طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست * به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا * دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست * دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم * طلب سوختن بال و پر کس نکنيم مانده ام در کوچه هاي بي کسي * سنگ قبرم را نميسازد کسي بهترين دوستم مرا از ياد برد * سوختم خاکسترم را باد برد خدا حا فظ همين حا لا همين حالا كه من تنهام * خدا حا فظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام خدا حا فظ كمي غمگين به ياد اونهمه ترديد * به یاد آسمونی که منو از چشم تو ميدید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه که رفتنت ساده ست * نه اينكه مي شه با ور كرد دوباره اخر جا ده ست خدا حا فظ واسه اينكه نبندي دل به روياها * بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خدا حا فظ ... خدا حا فظ پيداست هنوز شقايق نشدي * زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني * يعني که تو هيچوقت عاشق نشدي ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي * دردلش خنده کنان درياگفت ابربارنده تو خود از مايئ این همه خونی که دنیا در دل من ميکند * جای من هر کس که باشد ترک دنیا ميکند پرستوها چرا پرواز کرديد؟ * جدايی را شما آغاز کرديد جدايی بي وفايی قهر و دوری * همه باشند گناه آشنايی اگه از تو ننوشتم، فکر نکن سرم شلوغه * توي زندگي يه وقتا، تنهايي رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم، فکر نکن عاشق نبودم * مطمئن باش توي دنيا، دل به تو سپرده بودم سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني * شايد امشب سوزش اين زخمها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است * پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني هرگز اون روز فراموشم نميشه * که با دستای قشنگت روي شيشه کشيدي عکس یه قلبي و نوشتي * واسه امروز،واسه فردا،تا هميشه نوشتي که پاکه اون قلب يه رنگت * صفا داره دوتا چشمون قشنگت نوشتي هميشه با من با وفايي * توي فکر من و در ياد خدايي تو موندي مثل خورشيدتاکه قلبم جون بگيره * توي شبهام تابيدي تو تا دلم آروم بگيره وقتی فهمید ميخوامش خندید و رفت * التماس را توی چشمام دید و رفت با همه خوبیهام بی وفا * رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت دیگه دل از همه دنیا سرده * کی میگه گریه دوای درده بعد از اون چشام دیگه خواب نداره * بس که گریه کردم چشام آب نداره هر چی من بگم باز تمومی نداره * از غم و غصه هام که حساب نداره چه کنم ای خدا با دل شکسته * چه کنم با دلی که ز خون نشسته غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم * از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز * نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست * اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت * فداي برق ناز اون چشماي قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري * من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي * ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي غصه نخور مسافر غصه اثر نداره * زدل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند * بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند غصه نخورمسافرغصه کار گشانيس * سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس غصه نخور مسافر تو خود آسموني * در آرزوي روزي که بياي و بموني يه دختر تنها يه اسمون ترديد * به هر کسي دل بست ازش خيانت ديد صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو * يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو اي کبوتر به کجا ؟ قدر دگر صبر بکن * آسمان پاي پرت پير شود بعد برو تو اگر گريه کني بغض منم ميشکند * خنده کن عشق غم انگيز شود بعد برو يک نفر حسرت لبخند تو را ميبارد * صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو خواب ديدي شبي از راه سوارت امد * باش اي مهربان خواب تو تعبير شود بعد برو گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد * ناله کردم ذره ای از درد هایم کم نشد دلم را هيچکس باور نداشت * هيچکس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ * با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ او که خوابيده است در اين گور سرد * بودنش را هيچکس باور نکرد کاش ميشد قلبها آباد بود * کینه و غمها به دست باد بود کاش ميشد دل فراموشی نداشت * نم نم باران هم آغوشی نداشت کاش ميشد کاش های زندگی * گم شوند پشت نقاب بندگی كاش مي شد قلب وسعت مي گرفت * شمع با پروانه الفت مي گرفت كاش مي شد درپس احساس ما * خندهها ازاشك سبقت مي گرفت كاش مي شد از الفباي وجود * عين وشين وقاف نشأت مي گرفت روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن * از در نشد از پنجره زوری خودت رو جا نکن آدمای شهر ما بازیگرایی قابلن * وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه * شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه دلخوشی های الکی وعده های دروغکی * عشقاشونم خلاصه شده تو یک نگاه دزدکی آدمکای شب زده قلبارو ویرون میکنن * دل ستاره منو از زندگی خون میکنن ستارهها لحظهها رو با تنهایی رنگ میزنن * به بخت هر ستاره ای آدمکا چنگ میزنن عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن * پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن مردمِ سر تا پا کلک رفیق جیب هم میشن * دروغه که تا آخرش همدل و هم قسم میشن رو دنده حسا دتا زندگی رو ميگذرونن * عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن قصه روزگار اینه به هیچ کسی وفا نکن * روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه * حتمی زمینت ميزنن امیدتم خیالیه حدس ميزنم شبی مرا جواب ميکنی * قصر کوچک دل مرا خراب ميکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای * ولی برای رفتنت عجب شتاب ميکنی و تو به نام دیگری مرا خطاب ميکنی* من از کنار پنجره تو را نگاه ميکنم چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی * هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميکنی تو کمتر از غریبه ای مرا حساب ميکنی * به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت * که بعد من دوباره دوست انتخاب ميکنی با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخك * با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک به روی برگ زندگی دو خط زرد ميکشم * و چشم عاشق تو را که گریه کرد ميکشم گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست * بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن * گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف * تو رفتي و دگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آنوقت * جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت * بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست هر وقت دلتنگت ميشم ميام پشت در قلبت هي در ميزنم پس هر وقت قلبت ميزنه بدون دلم برات تنگ شده بى تودرياى دلم طوفانى است * آسمان چشم من بارانى است بى تو مرغ آرزوها واميد * در حصار زندگى زندانى است بى تو ديگر كاخ خوشبختي من * نيست كاخ ،آيينه ويرانى است بى تو ديگر ياسمن مستى نكرد * زرد گشت ودر پي عريانى است بى تو من عاشق ترم از روز قبل * اين شگفتى از سر حيراني است بى تو،طومارغم واندوه ودرد * در سكوت سرد دل مهمانى است بى تو ديگر زندگى باور نشد * زندگى در بى كسى نادانى است
نمی دونم.... شاید مشکل از من بود....!!!؟ من ساده که خیال می کردم تو واسه همیشه ...فقط و فقط مال خود منی...تو قلبت فقط جای منه و جای منو به هیچ کسی نمی دی...!!!؟؟ خیال می کردم هچ وقت تنهام نمی ذاری...!!! آره مشکل من بودم...!!!؟ من ساده دل دیونه که خیال می کردم با داشتن تو دیگه هیچی از
این دنیای لعنتی نمی خوام ...اصلآ کاری با این دنیا و این روزگار بی مروت
ندارم....!!!؟ چقدر خوش خیال بودم...نمی دونستم من برات فقط یه بازیچه ام ....یه عروسک ....نه ...بهتره که بگم یه مترسک ....!!!؟؟ مترسکی که فقط واسه دوران کودکیت می خواستیش...و باور نکردی که این به ظاهر مترسک ... توی قفس سینش یه چیزی به نام دل داره....دلی که بزرگ بود ...بزرگتر
از اون چه که بتونی تصورش کنی ...اما فقط یه چیز توش جا داشت ... عشق تو
....وفقط به یه امید می تپید ...داشتن تو...!!! نمی دونست که یه روز تنها می ذاریش...نمی دونست که اون در
نظر تو فقط یه آدمکه که فقط واسه دورا کودکیت خوب بود ....که می تونستی
باهاش لج دختراو بچه های دیگه رو در بیاری ...؟؟؟ برات مهم نبود که تو شدی تمام زندگی او ...اصلآ برات مهم نبود که با رفتنت چی به روزش میاد... هر روز میای و سراغ منو می گیری ...!!!می دونم که دلت واسه اون مترسکت تنگ نشده ...!!!؟؟ واسه چی میای ...؟؟؟ دیگه چی از جونم می خوای...؟؟؟ درسته که شاید هیچ وقت نتونم فراموشت کنم ...اما اینو بدون که هنوز و تا زنده ام پای اون حرف اخرم موندام و می مونم ...((( دیگه تا زنده ام حتی سایه ی منو هم نمی بینی ...)))
ميدونی وقتي خدا داشت بدرقه ام میكرد بهم چی گفت ؟
جائی كه ميری مردمی داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوری من همه جا باهاتم .
تو تنها نيستی . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذری، قلب ميزارم كه جا بدی،
اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدونی برميگردی پيشم
تقدیر من از عشق همین است که بود یک قلب شکسته است و لبهای کبود گفتم که عاشقی حماقت است و دیدم که عاشق شدنم حماقتی دیگر بود
بی تو بید خشکم بی تو درخت بی برگم مرا دریاب بی تو چشمه ی خشکم گر نیایی پژمرده حالم گرنباشی برگرفته از وبلاگ آقای یوسف قلیچ پور(رئوف)
نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي بر سر دار ، از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي شوم ، دنيا نگهدار . . . . . . اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز هرگز نديدن من را . . . آنگاه نميدانم براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت . . . ؟ . دوست بهترين واژه در جهان است، اما كساني كه معني آن را نمي فهمند اين واژه را بدنام كرده اند ٬ دوست ، دشمن تنهايي يك تنهاست . . فلک بشکست بال ما را وگرنه اهل پروازیم . . . . . . بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق٬يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است . . . خود را به که بسپارم وقتي که دلم تنگ است پيدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گويا که در اين وادي از عشق نشاني نيست گر هست يکي عاشق آلوده به صد رنگ است . . . . . . قلب من در هر زمان خواهان توست / اين دو چشمان عاشقم مهمان توست / گرچه لبريز از غمي درمانده ام / اين نگاهم در پي درمان توست . . . . . . نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي بر سر دار ، از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي شوم ، دنيا نگهدار . . . . . . در يک آشنايي دوستانه ما با هم دست داديم ٬ تو فقط دست دادي . . . و من . . . همه چيز از دست دادم . . . . . . اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟ هر دم به هواي دل ما مي آيي باز آي و قدم به روي چشمم بگذار چون اشک به چشمم آشنا مي آيي . . . . . . اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد من بيگمان دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز هرگز نديدن من را . . . آنگاه نميدانم براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت . . . ؟ . . . اگه يه خودکار داشتي که فقط اندازه ي نوشتن يک جمله جوهر داشت باهاش چي مينوشتي؟ خدايا دوست دارم . . . . . . خون که قرمزه رنگ عشقه اما اشک که بيرنگه درد عشقه . . . . . . تو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت ٬ ميتوان گفت که من چلچله لال توام ٬ مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . . . . . راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ، راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . . . . . دوست بهترين واژه در جهان است، اما كساني كه معني آن را نمي فهمند اين واژه را بدنام كرده اند ٬ دوست ، دشمن تنهايي يك تنهاست . . . . . . چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه هواي عشق مه الوده مي شه . . . . . . سرمشق های آب بابا ٬ یادمان رفت رسم نوشتن با قلم یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما خدای مهربان یادمان رفت . . . . . . فراموش نکنیم در ساحل قلبها ٬ این جای پای دوست است که می ماند ٬ وگرنه موج روزگار هر ردپایی را پاک میکند . . .
برگرفته از : http://taremoo.persianblog.ir/post/13 متن کتاب ۵۰۰ سخن از ارد بزرگ به شکل پی دی اف pdf دانلود کنید متن کتاب سخنان بزرگمهر به شکل پی دی اف pdf دانلود کنید متن کتاب اندیشکده ایران و یونان به شکل پی دی اف pdf دانلود کنید متن " رسانه از دیدگاه ارد بزرگ " به شکل پی دی اف pdf دانلود کنید متن " آزادی از دیدگاه ارد بزرگ " به شکل پی دی اف pdf دانلود کنید متن نظریه قاره کهن ارد بزرگ به شکل pdf دانلود کنید متن کتاب جاده ابریشم ، واژه ای استعماری به شکل pdf دانلود کنید متن کتاب پندار متفکرین به کوشش سیما زند به شکل pdf دانلود کنید متن کتاب برانگیختگان نوشته جعفر معروفی به شکل pdf دانلود کنید متن خلاصه زندگینامه چهره های ماندگار به شکل pdf دانلود کنید
|
About![]()
وعده کردم که به تو سر نزنم Archives88/08/01 - 88/08/3088/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 86/08/01 - 86/08/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|