م . اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی

آیا دستانت آرامش گاه من است؟ تو جذابترین و زیباترین مرد رویاهای من خواهی بود؟

ز سکوت سرد زمان
 

 

هر وقت  به گذشته نگاه  می کنم، بر عکس خیلی افراد که آرزو می کنن کاش  دوباره به گذشته بر گردن تا خاطرات خوششون تکرار بشه و یا اشتباهاتی که کردن رو جبران کند و ...، من هیچوقت نمی تونم چنین آرزویی داشته باشم!خوشحالم چنین اتفاقی محال که  رخ بده!  چند وقته  ،حتی حاضر نیستم به دوران کودکیم بر گردم!تصور اینکه این سالها دوباره تکرار بشه تا به اینجایی که الان رسیدم،برسه، برام عذاب آور!

فرضا اگه چنین اتفاقی هم می افتاد، خاطرات خوشی به بادم نمی آید که بخوام دوباره لمسشون کنم! نه اینکه  خاطره خوبی  نداشته باشم ولی متاسفانه دیگه هیچ  لحظه بیاد ماندنی و یاد لحظه سرشار از شادی،در خاطرم نیست!

اشتباه ...حتی اگه اشتباهات گذشته ام رو تکرار نمی کردم ،حتما اشتباهات دیگری در کارنامه زندگی می داشتم! دیگه  چه فرقی می کرد ، بالاخره باز هم راه خطا رفته بودم!و حالا باید برای اونها افسوس می خوردم ...

 

به قول صادق هدایت ،در زندگی زخم هایی  هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.

 

ولی کاش می شد آینده رو دید ...

 
هر دمی چون نی از دل نالان  شکوه ها  دارم /روی دل هر شب تا سحر گاهان با خدا دارم/هر نفس،آهی از دل خونین/لحظه های عمر بی سامان،می رود سنگین/ اشک خون آلوده ام دامان می کند رنگین/ز سکوت سرد زمان،ز خزان زرد زمان/ نه زمان را درد کسی است ،نه کسی را درد زمان/ بها ر مردمی ها دی شد،زمان مهربانی طی شد/آه، از این دم سردی ها، خدایا/نه امیدی در دل من،که گشاید مشکل من/نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من/ نه همزبان درد آگاهی،که نامه ای خرد با آهی / داد از این بی دردی ها ،خدایا/ نه صفایی ز دمسازی به جام می/که گرد غم ز دل شوید که بگویم راز پنهان/که چه دردی دارم بر جان/ وای از این بی همرازی خدایا/وه که به حسرت عمر گرامی سر شد/همچو شراره،از دل آذر بر شد و خاکستر شد/یک نفس زد و هدر شد/ روزگار من به سر شد/چنگی عشقم،راه جنون زد/ مردم چشمم جامه به خون زد یارا/ دل هم ز به شکیبی با فشون و خود فریبی/چه فسون نا فرجامی ز امید بی انجامی/ وای از این افسون سازی خدایا

 

 چند سال پیش که برای  اولین بار این کار استاد شجریان  رو گوش می دادم،نصف شب بود  در نتیجه صدای ضبطم خیلی کم بود ولی با وجود اینکه شعرش رو خیلی خوب نمی شنیدم ،آهنگ این کار و همینطور صدای استاد باعث شد یه دل سیر گریه کنم! تازه فرداش هم امتحان نهایی داشتم و ...

 


--------------------------------------------------------------------------------

عشق اسطرلاب اسرار خداست
تقریبا پارسال همین  وقتها بود که کتاب کیمیا خاتون رو می خوندم. داستانی پیرامون زندگی کیمیا خاتون دختر خوانده مولانا.اولین بار زمانی که 15 سالم بود .در مورد کیمیا خاتون و  اینکه مولوی دخترش رو به همسری شمس در آورده شنیده بودم.  اون سالها علاقه خیلی شدیدی به عرفان و همچنین مولوی پیدا کرده بودم .البته و متاسفانه تنها کتابی هم که در مورد مولوی و عرفان خوندم مربوط به همون سالها میشه!"قمار عاشقانه " دکترعبدالکریم سروش.حیف ! کاش مطالعات بیشتری می داشتم!بعدها،  تنها مقاله هایی که در این زمینه  می دیدم رو می خوندم.از اون زمان این مسئله بعنوان یک معما و همچنین موضوع عجیب تو ذهنم بود! بعد از خوندن کتاب کیمیا خاتون هم این حس خیلی بیشتر شد.متاسفانه هیچ نقدی بر  این کتاب نخودم. فقط قبل از اینکه کتاب رو بخرم مصاحبه ای با سعیده قدس رو  در روزنامه خونده بودم و ..

 

بعد از خوندن این داستان سوالات  من در مورد این موضوع بیشتر شد!! البته خب بالاخره یک داستان بود  و خیال پردازی هم درش وجود داشت اما قسمتهای انتهایی کتاب که در ارتباط با ازدواج شمس با کیمیا و بد دلی های شمس و .. بود!!عجیب انسان رو در فکر فرو می برد!چون در ابتدای کتاب و همچنین در مصاحبه ایی که با خانم قدس انجام شده بود گفته بود این اطلاعات رو بر اثر تحقیق در کتابخونه های پاکستان و ... بدست آورده.

ما اونقدر شخصیت مولوی و شمس تیریزی در نظرمون بزرگ و با ابهتند که ...ولی بعد از خوندن کتاب کیمیا خاتون چیزی که تصور نمی کرد چندان حقیقت داشته ،مثل اینکه وجود داشت. اینکه مولوی با و جود اینکه کیمیا عاشق پسرش بوده ولی چون شمس این درخواست رو ازش داشته نه نگفته .در ادامه اش هم رفتارهای عجیب شمس که به مرگ کیمیا خاتون منجر میشه.

خب هیچ انسانی  عاری از گناه  نیست .ولی شمس پرنده! که چنان تاثیر عمیقی بر مولانا داشته و اون رو مولانا کرده!!!اون شعرهای نابی که وقتی انسان می خونه از خود بیخود میشه! و ...

شمس عاشق کیمیا خاتون بوده ولی کسی که  برای مولوی،معلم عشق بود  رفتاری رو با معشوق خودش داره که ما هیچوقت اون نوع رفتار رو مناسب  و در خور یک معشوق نمی بینیم!کارهایی که منجر به مرگ معشوق بشه!

 

 هر چند در صفحات آخر کتاب جملاتی نوشته شده  که به نوعی سعی میکنه دلایلی رو برای این اتفاقات بگه  :"گناهش این بود که خدا را در او دید.گناهش این بود که خدا را معشوق دید:"من خدا را در کیمیا دیدم".او همه حرفش از عشق بود،و گناهش این بود که با همه علم ندانست که در چنان وانفسایی،معشوق که خود عاشق نباشد،قدر "این عشق" بجا نتواند آورد. ..." ولی خب ...

 

--------------------------------------------------------------------------------


حضرت مولوی و شمس ،امیدوارم جسارت این بنده حقیر و نا آگاه  را ببخشایید!

یکی از آرزوهای من رفتن به قونیه است!

غیر از بحثهای عرفانی که در کتاب وجود  داره  در  بخش پایانی کتاب جملات جالب و زیبایی از قول کیمیاخاتون گفته شده: دراعتراض کیمیا به مولوی و پسرش و شمس. در قسمتی از جملات اعتراض آمیزش  به مو لانا اینچنین گفته  "باید از خداوندگار می پرسیدم،او که همه زنهای زندگی خود را دوست می داشته و خداوند مهر و فرزانگی است ،چرا در جای جای سخنش زن را خدعه باز و مکار و مظهر فریب و اسباب همه انحرافات میخواند  و او را ناقص العقلی می نامد که باید مواظبش بود؟!،شاید او به من پاسخ می داد،که چگونه است که خیل معلمان،از جمله خود او ،آن همه مست از باده عشق به زن،باز توانسته اند زن را آن همه تحقیر کنند..."

خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم      خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم

 

عاشقی  پیداست  از زاری دل     نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق  ز علتها  جداست     عشق اسطرلاب اسرار خداست

هرچه گویم عشق را شرح وبیان     چون به عشق آیم خجل باشم از آن

خود قلم  اندر  نوشتن  میشتافت      چون به عشق آمدقلم برخود شکافت

چون سخن در وصف این حالت رسید   هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

 

شنیدن این شعر زیبای مولوی با صدای "شهرام ناظری" خیلی لذت بخشه!

 


--------------------------------------------------------------------------------

من از این پنجره واری که سیاهست و بلند...
خسته شدم از این همه ...

 خسته شدم از این  نا آرومی ها  ...

از تکرار هر روزه این چرخه معیوب زندگیم!

گریه ...گریه ...گریه ... شکستن ...درد  ...  جنگ و دعوا...

 

آرزوی دارم تنها  یه ساعت از  این زندگی با  آرامش سپری بشه!

 

خدا یا چرا دیگه دوستم نداری!!؟

من به تنگ آمده ام از همه چیز...بگذارید هواری بزنم ....

 

--------------------------------------------------------------------------------

چه تمنای محالی دارم


در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام.

من در این تاریکی

من در این تیره شب جان فرسا

زائر ظلمت گیسوی توام.

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من

گیسوان تو شب بی پایان.

جنگل عطر آلود

شکن گیسوی تو

موج دریای خیال.

کاش با زورق اندیشه شبی

از شط گیسوی مواج تو ،من

بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.

کاش بر این شط مواج سیاه

همه عمر سفر می کردم.

 

...

شوق باز آمدن سوی توام هست،

                 -اما

تلخی سرد کدورت در تو

پای پوینده راهم بسته

 ابر خاکستری بی باران،

راه بر مرغ نگاهم بسته

...

 

دل من در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند.

مهر در صبح دمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چیند

آسمان آبی،

-پر مرغان صداقت آبی است-

دیده در آینه صبح تو را می بیند.

از گریبان تو صبح صادق

می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

              -نه؟

              از آن پاکتری

تو بهاری

             -نه

-بهاران از توست.

از تو می گیرد وام

هر بهار اینهمه زیبایی را.

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو!

 

....

گل به گل،سنگ به سنگ این دشت

یادگاران تو اند

رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوکواران تواند

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک، اما آیا

باز بر می گردی؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام می گیرد!

...

 

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی،روی ترا

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را

            -بی قید –

و تکان دادن دستت که

           -مهم نیست زیاد-

و تکان دادن سر را که

           -عجب! عاقبت مرد؟

           - افسوس

- کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم:

           " چه کسی باور کرد

             جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟"

...

 

با من اکنون چه نشستن ها،خاموشی ها

با تو اکنون چه فراموشی هاست

 

چه کسی می خواهد

 من و تو  ما نشویم

خانه اش ویران باد!

 

در  دوره ایی از زندگیم  ،این شعر زیبا  و آشنای "حمید مصدق" رو،  اونقدر  زمزمه  کردم که  .... و هنوز هم ...

در پست قبل 85=83  هست!! مقاله مربوط به پنجم اسفند  83 بود. مثل اینکه اون شب زیادی حالم دگر گون شده!!!

 

--------------------------------------------------------------------------------

خفاش ..کرکس ..شغال ...آدم خوار!!


دیروز  دکتررفته بودم ، تو مطبش  مقاله ایی با عنوان "آسیبهای تجاوزات جنسی "  در هفته نامه " پزشکی امروز"  خوندم.  هر چند تا ریخش مربوط می شد به پنجم اسفند 1385!!  بحث مقاله در موزد تجاوزاتی که منجر به مرگ شده بودند و همینطور روشهای جرم شناسی این مسئله بود.چقدر هم طولانی بود و تازه این مقاله  دنباله دار بود!!؟

در تموم مدت خوندش اون نوشته ها حکم سوهان روح رو برام  داشتن!یکی نبود بهم  بگه،مگه دیوونه ایی که داری میخونی!

البته من  سعی می کردم با شجاعت تموم و بدون هیچ حرکت جانبی!،اون مقاله رو بخونم!!

ولی مثلا اگه اون هفته نامه  رو تو خونه میخوندم به  احتمال زیاد به لرزش دست هم می رسیدم!حالا بماند چقدر موشکافانه و با ذکر جزئیات تو ضیح داده بود! از تو ضیح قوانین  فیزیک  ،برای اینکه چرا ...تا ...

 از مواردی که برای جرم شناسی ، خیلی رو اون تاکید می کردن ، اثرات ناشی از گار گرفتن و بوسه  بود!! یه خط در میونم هم  اصطلاح "گاز عاشقانه " رو بکار برده بودن!( منم این گیر دادن الکیم گل کرده بود ! و اینبار  به   اینکه چرا لفظ " عاشقانه " را  برای عملی که در تجاوز صورت می گیره! بکار می برن!)

نوشته بود  ، گاهی تکه هایی از  ... .و ...بدن  مقتول بر اثر " گاز عاشقانه" کنده میشه!! حالا یا اون فرد سادیسم داره یا بخاطر مقاومت مقتول و کشیده شدن قسمتهایی از بدنش. حتی  تصورش برای من ...این قسمتش بیشتر از هم،آدم رو دچار غلیانات روحی می کرد!!

این مقاله آموزشی بود و همه چیز رو با جزئیات  و  روشهای استفاده از این موارد ذکر کرده بود. در نتیجه خیلی راحت حال انسان دگرگون میشد!!!

 علت اکثر مرگها  در بزرگسالان ،فشارهای وارد شده به گردن  و در کودکان فشارهای وارد شده به لگن بود!

حتی الان که این کلمات رو تایپ میکنم، حالم بد میشه.

 

شانس آورده بودم  اون روز تنها دکتر نرفته بودم. وگرنه اون وقت شب با اون مسیر پر از کوچه پس کوچه و تاریک و پر از خونه های مخروبه یا در حال ساخت و ساز و همینطور خش خش برگهای پاییزی بخاطر باد و همینطور کابوس های وحشتناک ،دیوونه می شدم تا سالم برسم خونه!

امروز دوباره همون مسیر (البته مسیر همیشگی منه!) رو اومدم ولی نمی دونم چطور با وجود خوندن اون مقاله با ارامش اون مسیر رو طی کردم! نمی دونم روزهای دیگه چطور باشم!!؟

 

--------------------------------------------------------------------------------
 
 چه جامعه  قشنگ و پر از امنتیتی داریم ما!!!!

بنظرم دستگاه مربوطه! اونقدر که در  مجازات و سنگسار زنان و یا اعدام زنهای ...جدی، درمجازات افرادی که تجاوز می کنند خیلی جدی نیست!مگر اینکه اون آدم بیچاره کشته شده باشه تا اعدامش کنن!


نمی دونم چرا یه لحظه ،تکه هایی از فیلم "زندان زنان " در ذهنم تداعی شد! اون جایی که ..

از یاد آوری این مسئله حالم خراب شد. برای خنثی کردن این حس بد، این آهنگ رو گوش دادم.موثر بود!

 اگه در روز ده بار این آهنگ رو گوش بدم،(که میدم!) باز هم  برام دلنشینه!

" به تو میگم که نشو دیوونه  ای دل... به تو می گم که نگیر بهونه ای دل ...من دیگه بچه نمی شم...دیگه بازیچه نمیشم...به تو میگم عاشقی ثمر نداره...واسه تو جز غم و دردسر نداره....من دیگه بچه نمی شم...دیگه بازیچه نمیشم...عقلم زیز پا گذاشتی رفتی...تو منو مبتلا گذاشتی رفتی ...به غم زمونه ای دل  ...منو جا گذاشتی رفتی...بخدا منو رسوا کردی ای دل...همه جا مشتمو وا کردی ای دل...فتنه بر پا کردی ای دل...منو رسوا کردی ای دل ...می دونم تو دیگه عاقل نمیشی ...تو دیگه برای من دل نمیشی..."

 


--------------------------------------------------------------------------------

...


دیروز، روز جهانی معلولین بود.و مثل اینکه این هفته هم،هفته معلولین نامگذاری شده!(اصولا ما در نامگذاری روزها و هفته ها زیادی فعال هستیم!)

 

وقتی 4 یا 5 سالم بود یه روز مربی مهدکودکمون برامون از افراد نابینا گفت و اینکه هیچوقت براشون واژه "کور " رو بکار نبریم و بجای اون بگیم "روشندل".و به زبون کودکانه برامون توضیح داد که اگرچه این افراد با چشم سر نمی بینند ولی باچشم دل خیلی خوب می بینند.یادمه بعد از اون روز هر فرد نابینایی که می دیدم در همون ذهن کودکانه ام برام خیلی فرد بزرگ و با ارزشی بود.

به هر حال ماها که عادت داریم به شعار دادن و ... همیشه میگم این انسانها چقدر بزرگوارند چقدر صبورند و ...(همین مسئولین اونقدر ...)ولی  از این طرف  این اوضاع آشفته  و نامناسب شهر ماست !منی که چشمام می بینه و با دوتا پای خودم تو این خیابونها راه می رم ،هر آن ممکن با کله بخورم زمین!اینقدر پستی و بلندی هست! اینقدر جا به جا   چند تا  از این میله فلزی ها کاشتند !تازه جالبه هر دو قدم هم یه تابلوی محل عبور معلولین گذاشتن! دیگه شغل و دسترسی به امکانات عمومی و تفریحی و ورزشی و حمل و نفل و ...که دیگه هیچی!و یا اگه دولت خیلی بهتر از خانواده معلولین حمایت می کرد ، مطمئننا اوضاع روحی و روانی این افراد خیلی بهتر میشد!

 یه بخش درد آور قضیه اینه که تعداد دخترهای معلولی که در سطح شهر می بینم خیلی خیلی کمتر از آقایوونه!و زنهای معلول فشار های روحی و روانی خیلی شدیدتری رو تحمل می کنند و نسبت به مردها زندگی شون خیلی بیشتر از حالت عادی خارج میشه! دو یا سه سال پیش در مقاله ایی که به مناسبت همین روز نوشته شده بود.آماری از میزان ازدواج مردها و زنهای معلول در ایران داده بود .که 90% مردهای معلول ازدواج می کنند ولی در زنها برای40% این امکان وجود داره.(فکر کنم قبلا هم این رو گفته بودم!)

ویا حتی اگه بعد از ازدواج مردی دچار سانحه بشه ، همسرش اون زندگی رو ادامه میده و اصلا نمی تونه و دوست هم نداره که به کاری غیر از ادامه این زندگی فکر کنه! در نظر عامه مردم هم کار  خیلی طبیعی و عادی رو انجام داده و لی وقتی زنی بعد از ازدواجش دچار مشکل بشه ، وقتی همسرش زندگی رو ترک نمیکنه بنظر همه کار غیر طبیعی رو انجام داده و تازه چقدر هم لطف کرده!(موردهای عینی زیادی رو در اطرافم دیدم!)

به هر حال ...

سالهای گذشته در روزنامه ها  می شد مقاله های جالبی در این زمینه خوند! ولی دیروز غیر از یه اشاره های خیلی کوچک، عمده مطالب روزنامه در مورد انتخابات بود!البته چند هفته پیش یکی از روزنامه ها مصاحبه جالبی با  اعضای گروه" باور" داشت،حرفهاشون جالب بود. و یا قانون جامع حمایت از معلولین که دو سال پیش تصویب شده و اون تبصرهایی که در آخر این ماده و قانون وجود داره! اینکه  اون کارها زمانی انجام میشه که بودجه اش تا مین بشه!یا حدودا یه سال و نیم پیش در یکی از مجله های زرد(!) در مورد آموزشگاه هنریی که  برای معلولین، نوشته بود و اینکه چقدر اون آموزشگاه به کمک مادی   تیاز داره ...

 

 اتفاقا در دانشکده ما  یه دختر نابینا هست و همیشه برای من عجیب که این دختر با این کمبود امکانات و با این همه سختی چطور درس میخونه.البته از این افراد هممون زیاد دیدیم.افرادی که با وجود سختی های زیاد با تلاش فراوون  به آنچه می خواهند  رسیدند. رتبه اول کنکور فوق  روانشناسی سال 85 هم  یه دختر نابینا بود.(مصاخبه اش رو از رادیو شنیدم)و ...

 

در هر صورت فقط می تونیم امیدوار باشیم که خیلی از تفکرات ما ،خیلی از دیدگاه های ما ،خیلی از قوانین ما  و ...اصلاح بشه!

 

پارسال تلوزیون جشنی که به مناسبت همین روز برای معلولین برگزار شده بود رو نشون میداد، آدم چیزهای عجیبی رو میدید! از همه جالبتر توانایی های عجیب مظلومترین افراد جامعه ما، یعنی معلولین ذهنی بود!

در دوران نوجوانی و جوگیری های اون زمان (!!)،بعد از مدتها بر اثر یک فوران احساسی میخواستم یه داستان بنویسم.با توجه به همون عشقی که خودم تجربه کرد بودم! و در اواسط کار!شخصیت زن داستان که در واقع خود من بودم ،در یک سانحه ...هیچوقت نفهمیدم چرا من اون شخصیت رو به اون شکل پردازش کردم!!!

یه عالمه پینوشت داشتم ولی  چون  این پست خیلی طولانی شد.نمی نویسمشون.

این پست دیروز می خواستم بنویسم ولی وقتی تازه داشتم خط اولش رو می نوشتم،اونقدر مامانم و ...تو اتاقم تردد می کردن که منصرف شدم!!امروز هم خیلی باعجله نوشتم.خدا می دونه چی از آب در اومده!!!

اقلیمای عزیزم من تازه تموم سعی ام رو می کنم که چیزی از حس و حالم در اینجا منعکس نشه! ولی مثل اینکه موفق نبودم! یه دفعه دیگه توضیحات بیشتری در این زمینه میدم!از همتون ممنونم.

 


--------------------------------------------------------------------------------

بیا بگشای در ...بگشای ...دلتنگم


برف ... برف ...برف....!!!چقدر برف زیباست.چقدر هوای برفی دلنشین.چقدر دونه های برف با آرامش از آسمون می بارن.

توی این حال و هوای برفی و درخت های پاییزی ،از خیابون ولی عصر رد می شدم،دلم بدجور قدم زدن میخواست.حیف نشد! عوضش شیشه ماشین رو پایین کشیدم و از نشستن دونه های برف رو لباسم و صورتم ، لذت بردم!اهر چند خیلی سردم بود و الانم سردرد دارم. اما  میرزید!!ولی خب  برای من هیچی  قدم زدن نمیشه!

 

 الان هم "زمستان است" گوش می دم.  طیق عادت قدیمی ام.همیشه شنیدن این کار  در این هوا به من  حس خیلی خوبی میده.(بدون توجه به تم سیاسی اش!آخه اونوقت اعصابم بهم میریزه!)  البته شنیدن این اثر در هر زمانی  لذت بخشه. همه چیز این کار بی نفصه! ولی من  با موسیقی و پیش در آمد این کار  لذت وصف نا شدنی  می برم.راستی به همه اینها  اون کلیشه رو هم اضافه کنید! یعنی  یه فنجون نسکافه داغ !

 

آخرین بار سال 79 آدم برفی درست کردم!دلم یه آدم برفی حسابی میخواد به همراه یه برف بازی اساسی!

برعکس خیلی ها که دوست دارن تو خونه بشینن و از باریدن برف لذت ببرن،من اینجور وقتها  دوست دارم قدم بزنم!البته متد خودم رو هم خیلی دوست دارم!

وقتی داشتم نسکافه درست میکردم برادرم گفت: اه ... امان از ...خب جوونی و جوگیر!!

حیف...فردا امتحان دارم.هیچی هم نخوندم! بی خیال دنیا!

 

 

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون،ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است،پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک

...

نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم

بیا بگشای در ،بگشای ،دلتنگم.

...

 

--------------------------------------------------------------------------------

آوار واژه ها
 

میگم در زندگی عشق  از همه چیز برام مهمتره.میگه می فهممت.برای منم عشق از همه چی مهمتره.

میگم زهر هجری چشیده ام که مپرس.میگه درد عشقی کشیده ام که مپرس.

میگم خیلی دلتنگم.میگه منم خیلی دلتنگم.

میگم خیلی دوست دارم.میگه من هم خیلی دوست دارم.

....

میگم عاشقتم.میگه منم عاشقتم.

 برای یکیمون عشق یعنی  قلب و جونم میذارم کف دستم و میدمش به تو! فکر میکنه اون یکی هم همینو میگه!

....

  میگم همه چیز تموم شد. میگه برای منم همه چیز تموم شده.راست میگه!برای اون خیلی وقته که تموم شده ولی برای  من ....

کاش میشد در اول راه ،  فرهنگی از معانی که  واژگان در ذهنمون دارند ، بهم هدیه بدهیم!

 

--------------------------------------------------------------------------------

زندگی خوابها


نمی دونم  به خوابهایی که می بینید و یا  به تعبیر خوابتون و یا به حقیقت پیوستنش ،چقدر اعتقاد دارید.من رویای صادقه زیاد میبیم.(البته بهتره بگم می دیدم !چون چند وقته فقط کابوس می بینم!).  با تموم وجود امیدوارم یه تعداد از این خوابهایی که می بینم  هیچوقت محقق نشه وگرنه .. 

مرگ پدرم رو دو سال قبل از وقوعش با جزئیات مراسمش دیدم و حتی بعدها که تغیراتی بوجود اومد،خوشحال بودم که  اون خواب هیچوقت نمی تونه حقیقت داشته باشه،ولی متاسفانه اتفاق افتاد و کاملا  درست بود. وحتی  چند روز قبل از فوتش  دوباره خواب خاکسپاریش رو دیدم.چون اون خواب بد با تموم جزئیاتش اتفاق افتاد، حالا  اگه  خواب از دست دادن عزیزی رو ببینم تا مدتها بدچور اوضاع ام پریشون میشه!!و متاسفانه چقدر زیاد از این دست خوابها می بینم!(خدا بخیر کنه!)و  زجر آورتر اونه که و قتی از اییجور کابوسها می بینیم ازشون دور باشیم! ....چند شب پیش دوباره از این خوابها دیدم و البته  خدا رو شکر خیلی واضح نبود!

 

بیشتر از یک ماه پیش  خواب مرگ خودم رو دیدم!.با جزئیات کامل !!وحشتناک بود!!وحشتناک!!اصلا در تموم عمرم نمی تونستم مرگی به اون بدی و پر از زجر رو تصور کنم! امیدوارم فقط یه کابوس باشه!!وگرنه حاضرم خودکشی کنم !! اینقدر وحشتناک بود که قابل توصیف نیست!! برای یه دختر هیچ مرگی به اون اندازه دردناک نیست! البته آخرش کشته شدم!

 

همیشه برام مهمه که چطور بمیرم.خب افرادی معتقد هستن آدم وقتی داره می میره دیگه  اهمیتی نداره که چطور بمیره! 

از بعضی افراد شنیدم که میگن  موقع مرگ هیچ دردی نمی کشی. پس فرقی نمیکنه که چطور بمیری.خب برای مرگهای آنی حتما این حرف درسته! مثلا کسی که تصادف میکنه و در جا می میره، فرصتی برای درد کشیدن نداره ولی فکر نکنم برای بقیه انواع مرگ درست باشه!(البته در جایی   مصاحبه ایی خوندم، با افرادی که مرگ تقریبی داشتند،   هیچ کدوم در لحظه مرگ دردی رو احساس نکرده بودند .البته بعدش ...)

 یا اینکه میگن  نوع مرگت  و یا عذابی که هنگام مرگ  میکشی متناسب با اعمال و کردارت هست.  معتقدم هیچوقت دلیل نمیشه کسی که سالیان دراز با  بیماریی درگیره و  بعد از عذابهای زیاد فوت میکنه ،آدم گناه کاری بوده!! مثال نقضش  خیلی زیاده! هرچقدر هم  انسان از اعمال و رفتار کسی آگاه نباشه، معمولا شناخت نسبی نسبت به درستکار بودن یا نبودن افراد داره! و مطمئننا دلیل نمیشه  افرادی که مرگ دلخراشی داشتند  یا جسدشون بعد از متعفن شدن ،پیدا میشه حتما  آدم بدی بودن!(البته من اصلا تاثیر اعمال و کردار رو، در زندگی نفی نمی کنم و متاسفانه  مثل اکثر آدم ها وقتی اتفاق بدی برام میفته شاکی میشم که خدایا مگه  چه گناهی مرتکب شدم که اینطور دارم تاوانش  پس می دم! )

 

قبلا فکر می کردم اگه با سکته قلبی بمیرم خیلی مرگ خوب و راحتی خواهم داشت!ولی الان بر این باورم شاید مرگ در هنگام خواب  راحت ترین نوع مرگ برای من باشه.ا

البته   الان فقط برام مهم که به اون طرز فجیعی که تو خواب دیدم،نمیرم!

 

مرگ در هر حالتی تلخ است

اما من

دوست دارم که چون از ره در آید مرگ

در شبی آرام چون شمع شوم خاموش

...

 مرگ تلخ نیست ولی ...

 

--------------------------------------------------------------------------------

فرصت
 

 

 

من پس از مدت ها

فرصتی یافته ام

تا کمی گریه کنم

و به تنهایی خود فکر کنم

همه تنها هستیم

هر چه با همدیگر ،تنهاتر.

گرد هم جمع شدیم

تا به تنهایی خود عمق دهیم.

جمع ما تنهایان

جمع ما تنهایی هاست

و چه وحشتناک است.

من پس از مدت ها

فرصتی یافته ام

تا به تنهایی خود فکر کنم

و به تنهایی تو

که چه آسان رفتی...

 

                              عمران صلاحی

 
گاهی اوقات این حس برای من از همه چیز زیباتر میشه!و گاهی وقتها عذاب آور!ولی دوست دارم همیشه قسمتی از وجودم دچار تنهایی باشه!

 


--------------------------------------------------------------------------------
 
همه
لرزش دست و دلم
از ان بود
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق
چهره آبی ات پیدا نیست.

 

 


--------------------------------------------------------------------------------


چشمها را
چشمها را بايد شست......

چشمها را بايد بست

جور ديگري نمي شود ديد

بايد از ديدن صرف نظر كرد

در جهاني كه ديدني هايش باوركردني نيست

و باورنكردني هايش ديدني است

چشم ها را بايد بست...

 

 

تصوير تو بر تنم نقش می بندد

اين شبها در خودم نمی گنجم


آنقدر

که پنجره‌های خوابم را

سمت لبخند تو باز کنم ،

فرصت بده!

تنها با ليوانی از اين برکه به عمق اش دست نخواهی يافت...

 

 


تنم را به قدم هايت می سپارم


اين چهارراه

از چهار طرف بن بست است

                                                      صد بار بالا و پائينش کنی به قلب من می‌رسی!

 


دل عاشق به پیغامی بسازد       خمارآلوده با جامی بسازد
 
مرا کفایت چشم تو کافیست     ریاضت کش به بادامی بسازد

 

 

ناصر عبداللهي
اينهم ترانه از اسحاق احمدي كه براي ناصر عبداللهي خونده


پا به ناصر تا که دورت بگردم پا به ناصر تا که دورت بگردم
پا به ناصر عزيزه دلم پا به پا به ناصر عزيزه دلم

مگه نادوني که مه خم کوه دردم مگه نادوني که مه خم کوه دردم
پا به ناصر عزيزه دلم پا به پا به ناصر عزيزه دلم

خدا خدا به حقه اولاد علي نظر بکن خدا خدا به برکت نام نبي نگام بکن
يا فاطمه بنته نبي عشقه محمّد با علي حاجته ما روا بکن

پا به ناصر بخدا بي طاقتم پا به ناصر بخدا بي طاقتم
پا به ناصر عزيزه دلم پا به پا به ناصر عزيزه دلم

مگه ايتو بخيالت مه راحتم مگه ايتو بخيالت مه راحتم
پا به ناصر عزيزه دلم پا به ناصر عزيزه دلم

خدا خدا به حقه اولاد علي نظر بکن خدا خدا به برکت نام نبي نگام بکن
يا فاطمه بنته نبي عشقه محمّد با علي حاجته ما روا بکن
حاجته ما روا بکن

 

 

نوشته هاي ناصر عبدالهي بر روي كاست دوستت دارم  

 "ترانه يعني حافظه ي خاطره هاي عاشقانه ي انسان"

 باز نوشته

 

هيچکس از جنس ما نبود،اينچنين که هستم....که هستي.

نمي گويم صميمي،نمي گويم خوب،نمي گويم پاک

نمي گويم!

ولي به خدا قسم،قسم به نان و نمک،به شرم تو،به چشمهاي قشنگ تو

 اندازه ي هر چه دل تنهايي ات بخواهد؛با همه وجود و با هرچه عشق و عشق،دوستت دارم.

 همسر و شريک روز و روزگارم...فهيمه

ناصر

 


رضا صادقي:گول
رضا صادقي:گول

خودمو گول ميزنم توي دو رنگي

نميخواستم ببينم دل سنگي

ميديدم داشتي يواش يواش ميرفتي

اما خواستم خوش باشي توي زرنگي

هي ميگفتم دلخوش فردا ميمونم

واسه خوندن تو بودي تنها بهونم

هي ميگفتم به خودم همش خياله

همه اين حرفا يه شوخيه ميدونم

تو چشات برقي نمونده مثل گذشته

تازه فهميدم از اين حرفا گذشته

من همونيم كه بودم تو داري عوض ميشي

 


عشق
 

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                             عشق يعني             شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

 

 


مي دوني سخت ترين روز چه روزيه؟

روزي که قلب هايي که براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن

دل هايي که محرم هم بودن محرم دل کسي ديگربشن !

 

 


اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده

چون غير از تو کسيي اونجا نيست

 

لیوان به لبت بوسه زند من به لیوان


                                              دیدی ز لبت بوسه گرفتمبه چه عنوان

 


هيشکي نگفت يه دختره

تنها تو اين شهر شلوغ

بين نگاه هرزه

مردم سرتاپا دروغ

چه حالي داشت وقتي همه

آرزوهاش مرده بودن

وقتي که دست هاي پليد

آبروشو برده بودن


هيشکي نفهميد چي کشيد

وقتي که مرگشو مي ديد

توي هجوم نعره ها

هيشکي صداشو نشنيد


بدون دروغ نيست

اين حرف ها داره صحت

همه ماها شديم

يه مار چهار و سه خط

ماييم وارث درد

ماييم باعث مرگ

غيرت ايراني ها رو

صاعقه زد

حرف ها بحث ها

رفت روي اعصاب

شد کابوس برگ

کم کم خواست به صدا دربياره ناقوس مرگ

دختر ايراني ناموس تو ناموس من

چرا کاري کرديم خودش بره به پابوس مرگ

چطوري دلمون اومد

با ابروي يه دختر

ما بازي کنيم

که زندگيش بشه مختل

تو کنج اتاق

تکيه داده اون تنها

خدا اشکو به اون

هديه داده بود شبها

ولي حالا شب و روز

چشم ها تشنه اشک

طوري که ديگه تموم شده بود

چشمه اشک

گقت به خدا

اي خداي من

فقط يه خواهش

به من بگو همه اينها فقط يه خوابه

ولي خواب نيست

دخترک بيدار بود

دخترک بازيچه جماعت بيکار بود

بيمار شد

از تهمت هاي کثيف و نابجا

اي خدا بده دخترو از دسيسه ها نجات


پس کجا رفته

غيرت مرداي اين شهر شلوغ

تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ


بيمار شد

از تهمت هاي کثيف و نابجا

اي خدا بده دخترو از دسيسه ها نجات

تا به حال همچين بلايي سرت نيومده

که اگه بياد مي گي بلا از اين بدتر اومده؟

ولي کدوم ما جامونو گذاشتيم جاش

که ببينيم چي مي کشه

ما هم بسوزيم پاش

کاش ياس مي مرد همچين روزي نبود

که غيرت بميره به دست يه خنجر عمود

خنجر به دست يکي بود

ماهمکارشيم

که توي جهنم

ما هم با اون هم بالشيم

خطاب به اون پسر

که چقدر مي توني کثيف باشي

کاري که تو کردي بدتر بود از اسيد پاشي


تو که حاضری خود را بکشی واسه حسین
تو که محرم، سیاه رو می‌پوشی واسه حسین
حسین گفت اگه دین نیست
باشیم آزاد مرد
نه واسه یه سی‌دی کثیف کنیم بازار رو گرم


اون دختر زحمتها کشيد

تا به شهرتي رسيد

واسه لذت بردن از اسمش

يه مهلتي بديد

گفتيد صحبتي جديده

نوبت همينه

با سرعتي عجيب

چه تهمتي زديد


پس کجا رفته

غيرت مرداي اين شهر شلوغ

تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ


الکي تبصره نزن

خودتو تبرئه کني

تو عقل داشتي

خود تو رهبر خودي

ولي دونسته خودت رفتي عقب گناه

پس بشين تو منتظر غضب خدا


ولي نه، ماهي رو هر وقت که از آب بگيري تازه است

پس بدون که راه براي برگشت باز هست

بايد راه بست به تبليغ بيشتر

و سعي کرد براي تبديل خويشتن

به انسان واقعي

با همه صفات

با انصاف و واقع بين

حاضر واسه دفاع

مي گم به اونهايي

که واسه باقي حرف تشنه ان

شک نکن تو همين حالا سي دي رو بشکن

شعری که در حمایت از زهرا امیر ابراهیمی سروده شد و توسط یک خواننده جوان با آهنگ رپ خوانده شد

 

طبق آخرين خبر شماعي زاده گفته در صورت رفتن علي دائي و ميرزاپور از تيم ملي حاضره گيتارشو بده اونا ببرن

 


* ميدوني فرق تو با راه چيه؟؟؟............................................................. راه رو بايد بري تا به آخرش برسي اما تو خودت آخرشيييييي!!!

 

* اگه گفتي فرق سوزن با فرقون چيه؟؟؟........................................................................ كور خوندي فكر كردي هميشه اين آخر جوابه؟!!!!

 


* بازی با کلمات : -------- كفش : نفربر، دمپایی : منبر، ماشین : مراكش ، آینه : من درش پیدا، شیشه : اونورش پیدا، حمام : پاكستان، دوش: آب چرخ كن ، چنگال : یكی بود یكی نبود، بادمجان: خيار عزادار ، كشتی : تش خیس ، قایق : كفتر، ویلن : میره و میاد خوشم میاد، مگس : پرویز ، خرمگس: سيد پرويز ، مادر: رسواي عالم ، پدر: معماي ناشناخته

 

* تییییییییییش.......تییییییییییش..........دی دی دیدن دین دین.....دین دی دین دیدین دین دیدین......دی دی دی دین دیدین( چیه نتونستی بخونی؟؟ آهنگ فوتبالیستها بود دیگه...!!!)

* مي دوني چيه؟فوتبال هم ديگه فايده نداره همون انرژي هسته اي حق مسلم ماست


* روي برگ نوشتم که... دوستت دارم .. ولی تو مثل بز خورديش!!

* هر زمان كه احساس تنهايي كردي دستهايت را باز كن، سرت را بالا بگير، يك نفس عميق بكش، چشمهايت را باز كن و رو به آسمان نگاه كن و ببين: «از اون بالا كفتر مي‌آيد / يك دانه دختر مي‌آي

 

* تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد

* هيچوقت مغرور نشو ..... برگا وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن......

 

* به سياه پوسته ميگن شامپو بدنت چيه ميگه: مشكين تاژ !!


من روي تو يه حساب ديگه باز كرده بودم.
.
.
.
.
.
.
ناراحت نشو ولي تازه فهميدم تو يه ادم دو رويي هستي.
.
.
.
.
يه روت گله و يه روت ماه...

 

* مژده، مژده، آلبوم جدید اندی به بازار آمد، نوبت خوشگلا تموم شده، حالا دیگه تو هم باید برقصی!

 

* نگاه اولت بر من اثر كرد، نگاه دومت ديوونه‌ام كرد، نگاه سومت عاشق‌ترم كرد، اه، گندشو در آوردي، نگاه آخرت ديگه هيزبازي بود

 


* -..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::....::::..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::- (نفهميدي چيه...؟ آي كيو در حد... اخرين شعر رسيده از مريم حيدرزاده به خط بِریل بود ديگه)

 

 

* راه هاي شناخت يك جواد: 1) اگه ديدي گوشيش 6600(66 دوخز) بدون كه طرف..... 2) اگه ديد يارو پي كي رو اسپورت كرده بدون كه طرف .... 3) اگه ديدي عشق تايتانيكه بدون كه.... 4) اگه دييد وقتي كه جنيفر رو ميبينه از حال ميره بدون كه طرف... 5) اگه ديدي كسي لاك قرمز زده بدون كه طرف... 6) اگه ديدي يكي اين اس ام اس رو ميخونه بدون كه طرف....

* خصوصيات دخترا:.......... 1) تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! 2)حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3) اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن! 4) نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5) همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش) 5) از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن

 

* انسان با 3 بوسه تكميل ميشود: 1)بوسه ي مادر كه با آن پا به عرصه خاكي ميگذارد 2) بوسه ي عشثق كه با آن يك عمر زندگي ميكند 3)بوسه خاك كه با ان پا به عرصه ابديت ميگذارد

* موقعي كه خدا پنجره ي بهشتو باز كرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني كه الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه

* چنين گفت زردشت:....عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش ......

 

اگه ديگه از اين وضع خسته شدي......... اگه ديگه از خودت هم بدت مياد....... اگه ميخاي متحول بشي و زندگي دوباره رو شروع كني.......ما بهت كمك ميكنيم.........................................................(ستاد بازيافت زباله)

 

--------------------------------------------------------------------------------


یاران غم
در این دنیا به چه دلیلی برای چی هستیم؟

از غم سوال کردم  تو کیستی؟ تا کسی دلگیر است به طرف تو می آیید؟

گفت : من احساسی هستم از اعماف وجود تو .

غم از اندوه و ناراحتی های نا خواسته به وجود می آید که بیشتر مواقع باعث افسردگی می شود .

آری به دنبال غم مرو .

آری . ای دوست ای غم خار  به طرفه غم مرو  اگر هم رفتی عادت به چنین کاری مکن ای دوست.

 

--------------------------------------------------------------------------------


مادر!
تو را می ستایم مادر!

تورا با همه پایداری هایت

می ستایم

من میستایم استقامت تورا

تو که نشان دادی در کنار هر مرد پیروز

یک زن پیروز ایستاده است!

 

--------------------------------------------------------------------------------


یاران غم
در این دنیا به چه دلیلی برای چی هستیم؟

از غم سوال کردم  تو کیستی؟ تا کسی دلگیر است به طرف تو می آیید؟

گفت : من احساسی هستم از اعماف وجود تو .

غم از اندوه و ناراحتی های نا خواسته به وجود می آید که بیشتر مواقع باعث افسردگی می شود .

آری به دنبال غم مرو .

آری . ای دوست ای غم خار  به طرفه غم مرو  اگر هم رفتی عادت به چنین کاری مکن ای دوست.

 

--------------------------------------------------------------------------------


کاش می دیدم چیست؟

آنچه از چشم تو  تا عمق وجودم جاریست.

وقتی دل ارزش خودش را بدهد ..چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد.. وقتی دیگر هم قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی..وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنها گذاشته باشد... وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی...وقتی احساس کنی تنها ترین تنها هستی...چشمهایت رو ببند... از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان می گیرد و درخت از بین رفته جوان می شود

 

--------------------------------------------------------------------------------


آزادی بدون دانایی بدست نمی آید .
(( ارد بزرگ ))


--------------------------------------------------------------------------------


در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد 

در قفس ماندو ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد

آرزوی مرگ کردم

مرگ هم یادم نکرد

 

--------------------------------------------------------------------------------


یا حق
   
سلامتی سه تن عفت ناموس وطن

 

 سلامتی خیار نه به خاطره خودش به خاطره سه حرف آخرش یار

 

 سلامتی گاو نه به خاطره اینکه می گه من می گه ما

 

 سلامتی سگ نه به خاطره خودش به خاطره وفاش

 

 سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش به خاطره خاکی بودنش

 

 سلامتی پرچم که سه رنگه عشق که دو رنگه رفیق که یه رنگه

 

سلامتی دیوار که مثل بعضی از رفیقا پشت آدم و خالی نمی کنه

 

سلامتی هر چی نامرده که اگه نبودن مردا معلوم نمی شدن

 

 سلامتی هر چی مرده ... هر چی نامرده

 

  سلامتی ساقی ... الباقی

 

 سلامتی باغچه که گل اش شما باشین خارشم ما باشیم


--------------------------------------------------------------------------------


لیلی
علی اکبر امینی، شیما بابایی
شخصیت اصلی داستان دختری به نام "لیلی" است که علاقه مند است در رشته دندان پزشکی تحصیل کند؛ او شبی به همراه پدر و مادرش در میهمانی دوستانه ای شرکت می کند و در این میهمانی "مسعود" پسر دوست پدرش به او دل می بازد. لیلی نیز به او علاقه مند می شود و آن ها پس از چندی با هم ازدواج می کنند؛ اما مسعود چند ماهی بعد از ازدواج بر اثر ایست قلبی از دنیا می رود و.....
 
[نشر: بهراد] [قيمت: 12000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

بچه های نفت، گزارش تولید فیلم سینمایی بچه های نفت ساخته ابراهیم فروزش
پری ناز هاشمی
کتاب حاضر حاوی گزارشی است از مراحل تولید فیلم سینمایی "بچه های نفت" ساخته "ابراهیم فروزش".
 
[نشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان] [قيمت: 22000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

زنگی و مستی
نوشین توفیقی
در داستان حاضر، "ساغر"، فرزند کوچک خانواده مشغول تحصیل در رشته ی مامایی است، اما در پی مشکلات عاطفی و ازدواج مجدد مادر، به زندگی مستقل روی می آورد و خود نیز با انواع خطرات رو به رو شده به کار خلاف کشیده می شود. آشنایی او با پسری به نام ساسان، موجب ابتلای او به بیماری ایدز می گردد و عاقبت دست به خودکشی می زند.
 
[نشر: علم] [قيمت: 29500 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

تعلیم القرائه
رسول گرجی
نوشتار حاضر حاوی مباحثی است در باب آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن کریم که با این عناوین به طبع رسیده است : "تعریف علم قرائت قران کریم "، "آشنایی با حروف الفبای عربی "، "تلفظ حروف ده گانه "، "احکام حروف " و "سوره های برگزیده ".
 
[نشر: شهاب‌الدین] [قيمت: 5000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

آدم های مثلثی از خیابان ها آمده اند
حسن گوهرپور
نو سروده های این دفتر با عناوینی از این دست به طبع رسیده است : مثل تمام جمعه ها، باور کردن آدم بزرگ ها، این جا کافی شاپ ندارد، خانه خیلی سیاه است، آخرین تلفن، کولی سر کوه، کم آورده بود و "شال گردنم را گردن اورست می اندازم ": زمستان / جای تمام آدم ها سردم می شود/ این جاده هم بدون تو انگار از این بیش تر قدم برنمی دارد / اما باید یاد بگیرد/ هر قدر کوتاه بیاید/ من بیشتر بلند می شوم /....
 
[نشر: نشر ثالث] [قيمت: 8000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

ادبیات دوست داشتنی، کتاب کار فارسی و دستور سوم راهنمایی
محمد نادر صنعی
این کتاب به منظور آشنایی با برخی از شیوه های نوین تدریس دستور زبان فارسی سال سوم راهنمایی تدوین شده و حاوی توضیحاتی درمورد نکات مهم مربوط به هر درس و مجموعه ای از سئوالات چهارگزینه ای است .
 
[نشر: سخن گستر] [قيمت: 8000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

دانستنیهای یک زندانی
عباس بهزادی بروجنی
مطالب کتاب شامل احکام فقهی از رساله ی امام خمینی (ره)، مباحث عقیدتی و اخلاقی، آموزش قرآن و چند دعاست که برای زندانیان تدوین گردیده است.
 
[نشر: گلبن] [قيمت: 5000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

خردورزی
احمدحسین شریفی
در نوشتار حاضر پس از معرفی خردگرایان معتدل، خردگرایان افراطی، و خردستیزان افراطی، به اهمیت خردورزی در کلام امام علی (ع) اشاره شده و از ارتباط تقوا و دین با خرد سخن به میان آمده است .دیدگاه، امام علی (ع) درباره لغزشگاه های اندیشه دینی توضیح داده می شود که عبارت اند از :تمایلات نفسانی، استبداد در اندیشه و تقلید کورکورانه . در پایان محدودیت های عقل براساس سخنان امام علی (ع) بررسی می شود .
 
[نشر: دانش و اندیشه معاصر] [قيمت: 2650 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

حماسه سازان گمنام کرد
حبیب الله تابانی
"کتاب حاضر اثری است در جهت هرچه بیشتر شناساندن مردم سرزمین کردستان به یک دیگر، حکایت انسان هایی است که برای شرف و حیثیت ملی خویش از جان گذشتند و حماسه ها آفریدند. این کتاب شرحی است بر پهلوانی های کردهایی که برای سرزمین خویش و دفاع از ناموس وکیان و آرمان های خود، مردانه پایداری کردند و ماندگار شدند".
 
[نشر: آزاد مهر] [قيمت: 16000 ريال]  
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

ردپای پیر، زندگینامه امیر سرلشکر شهید مسعود منفرد نیاکی
علیرضا پوربزرگ وافی
کتاب حاضر، شرح مختصری از زندگی نامه، شهادت، و ویژگی های اخلاقی شهید "مسعود منفرد نیاکی" از نگاه افراد مختلف خاطرات همرزمان شهید است که در 2 فصل تنظیم شده است.
 
[نشر: خادم الرضا (ع)] [قيمت: 10000 ريال]
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

بی تو هر شب غم تو به خلوت خودم میبردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر میشد به بیقراری
خودمو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی اما من واست می مردم
من تو رو از تو میخواستم که به عشقت
در دنیا رو به روی خود ببندم
تو منو مثل یه بازیچه می خواستی
که واست گریه کنم واست بخندم
اما من واست می مردم
یه شبی بی تو تو دفترچه قلبم
اونجا که آخرعشق و سرگذشته
زیر اسم خودمون واست نوشتم
راست میگی که اون گذشته ها گذشته
تو منو با دریا دریا اشک چشمم نمی خواستی
آخه تو بیشتر از اون گریه من گریه می خواستی
تو منو مثل یه بازیچه می خواستی
اما من واست می مردم


--------------------------------------------------------------------------------


گفتمش آغاز درد عشق چیست؟گفت آغازش سراسر بندگیست.....
گفتمش پایان آن را هم بگو ؟ گفت پایانش همه شرمندگیست ......
گفتمش درمان دردم بگو ؟ گفت درمانی ندارد بی دواست........
گفتمش یک اندکی تسکین آن؟گفت تسکینش همه سوزو فناست...

امیدوارم لحظاتی نقره ای و پر نور داشته باشید........


--------------------------------------------------------------------------------


----^-^----
---(*!*)----
-(")---(")—

زغم کسی هلاکم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

خاطرات سبزتان جاویدان


اين صدا در جوي آب
تا صداقت مي رود
از کنار رهگذر
تا نهايت مي رود
*
اين صدا بر برگ گل
يا ميان آتش است
زردو نارنجي و سرخ
شعله هاي سرکش است
*

باز پارو مي شود
اين صدا در لاي برف
اين صدا گم مي شود
لابه لاي فکر و حرف
*


--------------------------------------------------------------------------------

 

با نبودنت دیدم
که چه اندازه ست لحظه های بیقراریم برای تو
با دوریت دیدم
که چه قدر دلتنگ آمدنت هستم.
.
.
.
.
شب پر از نوازش بارانها
من تهی تر از همیشه
در شب نگاه تو میبینم
غم نشسته پشت شیشه
من تهی تر از همیشه
من تهی تر از همیشه
آه...که از تو مانده تنها بر جا
در قلبم درد و حسرت
تو برو که دگر من میمانم
دور از تو در این غربت...


--------------------------------------------------------------------------------


تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت
نبودنت فاجعه
بودنت امنیت
تو از کدوم سرزمینی
تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من
یه آسمون جدایی


--------------------------------------------------------------------------------


در خالی ترین خلوت خویش
باز تو را دیدم با یک بغل مهر و عاطفه
و مهربانی چشمهایت
که مرا به مهمانی عشق فرا می خواند
و ماه که می تابید
و من که بی قرار دست در دست تو داشتم
به سمت نور


--------------------------------------------------------------------------------


مادر
بهترین واژه عالم مادر

خدایا مادرم را شفا عنایت فرما

سلامتی مادر آرزوی همه اهل خانواده من است

هر کس در این وب می اید خواهشی دارم و ان دعا برای  سلامتی مادرم است

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

ائین همسر داری :

همسر خوب شکر است

همسر خوب شیرین است

اگر خود را آمیخته در عشق و ایمان کند

آن وقت هست که همیشه دلنشین خواهد بود

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

کلمات قصار :


خوبی

خوشی

خوشرویی

خوش اخلاقی

 


--------------------------------------------------------------------------------


آینده
آینده روشنی خواهید داشت اگر

سعه صدر

صبر

صلابت

 سلامت روح

داشته باشید و از ان خوب نگهداری کنید

 


--------------------------------------------------------------------------------

 

شرف
شرف هر انسانی که با کلی قیمت خریداری نموده سعی کنید

ان را مفت مفت نفروشید

یادتون نره خیلی ارزش دارید

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

ائین همسر داری
شما می توانید با کلماتی که رگ خواب همسرتان در ان است به زندگی گرما ببخشید

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

خدایا
هرچه که خود دانی ان ده

دوای درد شفای قلب مارا


--------------------------------------------------------------------------------

 

شوق باز آمدنم سوی توام هست اما!

تلخی سرد کدورت در تو!.. پای پوینده ی راهم بسته.....

 

--------------------------------------------------------------------------------


تنها با گفتن اسمت می شینه رو لبام خنده.......

 

--------------------------------------------------------------------------------


من های های زخم تو را زجه میزنم...


--------------------------------------------------------------------------------

 

گیرم که من تو را دوست دارم!...به تو چه.....

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

        بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم....

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره....

 

--------------------------------------------------------------------------------


از تو می پرسم

           چه خبر از دل من؟!!!!

که تو بهتر دانی...که چه کردی با من....

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

تو کی هستی که برای رفتنت من باید از خودم دل بکنم

 


--------------------------------------------------------------------------------

 

غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است

 


--------------------------------------------------------------------------------

 


تهمت به تو؟!

تهمت زدن چگونه توانم به آفتاب؟

 


****

 

دلتنگی

 


مرا با خود ببر ای مهربان به دورترین نقطه ی خوبی ها

و ترکم مکن هرگز

که من بی تو در ازدحام این همه خوبی خواهم مرد.

من دلتنگ پاکیهام

منم سرشار از بغضی که از ترس آینده می آید.

مرا با قلب مهربانت پیوند داده ای ای مهر

ببین چه اندازست حزن و تنهایی من

هر شب در خلوت و تنهایی خود

با ستارگان و ماه سخن می گویم

مرا با خود ببر ای مهربان

به خلوتی که سخاوت -مهر و عشق می بارد.

و رها کن حجم تنهاییم را....

 

 

****

 

آمار طلاق در ایران

مدیركل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزیستی اعلام كرد: تغییر الگوی خانواده ها از مدل سنتی به صنعتی، كیفیت زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد.
پرویز زارعی، مدیركل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزیستی، گفت: بسیاری از خانواده ها از حالت سنتی خارج شده اند كه این موضوع به دلیل شهرنشینی، كاملا طبیعی است. وی افزود: خانواده امروزی در كشور از حالت قبلی خود خارج شده و این موضوع مشكلات و عوارضی بر زندگی دارد. به گفته زارعی، در ایران هنوز هم زندگی و خانواده شكل قدیمی خود را حفظ كرده و وضعیت خانواده در ایران بسیار بهتر از كشورهای اروپایی است. مدیركل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزیستی تصریح كرد: در برخی كشورها مراكز شبانه روزی تشكیل شده است تا كودكان بلافاصله پس از تولد به این مراكز سپرده شوند، ضمن این كه خانواده در این جوامع جایگاهی ندارد. وی یادآور شد: با وجود آمارهای بالای طلاق در كشور هنوز هم ایران از این نظر در موقعیت مناسب تری قرار دارد و میزان طلاق در كشور ما ۳۶ درصد كمتر از دیگر كشورها است.

به گزارش ایلنا، زارعی با اشاره به تعالیم دینی در كشور گفت: در ایران به دلیل وجود تعالیم دینی و مفاهیم اسلامی بنیان خانواده مستحكم تر است و هنوز هم با وجود رشد شهرنشینی و زندگی مدرن، خانواده از جایگاه خوبی برخوردار است. وی خاطرنشان كرد: خانواده باعث كاهش آسیب های اجتماعی شده و افراد در درون خانواده از درگیر شدن با آسیب های اجتماعی در امان خواهند بود. (برگرفته از روزنامه جوان)

 

****

 

شناخت گیاهان دارویی

    زرشک (Barberry)

زرشك از نظر طب قديم ايران سرد و خشك است ميوه زرشك خواص زير را دارد:

1)قابض است.

2)تقويت كننده قلب و كبد است.

3)بواسير خوني را درمان مي كند.

4)خونريزي را برطرف مي كند.

5)براي برطرف كردن بيماريهاي كبدي مفيد است.

6)صفرا بر است.

7)دم كرده زرشك را براي برطرف كردن ناراحتي هاي دهان غرغره كنيد.

خواص ريشه و پوست ساقه

1)صفرا بر و مسهل است.

2)كبد را پاك و تقويت مي كند.

3)اعمال دستگاه گوارش را منظم مي كند.

4)سوء هاضمه را از بين مي برد.

5)بي اشتهايي را برطرف مي كند.

6)براي رفع يبوست مفيد است.

7)در درمان يرقان و زردي موثر است.

8)نقرس و رماتيسم را برطرف مي كند.

9)خانم هائيكه بين دو عادت ماهيانه خونريزي دارند بايد براي برطرف كردن آن از ريشه و ساقه زرشك استفاده كنند.

10)آنهائيكه مبتلا به ورم طحال هستند مي توانند براي معالجه از اين گياه كمك بگيرند.

11)واريس را درمان مي كند.

12)براي معالجه بواسير نافع است.

13)براي برطرف كردن سوزش ادرار مفيد است.

14)فشار خون را پائين مي آورد.

15)براي شست و شوي چشم مي توانيد از جوشانده ريشه و ساقه و زرشك استفاده كنيد.

خواص برگ زرشك

1)آب آوردگي بدن را برطرف مي كند.

2)اسهال هاي مزمن را درمان مي كند.

3)برگ زرشك داراي مقدار زيادي ويتامين C مي باشد بنابراين در درمان بيماري اسكوربوت اثر مفيد دارد.

4)جويدن برگ زرشك باعث محكم شدن لثه و دندان مي شود.

5)درموقع آنژين و گلو درد، دم كرده برگ زرشك را غرغره كنيد.

 

 

****

 

ازدواج تکواندویی

چندی پیش آقای ساعی، قهرمان تکواندو، به آقای خاتمی پیشنهاد کرد که عقد آقای امیر غلام زاده، قهرمان دیگر رشته ی تکواندو کشور را بخواند. یک روز قرار گذاشتند.  آقای ساعی و غلام زاده با یک خانم تایوانی آمدند. معلوم شد در مسابقات تکواندو، در تایوان، آقای غلام زاده با خانم چیاچی اوو، تکواندو کار تایوانی آشنا شده و پس از مسلمان شدن، قصد ازدواج دارند. معرکه ای بود، تفهیم مهریه. آقای خاتمی به هر شکلی بود با انگلیسی مهریه را پرسید. معلوم شد موافق است.

 


عروس و داماد هم زبان انگلیسی را خوب بلد نبودند؛ و داماد هم حتماً تایوانی نمی دانست و عروس فارسی. شاید همین که فعلاً کمتر می توانند با هم حرف بزنند، تفاهم ماندگارتری برایشان درست کند. قرار شد آقای خاتمی از عروس بله بگیرد. دوباره به انگلیسی به نحوی پرسید آیا وکیلم؟ ایشان هم گویا کلی تمرین کرده بود، در جلسه آرام و ساکت با صدای بلند به فارسی شیرینی گفت بله! (برگرفته از سایت وب نوشت)

http://www.baztab.com/tmp/upload/31634.jpg


****

 

تأخیر 47 ساله

رابرت نورانن كتابی را كه هنگام تحصیل در كلاس ۹ از كتابخانه محل قرض گرفته بود پس داد و جریمه تاخیر ۴۷ ساله را نیز داد.
به گزارش آسوشیتدپرس از هانكوك، میشیگان، نورانن گفت مادرش هنگام خانه تكانی، كتاب «شاهزاده مصر» را لای كتاب‌های دیگر گذاشت و در این سال‌ها كسی سراغ آن نرفت تا این كه او هفته گذشته تصادفا به آن برخورد كرد.
او روز جمعه پس از برگرداندن كتاب و دادن چك ۱۷۱ دلار و ۳۲ سنتی بابت جریمه دیركرد آن، گفت فكر كردم بهتر است به جای این كه ۱۰ سال دیگر صبر كنم حالا آن را پس بدهم. ۵۷ سال تاخیر دیگر خیلی شرم‌آور می‌شد!
كتاب كه آخرین مهر روی آن به تاریخ ۲ ژوئن ۱۹۶۰ است، نشانی دیگر از علاقه رابرت جوان به مصر بود. او گفت به مصر و ۵۴ كشور دیگر و هر ۵۰ ایالت امریكا سفر كردم ، اما هرگز نتوانستم مطالعه این كتاب را تمام كنم.
رابرت نورانن حالا در لس‌آنجلس زندگی می‌كند و معلم بررسی‌های اجتماعی و هنرهای زبان دانش‌آموزان كلاس هفتم است.
سو زوبینا كتابدار كتابخانه فوق گفت ما از مدت‌ها پیش هیچ سابقه‌ای از این كتاب نداشتیم.
وی گفت از این موضوع به عنوان یك سرمشق استفاده خواهم كرد: بازگرداندن كتاب‌های شما هرگز دیر نیست.

 

****

 

تأثیر غذا در روحیه

پژوهشگران معتقدند نوع غذایی كه افراد مصرف می كنند در روحیه آنها تأثیر دارد.
براساس تحقیقات انجام شده غذاهایی كه افراد می خورند به علت این كه حاوی مواد مغذی با خواص متفاوت است حامل سیگنالهای مغزی متعدد و متنوع است. بر اساس این تحقیقات مصرف پروتئین ها با افزایش ماده «دوپامین» در مغز موجب افزایش هوشیاری و مصرف «كربوهیدارت» ها موجب ایجاد آرامش و از میان رفتن اضطراب می شود. (برگرفته ازروزنامه ايران)

 

***

 

دانشگاه برتر

دانشگاه تهران بر طبق گزارش دفتر علمی و فناوری سازمان کنفرانس اسلامی در میان ۲۵ دانشگاه برتر ۵۷ کشور جهان اسلام قرار دارد.
دکتر علی اکبر موسوی موحدی با بیان این مطلب افزود: دانشگاه تهران با ۷۹۲ مقاله GCR و ISI طبق روال چند سال گذشته مقام اول تولید علم جهانی ایران در سال ۲۰۰۶ را در میان دانشگاه های کشور کسب کرد.
وی از برگزاری اولین نشست منطقه ای شورای بین المللی علم در دانشگاه تهران نیز خبر داد و گفت: اجلاس شورای بین المللی علم که شورای هدایت علم در جهان محسوب می شود، اسفند ماه در دانشگاه تهران برگزار می شود. (برگرفته از خبرگزاری مهر)

 

****

 

رکوردداری نام محمد

در کتاب رکودهای گینس آمده نام "محمد" بالاترین میانگین نامی را دارد، به طوری که در حال حاضر ۷۰ میلیون نفر در جهان این اسم را دارند.
به نقل از اسلامیک نیوز، نام نهادن بر فرزندان از وظایفی است که والدین باید آن را به درستی انجام دهند، از این رو انتخاب نام نیکو نه تنها منجر به سربلندی فرزندان در آینده می شود بلکه آنها را نسبت به نامی که دارند متعهد و مسئول می سازد.
برخی افراد به علت تعلق خاطر نسبت به پیامبر اکرم (ص) نامها و یا صفاتی را که آن حضرت دارد انتخاب می کنند مانند احمد، طه، یاسین، بشیر، نذیر، خاتم و فاتح که البته نامهای حضرت محمد (ص) بیش از ۲۰۰ نام است که مشهورترین آن محمد مشتق از حمد است، از این رو مسلمانان برای فرزندان خود نام محمد را بیش از هر نام دیگری انتخاب می کنند.
برخی از مسلمانان به منظور حفظ هویت اسلامی و آشنایی با سیره نبوی نامهای حضرت محمد (ص) را بر فرزندان تازه متولد شده خود می نهند تا نسل جدید از آموزه های اسلامی و با شخصیت پیامبر (ص) آگاه شوند. این امر منجر به مسئولیت پذیری آنها نسبت به نامهای خود در آینده می شود. (برگرفته از خبرگزاری مهر)

 


***

 

هوش بیشتر، زندگی راحتتر

به گفته محققان انگلیسی، كودكانی كه در سنین ‪ ۹ ،۷‬و ‪ ۱۱‬سالگی در امتحانات هوش امتیاز بیشتری كسب می‌كنند احتمال كمتری دارد كه در دوران بزرگسالی دچار جراحات سخت شوند و بر اثر حادثه در بیمارستان بستری گردند.
به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس از بریستول، "دبی لاولور" از دانشگاه "بریستول" در انگلیس و همكارانش می‌گویند طبق یك مطالعه بلندمدت كه بهره هوشی در دوران كودكی را با میزان بروز احتمالی جراحت در بزرگسالی مقایسه می‌كند، كودكان باهوشتر احتمالا دوران بزرگسالی كم خطرتری را می‌گذرانند.
لاولور گفت كه طبق اطلاعات آنها این اولین مطالعه‌ای است كه رابطه میان بهره هوشی در دوران كودكی را با احتمال بروز جراحت‌های غیر مرگبار در دوران بزرگسالی بررسی كرده است.
این محققان ‪ ۱۱‬هزار و ‪ ۲۸۲‬نفر را كه در اسكاتلند در دهه ‪ ۱۹۵۰‬و ‪۱۹۶۰‬ در مطالعه بزرگ رشد كودكی شركت كرده بودند، مورد مطالعه قرار دادند.
لاولر و همكارانش دریافتند كه حتی بعد از در نظر گرفتن عوامل دیگری مانند سابقه اجتماعی اقتصادی و رشد فیزیكی كودك، امتیازات اولیه بهره هوشی و بروز جراحت‌های احتمالی در سال‌های بعدی زندگی با هم ارتباط داشت.
به گفته لاولور، كودكانی كه بهره هوشی كمتری دارند مایلند مدرسه را زودتر ترك كنند كه این امر می‌تواند بر توانایی آنها برای پردازش اطلاعات تاثیر گذارد و آنها را در معرض مشاغل و شرایط زندگی پرخطرتر قرار دهد.
این مطالعه در مجله آمریكایی "بهداشت عمومی" چاپ شده است. (برگرفته از خبرگزاری ایرنا)


***

 

صبحانه بخورین، خوبه

صبحانه یكی از وعده‌های اصلی غذایی است كه اهمیت آن نسبت به دو وعده دیگر برای فعالیتهای روزانه از نظر جسمی و فكری بسیار مهم است.
دكتر انصاری متخصص تغذیه، اظهار داشت: حدود یك سوم از نیاز روزانه به ویژه انرژی و پروتئین و برخی از املاح و ویتامینها در افرادی كه فعالیتهای جسمی و فكری (نظیر دانش‌آموزان، دانشجویان، كارگران و سربازان) دارند باید توسط صبحانه تامین شود.
وی افزود: بهتر است كه در سبد صبحانه حداقل ۴ گروه غذایی اصلی وجود داشته باشد. بدین معنا كه از گروه غلات نان یا حبوبات و از قندهای ساده ترجیحا عسل و قندهای طبیعی مانند خرما، شیرخرما، شیره و انگور و در صورت نبود این مواد از مربا، قند و شكر معمولی (البته نه به شكل افراط) استفاده شود. به طوریكه تقریبا به اندازه ۱۰ درصد كل انرژی صبحانه از این قندهای ساده تامین شود.
انصاری در ادامه خاطرنشان كرد: از گروه لبنیات، شیر و پنیررا می‌توان توصیه كرد، البته پنیر به عنوان یك منبع پروتئینی در وعده صبحانه نقش بسزایی دارد اما می‌توان تخم‌مرغ را نیز جایگزین آن كرد.
این متخصص تغذیه یادآور شد: به منظور تامین ویتامین c، باید از گروه سبزیها و میوه‌ها استفاده شود؛ بهترین ماده غذایی برای این منظور در این فصل، مصرف مركباتی مانند پرتقال، لیموشیرین و ... است و برای تامین انرژی بیشتر و چربی‌های مفید مقداری از مغزها، مخصوصا گردو با صبحانه توصیه می‌شود. (برگرفته از خبرگزارى ايسنا)


***

 

شناخت گیاهان دارویی

   ختمی (Marshmallow)

ختمي از نظر طب قديم ايران سرد و تر است و به طور كلي روي تمام اعضاي بدن مخصوصاً روده ها، ريه ها، معده، كليه ها و مثانه موثر است.

خواص گل ختمي

1)ملين و برطرف كننده يبوست است.

2)بيماريهاي تنفسي را برطرف مي كند.

3)سرفه هاي خشك را از بين مي برد.

4)براي رفع گلو درد جوشانده گل ختمي را غرغره كنيد.

5)عادت ماهيانه را منظم مي كند.

خواص ريشه ختمي

1)ناراحتي هاي پوستي را برطرف مي كند و پوست را نرم مي سازد.

2)سرفه هاي خشك را از بين مي برد.

3)تب را پائين مي آرود.

4)اسهال خوني را شفا مي بخشد.

5)ادرار را زياد مي كند.

6)كمي ترشحات عادت ماهيانه را برطرف مي كند.

7)تورم را رفع مي كند.

8)ناراحتي هاي دستگاه ادراري را برطرف مي كند.

9)قند خون را تنظيم مي كند.

خواص برگ ختمي

1)ضماد برگ ختمي در برطرف كردن دمل ها و ورم پستان و روم معده موثر است.

2)براي التيام شكستگي ها، برگ ختمي را بصورت ضماد درآورده و روي محل شكستگي بگذاريد.

3)ضماد برگ ختمي در برطرف كردن درد سياتيك مفيد است.

4)رعشه را برطرف مي كند.

5)ورم بناگوش را با ضماد برگ ختمي درمان كنيد.


***


رستوران تاريكي

چینی‌ها رستورانی را افتتاح كردند که برای درک بیشتر نابینایان در تاریکی مطلق ساخته‌اند.
رستوران "تاریکی" که در بیجینگ ساخته شده است هیچ چراغی ندارد و افرادی که در آن حضور پیدا می کنند حق همراه داشتن هیچ وسیله ای حتی تلفن همراه را که ممکن است کمی نور تولید کند را ندارند.
در این رستوران که تنها آشپزخانه و سرویس بهداشتی آن چراغ دارند به محض حضور مشتریان، پیشخدمت‌هایی که کاملا به محیط آشنا هستند و دوربین‌های مخصوص به چشم دارند آنها را به محل میزهای‌شان راهنمایی می‌کنند.
اکثر افرادی که در این رستوران حاضر شده اند آن را بسیار جالب توصیف می‌کنند و از موسیقی‌های خاصی که هنگام خوردن غذا در این محل نواخته می‌شود تعریف می‌کنند.
گفته می شود راه دادن افرادی که نابینا نیستند به این رستوران برای آشنایی آنها با تاریکی است و این رستوران توسط یک موسسه خیریه آلمانی حمایت شده تا افراد نابینا نیز امکان کار در محیط های اجتماعی را داشته باشند. (برگرفته از همشهري آنلاين)

 http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/85-10/blind-3-es.jpg
***


اسامی قدیمی در آلمان

تحقیق نشان داد آلمانی دوست دارند نام های باستانی و قدیمی بر فرزندان خود بگذارند.
به گزارش پایگاه اینترنتی الرایه، بنا به این گزارش، آن ها ضمن اظهار علاقمندی به نام های دینی و مذهبی، نام های گابریل، الیاس، نوح، لوكاچ و سامویل را بر پسران خود می گذارند.
آن ها همچنین از نام های سنتی و باستانی آنا، مارتا، فریدا و ایلا برای دختران خود استفاده می كنند.
این تحقیق بنا به گزارش های بیمارستانی و اداره آمار در آلمان انجام شده است. (برگرفته از روزنامه جام جم)


نوشته شده توسط هادی در 1385/10/18 08:47:24 | لينک | 0 نظر
دو شنبه، 18 دي 1385 مرگ بعد از 53 ازدواج

قمرالدین محمد مرد مالزیایی‌ که‌ ۵۳ بار ازدواج‌ کرده‌ بود در سن‌ ۷۴ سالگی‌ درگذشت‌.
به‌ گزارش‌ خبرگزاری‌ شین‌ هوا، قمر الدین‌ محمد که‌ با ۵۳‌ بار ازدواج‌ دارای ركورد جهانی ‌ به‌ علت‌ ناراحتی‌ ریوی‌ در بیمارستان‌ کوتا بارو مرکز ایالت‌ کیلانتان‌ درگذشت‌‌.
این‌ منابع اضافه‌ کردند بیشتر ازدواجهای‌ وی‌ به‌ طلاق‌ منجر شده‌ بود و در بین‌ همسران‌ وی‌ یک‌ زن‌ انگلیسی‌ و دو تایلندی‌ بوده‌ و وی‌ ۸ پسر و ۱۶‌ نوه‌ داشته‌ است‌‌. (برگرفته از روزنامه جم جم)

 

 

***


ایرانشناسی 6

جزیره ابوموسی در خلیج فارس

جنوبي ‌ترين جزيره ايراني آبهاي خليج ‌فارس، جزيره ابوموسي است. اين جزيره در 222 كيلومتري بندرعباس و هم‌ چنين در 75 كيلومتري بندر لنگه واقع شده است. جزيره ابوموسي يكي از چهارده جزيره استان هرمزگان است كه بيشترين فاصله از سواحل ايراني خليج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 5/4 كيلومتر است. شهر ابوموسي مركز جزيره ابوموسي مي‌باشد. ارتفاع آن از سطح دريا 46 متر و مساحت آن دو و دو دهم كيلومتر مربع است.

جزيره ابوموسي نزديك ‌ترين پهنه خشكي از خاك ايران به خط استوا است كه‌ آب و هواي مرطوب و گرم‌تري دارد. اين جزيره فاقد آب و اراضي مناسب كشاورزي است؛ ولي كشت و زرع محدودي در آن صورت مي‌گيرد و بيشتر مردم بومي محل به صيد  ماهي اشتغال دارند.

اين جزيره يكي از مراكز صدور نفت خام كشور است كه با ظرفيتي قابل توجه فعاليت مي‌كند. وسعت شهرستان ابوموسي 8/68 كيلومتر مربع است كه مشتمل بر جزاير ابوموسي (با 12 كيلومتر مربع)، جزيره تنب‌ بزرگ (با 3/10 كيلومتر مربع)، تنب كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع)، سيري (با 3/17 دهم) كيلومتر مربع، فرور بزرگ (با 2/26كيلومتر مربع) و فرور كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع) مي‌باشد.


***


جریان حذف کنکور

معاون آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از اصلاح برخی از نواقص طرح كنكور مجلس خبر داد.
دكتر خالقی با اشاره به طرح كمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در خصوص كنكور، اظهار كرد: وزارت علوم با كلیات این طرح موافق است ولی در جزئیات و زمان بندی اجرا اختلاف نظرهایی وجود دارد كه طی آن وزارت علوم دیدگاه های خود را مطرح و مجلس نیز در جهت رفع نواقص اقدام كرده است.
وی با بیان اینكه مجلس برخی از نواقص طرح كنكور را برطرف كرده است، تصریح كرد: بر اساس طرح كنكور مجلس، قرار بود از سال آینده پذیرش دانشجوی كاردانی پیوسته و ناپیوسته بدون كنكور انجام شود، با این حال به اعتقاد وزارت علوم اجرای این طرح از سال آینده بسیار زود است، چرا كه نمرات استانداردی برای سوابق تحصیلی دوره دبیرستان وجود ندارد و باید فرصتی برای ایجاد این نمرات استاندارد ارایه شود و پس از آن پذیرش دانشجو بدون كنكور انجام شود. معاون آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری افزود: برای پذیرش دانشجو در دوره های كاردانی نیازی به برگزاری كنكور نیست، با این حال پذیرش دانشجو بر اساس معدل نیز به دلیل استاندارد نبودن امتحانات در حال حاضر صحیح نیست. دكتر خالقی با اشاره به اصلاح این بخش طرح توسط مجلس، گفت: برای اجرای طرح پذیرش دانشجوی بدون كنكور در مقطع كاردانی فرجه ای یكساله ارایه شده است و طی آن دانشگاه ها مختارند از طریق كنكور سراسری یا بدون برگزاری كنكور نسبت به پذیرش دانشجو اقدام كنند.
وی در رابطه با مصوبه كمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در خصوص حذف كنكور تا پایان برنامه چهارم توسعه، اظهار كرد: طبق نظرات وزارت علوم حذف كنكور در این برهه زمانی عجولانه بوده و مبتنی بر كار كارشناسی نیست، بنابراین پیشنهاد كردیم كه مسئولیت زمان بندی حذف كنكور را به كمیته برنامه ریزی كنكور واگذار كنند.
وی افزود: در اصلاحات جدید كمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، زمان اجرای طرح حذف كنكور یك سال به تاخیر افتاده و اجرای آن به سال ۸۹ موكول شده است. (برگرفته از روزنامه جوان)

 

***


جوان هم جوانهای قدیمی

یک‌ مرد صد ساله‌ ایتالیایی‌ که‌ از لحاظ بدنی‌ و هوش‌ و حواس‌ در وضع مطلوبی‌ قرار دارد با پشت‌ سر گذاشتن‌ آزمایش‌ های‌ پزشکی‌ توانست‌ گواهینامه‌ رانندگی‌ خود را برای‌ راندن‌ خودروی‌ فیات‌ ‌۵۰۰‌ به‌ دست‌ آورد‌.
به‌ گزارش‌ خبرگزاری‌ فرانسه‌ از رم‌ جیووانی‌ ریگلیونه‌ از شهر روورتو در وال‌ دی‌ ترنته‌، شمال‌ ایتالیا، تنها زندگی‌ می‌ کند و اوقات‌ فراغت‌ خود را به‌ حضور در کلاس‌ های‌ نقاشی‌ ابرنگ‌ دانشگاه‌ منطقه‌ زندگیش‌ می‌ گذارند‌.
وی‌ که‌ سابقا یك طراح‌ صنعتی‌ بوده سه‌ شنبه‌ صدمین‌ سال‌ تولد خود را در کنار چهار فرزندش‌ جشن‌ گرفت‌‌. جیووانی‌ ریگلیونه‌ دارای‌ چهار فرزند و نه‌ نوه‌ است.‌ (برگرفته از روزنامه جام جم)


***


 خواب انسانها

تقریباً همه انسان ها خواب می بینند. خواب هایی كه می بینیم نوعی واكنش به افكار، فعالیت ها و احساساتی است كه در روز داشته ایم.
دكتر زهرا جلائی، روان شناس می گوید: در برخی موارد ثابت شده كه حتی جنین انسان نیز خواب می بیند. وی می افزاید: افراد شاد و با نشاط خواب های مثبت بیشتری در مقایسه با اشخاص غمگین می بینند. وی به تفاوت خواب زنان و مردان اشاره كرده و می گوید خواب های زنان كه عموماً در محیط منزل با اعضای خانواده می گذرد، از بار عاطفی بیشتری برخوردار و طولانی تراست اما در خواب های مردان تعداد غریبه های بیشتری وجود دارد و بیشتر حول مباحث اداری، بیكاری یا امنیت مالی دور می زند. در خواب های مردان همچنین میزان بالایی خودرو، جاده و خشونت مشاهده می شود. به گفته وی بر مبنای شواهد علمی بدست آمده خواب در شكل گیری حافظه دخالت دارد. (برگرفته از روزنامه ایران)

 

***

 

راننده زن اتوبوسران

نخستین راننده زن اتوبوس برای فعالیت در ناوگان اتوبوسرانی شهر تهران در اتوبوس ویژه بانوان و در خط امام حسین (ع) - میدان انقلاب به كار گرفته شد.
به نقل از روابط عمومی شهرداری تهران، محمد احمدی بافنده، مدیرعامل شركت اتوبوسرانی تهران و حومه هدف از اجرای این طرح را گسترش استفاده از حمل و نقل عمومی، سهولت در رفت و آمد و امنیت اجتماعی بانوان عنوان كرد و گفت: اتوبوسی كه این راننده زن شركت واحد در آن به كار گرفته شده صرفا مختص بانوان بوده و در قالب بخش خصوصی فعالیت می كند.
وی افزود: كرایه این اتوبوس ویژه بانوان با راننده زن ۱۰۰۰ ریال بوده و در خط امام حسین (ع) - میدان انقلاب تردد می‌كند. (برگرفته از خبرگزاری فارس)

 


***


شناخت گیاهان دارویی

    کنجد (Sesame)

از نظر طب قديم ايران كنجد گرم و تر است. كنجد بسيار مغذي است و در اكثر كشورهاي فقير به عنوان جانشين  گوشت بكار مي رود.

1)براي چاق شدن و تقويت نيروي جنسي موثر است.

2)براي رفع قولنج كنجد را آسياب كرده و با سركه مخلوط كنيد و به مقدار نصف وزن كنجد، مغز بادام پوست كنده را بآن اضافه كنيد، آنها را پودر كنيد و هر روز به مقدار يك قاشق سوپخوري از آن بخوريد.

3)كنجد گرفتگي صدا را از بين مي برد.

4)نرم كننده معده و روده است.

5)كره كنجد كه در كانادا به نام تاهيتي معروف است و شبيه دره مي باشد غذاي خوبي براي رشد بچه هاست.

6)برگ كنجد را اگر به سر بماليد باعث رشد و سياهي موي سر مي شود.

7)دره نرم كننده معده و روده هاست.

8)كنجد فشار خون را كاهش مي دهد.

9)كنجد ضد رماتيسم است.

10)براي رفع ناراحتي كيسه صفرا مفيد است.

11)دم كرده برگ كنجد اسهال خوني را برطرف مي كند.

12)روغن كنجد براي رفع تنگي نفس و سرفه خشك و زخم ريه مفيد است.

13)روغن كنجد سوزش ادرار را رفع مي كند.

14)از روغن كنجد به جاي روغن زيتون در سالاد استفاده كنيد.

15)كنجد با همه خواصي كه دارد براي معده اي ضعيف مناسب نيست زيرا ثقيل الهضم است. اينگونه اشخاص بايد آنرا با عسل و سركه بخورند.


***

بدترین مرد سال

آمریکایی‌ها در یک نظرسنجی جورج بوش را به عنوان بدترین چهره سال ۲۰۰۶ میلادی برگزیدند.
روزنامه هاندلز بلات گزارش داد، رییس جمهور آمریکا در فهرست مردان بد پیش از اسامه بن لادن، رهبر القاعده قرار گرفت و عنوان اول را در این فهرست از آن خود کرد.
در این نظرسنجی که به سفارش خبرگزاری آسوشیتدپرس و پایگاه خبری ای.او.ال نیوز (AOL News) و با جامعه آماری ۱۰۰۴ نفری انجام شد، ۲۵ درصد پرسش‌شوندگان بوش را "مرد بد ۲۰۰۶" خواندند.
در پاسخ به این پرسش که چه کسی پس از شریرترین فرد سال ۲۰۰۶ قرار می‌گیرد، اسامه بن لادن جایگاه دوم را به خود اختصاص داد. پس از او صدام، دیکتاتور مخلوع عراق قرار گرفت.
بوش به دلیل خشونت مداوم در عراق در عرصه داخلی آمریکا زیر فشار است تا راهبردی جدید را در قبال عراق ارایه کند. یکی از گزینه‌های محتمل برای رییس جمهور آمریکا افزایش تعداد سربازان این کشور در عراق است، اما این اقدام نیز در عرصه سیاست داخلی این کشور جنجال برانگیز شده است. (برگرفته از همشهری آنلاین)

 

***
مخترع ایرانی ثبت کرد

دكتر منصور افرازه، مخترع و مبتكر ایرانی، درمانگر ا‌چ‌‏آی‌‏وی (ایدز) و سرم واكسن اچ‌‏آی‌‏وی (ایدز) را به ثبت رساند.
به نقل از اطلاعیه دفتر همكاری‌‏های علمی بین‌‏المللی وزارت علوم، دكتر فرازه كه فارغ‌‏التحصیل دانشكده دامپزشكی دانشگاه تهران است، تاكنون ۵۲ اختراع از جمله در زمینه نانوتكنولوژی و گیاهان دارویی و میكروسكوپ الكترونی با قابلیت نانومتر ۰-NM تا M را به ثبت رسانده است. (برگرفته از خبرگزاری ایلنا)

***

عشق، تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه.

 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

 

۱ -  خانه ای روی آب

۲ - سیاوش

۳ - قرمز

۴ - شوکران

۵ - آبی

۶ - سلطان

۷ - دختر ایرونی

۸ - دوئل

۹ - چهارشنبه سوری

۱۰ - غریبانه

۱۱ - چتری برای دو نفر

۱۲ - آبادان

۱۳ - پارتی

۱۴ - کاغذ بی خط

۱۵ - جایی برای زندگی

۱۶ - نیوه مانگ

۱۷ - یک بوس کوچولو

۱۸ - دنیا

۱۹ - نسل جادویی

۲۰ - زمانه

۲۱ - دست های آلوده

 ۲۲ - شبانه

Image hosting by TinyPic

 

 

Iranian Super Star in a part of PARTY movie

 

 

 

هدیه تهرانی - پارتی

 

 

 

عکس یادگاری - هدیه تهرانی - مجله ی فیلم - دی ماه 1385 - شماره 256 - صفحه 127

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
حکایت...."

حکايتي مينويسم بر پرده دل اگر عاشقي عشق را باور کن

 بر آستان قلبت بنويس عاشقم تا وقتي زنده ام تاج عشقت

 را بر سر بگذاربا کلامي ساده فرياد بزن دوستت دارم

 دوستت دارم نگاهت را از عشقت بر نداردستت را از

دستش جدا مکن برايش بمان برايش بميرحالا که ميدانم تو هم

عاشقي آفرين به تو آفرين به تو توكه با من تا آخر

 حکايت آمديآفرين به تو که وفادارحکايت عشقي

 

 



 

عشق من یادم کن....."

 

عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آه ی

تو که از دردم آگاهی

یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من

تو مست خویش ومن مست عشقم اگه نباشی میمیرم

بیا که عمر از سر گیرم

تا هستم بایادت شادم آخه دل بر تو دادم

دیگه از غم ها آزادم

به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت

دل داره پر پر میزنه از سینه ام پر میزنه

ای چشمه حیات من فرشته نجات من

شوق نفس های منی همیشه رویای منی

عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است

برای زنده بودن قشنگ ترین بهانست

دوست داشتنت مثل عطر خوش بهاره با تو نفس کشیدن پایان انتظاره

 


 



                     خسته ام از حبس ديوار و قفس

                                                                 خسته ام از حجم سنگين نفس

                      خسته ام از ابر و باران و غبار

                                                                 از طلوع و از غروب اين ديار

                      خسته ام از ديدن هر منظره

                                                                 از طبيعت در درون پنجره

                      خسته ام از رفت و آمدهاي دور

                                                                 از كوير و دشت و صحراي عبور

                      خسته ام از خستگي و سادگي

                                                                 خسته ام از عشق و از دلدادگي

                                                                   

 


 

چشمات ...."

   

وقتی با منی حواستو جمع كن

وقتی پيشمی شيطونيتو كم كن

نه اينورنه اونور فقط خودمو نيگا كن

وقتی كه منم نيستمو تنهاييی

تو كوچه تو خيابون يا كه هر جايی

نه اينور نه اونور جلوی پا تو نيگا كن

چشمات واسه من نيگات واسه من

تا حرف می زنی صدات واسه من

تا ناز ميكنی عدات واسه من

حتی گل خنده هات واسه من

بگو چشماتو از غريبه ميبندی

بگو هيچ جا بلند بلند نمي خندی

بزار تا به همه آدما ثابت شه

كه تو به عشق من هميشه پا بندی

چشمات واسه من نيگات واسه من

تا حرف می زنی صدات واسه من

تا ناز می كنی عدات واسه من

حتی گل خنده هات ماله من

دوستت دارم ...."

 

با تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا

چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت

بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو

خواهم گفت صادقانه 

 دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز


 

                                                                                                                                    بوسه...


 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر باره از این گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و لبم از لب تو شد جدا

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

 



 

 

 

تو این دنیای دیونه فقط عشقه که میمونه

با اون لبخند شیرینت
تو مثل گریه غمناکی
بمون پیشم که میدونم
تن آلوده ولی پاکی

تو این دنیای دیونه
فقط عشقه که میمونه

غرور پوچت رو بشکن
نگو پیشم نمی مونی
من از چشم تو می خونم
که از رفتن پشیمونی

تو این دنیای دیونه
فقط عشقه که میمونه

شبای خسته و خالی
چراغ خونه خاموشه
دلم از ماتم عشقت
عزاداره سیاه پوشه

تو این دنیای دیونه
فقط عشقه که میمونه

تو باغ قلب من بی تو
هزارون غنچه پژمرده
از اون ترسم که برگردی
ببینی عاشقت مرده

تو این دنیای دیونه
فقط عشقه که می مونه

 

 
دل دیوانه من.... "

 

    

آن لحظه ی شِکوه ی اشک ، آن لحظه ی سقوط برگ

آن لحظه ی بيدار شدن از خواب شيرین دمِ مــــــرگ

 

آن لحظه ی عريـــــان شدن از هر نوای بی صـــدا   

آن لحظــــه ی خـزان عمــــر کيست گريد به حال مــا

 

در لحظه ی سقوط بـــرگ ،آن لحظه ی اعدام جــان   

در هر نفـــــس بينی صــدای ؛ ديگر نمانی بين مـــان

 

آن لحظه که حتی مرثيـه ســـودای آخــــر می زنـد   

در شـوق رهايی از اجــــل بـر هر دری سر می زنـد

 

در ساعت رؤيت مرگ ، در هر گريزاز هر محـل  

بی خود نده خود را عذاب ، نيست راهِ فراری از اجل

 

در آن دمِ آخر شدن ، دست ياری خواهی  گشــــــود  

اما نخواهد شد کمک، پس مال و فرزندان را چه بود

 

نه کس تو را ياری کند ، نه ابر تو را زاری  کنـــــد  

آن ناجــــیِ منــــحوس شوم آوای مــرگ جاری کــنـد

 

فرجـــام کــــار پايـان بـوَد ، از بــدو پيدايـــــش مـــا   

تشکيل يک نـطفه از جنون جز نيستی نبود در انتها


 

 
نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم...
چون دنیا یه روز تموم میشه...
نمیخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم یه روز پژمرده میشه...
نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم میشه...
نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که همیشه پاک نمیمونه...
نمیخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم
...


 

 
آهای عاشقان..."

 

آهای عاشقان اینک که پا به این راه دشوار گذاشته اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ، تنها عاشق یک دل باشید ، تنها به یک نفر دل ببندید ، و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید

آهای عاشقان به عشق خود وفادار باشید ، تا پایان راه با عشق باشید ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشید

آهای عاشقان از تمام وجود عاشق شوید ، و با اراده و اطمینان پا به این راه بگذارید

رسم عاشقی دروغ و خیانت نیست ، رسم عاشقی صداقت است پس سرلوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهید

آهای عاشقان نه لازم است مجنون باشید و نه فرهاد ، تنها خودتان باشید ، همین و بس........

آهای عاشقان ، ساده نباشید ، عشق را از ته دل بخواهید و انتظار عشق را حتی تا پای مرگ بکشید

آهای عاشقان عشق را برای قلبش بخواهید نه برای هوس و خوش گذارنی و گذراندن لحظه های زندگی با هدف عاشق شوید و با عشق نیز از این دنیا بروید

خیانت

سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود..
پسرک از شادی تو پس خود نمی گنجید... راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش..دلش واسش یه ذره شده بود..تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی
۱۶سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن...
دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت: من دیرم شده زودی باید برم خونه...
همیشه همین جور بوده هر وقت دخترک پسرک را میدید زود باید بر میگشت..
پسرک معطل نکرد و کادویی که برای دخترک خریده بود رو با کلی اشتیاق به دخترک داد...
دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...حتی کنجکاویی نکرد داخل بسته رو ببنید...
پسرک خواست سر سخن روباز کند که دخترک گفت : وای دیرم شد..من دیگه برم خداحافظ...
خداحافظی کردند و پسرک در سوک لحظه جدایی ماتم گرفت و رفتن معشوق را نظاره کرد..
***
دخترک هراسان و دل نگران بود...در راه نیم نگاهی به بسته انداخت ...یه خرس عروسکی خوشگل بود.. هوا دیگه داشت کمکم سرد میشد وسرعت ماشین هاییکه رد میشدند ترس دخترک رو از دیر رسیدن بیشتر میکرد..
پسره مثل همیشه
۵ دقیقه تاخیر داشت اما بازم مثل همیشه ریلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت.
دخترک بی درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.پسر نیم نگاهی به بسته انداخت و گفت: مرسی...بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه ای افتاد که عاشق خوش خیال دخترک برای او نوشته بود... لبخندی زد و به روی خود نیاورد...چند دقیقه ای را با هم سپری کردن و باز مثل همیشه خداحافظی و نگاه ملتمس عاشقی که از لحظه ی وداع بیزار است..این بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او..معشوقی که شاید جسم اون سر قرار با 5 دقیقه تاخیر حاضر شده بود ، اما دلش از لحظه اول جای دیگه ای بود...
***
کمی آن طرف تر صدای جیغ لاستیکی دخترک و پسر را متوجه نقطه ای در آن طرف کرد..پسرکی در زیر چرخ های ماشین جان می داد و آخرین نگاهش دوخته شده به معشوقه ای بود که به او خیانت کرده بود...

                                                                                                                     


 

 

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی


عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته


عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی


عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم

 

بار الها....."

 

پرسیدم : بارالها ، چه عملی از بندگانت تو رابه تعجب وا میدارد؟

پاسخ آمد :اینکه تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید ودوران پس از آن را در حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید....

اینکه سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس تمام دارائی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمائید....

اینکه شما به قدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید ، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را .. !!

اینکه شما طوری زندگی می کنید که گوئی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر میگیرد که گوئی هرگز زنده نبوده اید....

پرسیدم : چه بیاموزیم ؟
پاسخ آمد :
<< بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد ، ولی
 التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز دارد >>
نور دیده"

 

به دیدنت جان می فشانم

مزن ای مهربان آتش به جانم

تو مانند بهاران سبز سبزی

ولی من زرد چون برگ خزانم

مرا دریاب در دریای مواج

شکسته قایقی بی بادبانم

خدنگ بی کسی ها ، خستگی ها

نشسته همچنان در استخوانم

به دنبال تو هستم لنگ لنگان

دو پای خسته ام را می کشانم

اگر بینم تو را ای نور دیده

بر این چشمان بی سو می نشانم


آه آدمهای کابوس من

کاش می‌شد لالايی بخوانمتان                                                        

تا به شيرين ترين روياهايم فرو شوم                                                                                                               

ديريست نخوابيده‌ام                                                                   

           ديريست نخوابيده‌ام                                                                                                

                      ديريست نخوابيده‌ام


 

 
» اعتراف "

رد خفته ی چشمانت

در نفس هايم آرام موج می زند

رگ هايم به لرزه می افتند،

و کسی برای آخرين بار

در ذهنم، فرياد می کند

اعترافی تلخ را...

آری ...

    ديشب از اشک هايم پرسيدم

                                      و آنها هم گفتند که دوستت دارم.

 


 

» دوستت دارم چون.......

 

دوستت دارم

برای بخشی از وجودم که تو شکوفايش کردی

دوستت دارم چون ياريم کردی که از تخته پاره های زندگی

نه يک کپر

که معبدی درخور بنا نهم

کمک کردی تا کار روزانه ام

نه يک سرشکستگی

بلکه ترنم ترانه ای باشد

دوستت دارم چون به من آموختی نخستین حس دوست داشتن را

دوستت دارم چون اين همه را تو به من هديه داده ای

بی هيچ تماسی کلامی و يا اشارتی.

راز چشمانت دريايی است

 دنيايی است

دريا رازيست بی انتها

دنيا رازيست نا تمام

اما ـ تو ‌ـ خود

راز نيستی که بگويمت

دنيا نيستی که بپويمت

دريا نيستی که بجويمت

تو ـ تنها ـ تو هستی

با يک جمله که نمی توانم بخوانمت

خوب من !

با تمام نيستی ات تمام هستي و دنیایم را احاطه کرده ای.

 


 

» خانه خراب"

شبیه رویاها شده ای

احلامی که حتی کولی ها

 تعبیرش را نمیدانند

من خسته ام

          و عقربه ها فرسوده ام میکنند

           ابر تنهاییم خاکستریست

                                         و خورشید نگاهت

                                                    تقدیر ها از من دور است...

به رنگ سالها شده ای

به رنگ خوشی های دور دست  کودکی

...

و دیگر دلم را مپرس !

تو از زمان رفته ام عزیز تری

         و از آرزوی آن سوی ویترین کودکیم بزرگتر ...

...

!

محکومم به فرموشی

و آیا از یادخواهم برد تو را؟!

          مصرع بی قافیه ای ست

                   شعر به خاکسپاری این لحظه های دوری

در گورستان دلم

...

و چون از خاطر تو رفتم

                    رفتم از یاد هزاران یاد

                                     رفتم از رویای هزاران خواب

و چه شد نازنینم!

که گم کردی مرا؟

...

ای که بسته کادویی دلم را یافتی از لای غبار فراموشی سالها

                                                          و تبسم رادر آیینه خواستی

                                                                           و دستان فراموش شده ام را

                                                                                             در فاصله کوتاه دو سایه؟

و چه شد که فرمان دادی

- برو!

و من آن کردم

و اینگونه بود که گم کردی مرا...

...

تنهایم و غریب

لای دفتر خاطرات ذهن

دستانم بوی جوهر میدهند

      و هیچ واژه ای بر کاغذ نیست

                                     بغضی گرسنه

                                              واژه هایم رامیخورد

فال قهوه ام تعبیر شده

و تقویم ها

پیرم می کنند

...

و من...

بیش از این گفته بودم

پایت را از دلم بیرون بکش !

اینهمه ویلا . خانه شمال شهر

آخر کلبه دل من مگر چه داشت؟

به کاهدان زدی مرد!

...

اما نه...

قاضی میشوم و....

     حبست میکنم همانجا!

                  زنجیرت میکنم به دهلیزها

                                           دستانت را ...

و ...

بغض لعنتی ..

.

           .

                      .

                                               خانه خرابم کردی مرد!!..

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

برای مطالعه کتاب به این آدرسهای زیر مراجعه کنید : 


  1. فرگرد  آرمان
  2. فرگرد عشق
  3. فرگرد رنج و سختی
  4. فرگرد گیتی
  5. فرگرد  سرپرست
  6. فرگرد پیشوا
  7. فرگرد  کودکی
  8. فرگرد سیاست
  9. فرگرد مردان و زنان کهن
  10. فرگرد  برآزندگان
  11. فرگرد  اسطوره
  12. فرگرد فرزند
  13. فرگرد فرمانروا
  14. فرگرد  انتخابات
  15. فرگرد ریش سفید
  16. فرگرد میهن
  17. فرگرد سرآمدان
  18. فرگرد پیران
  19. فرگرد دشمنی
  20. فرگرد تندرستی
  21. فرگرد ادب
  22. فرگرد باران
  23. فرگرد روزهای سخت
  24. فرگرد بخشندگی
  25. فرگرد گردن کشی
  26. فرگرد ریشه ها
  27. فرگرد راز
  28. فرگرد رایزن
  29. فرگرد باژ
  30. فرگرد ساختار
  31. فرگرد کوهستان
  32. فرگرد پشیمانی
  33. فرگرد بزرگداشت
  34. فرگرد نامداری
  35. فرگرد ستایشگر
  36. فرگرد خود
  37. فرگرد طبیعت
  38. فرگرد بی باکی
  39. فرگرد پیوند
  40. فرگرد فریاد
  41. فرگرد اندیشمندان
  42. فرگرد آموزگار
  43. فرگرد خرد و دانش
  44. فرگرد آغاز
  45. فرگرد پیمان
  46. فرگرد بدگویی
  47. فرگرد هنجارها
  48. فرگرد خنده
  49. فرگرد شایستگان
  50. فرگرد هیچ
  51. فرگرد آینده یک نظام سیاسی
  52. فرگرد فروتنی
  53. فرگرد بخت
  54. فرگرد انتقام
  55. فرگرد ترس
  56. فرگرد خوار نمودن
  57. فرگرد فریب
  58. فرگرد آگاهی
  59. فرگرد آدمی
  60. فرگرد نابودی
  61. فرگرد پیشرفت
  62. فرگرد آدمیان
  63. فرگرد بردباری
  64. فرگرد راه
  65. فرگرد خویش
  66. فرگرد سکوت و خموشی
  67. فرگرد نگاه
  68. فرگرد اندیشه
  69. فرگرد سامان
  70. فرگرد باور
  71. فرگرد زیبایی
  72. فرگرد دیگران
  73. فرگرد تجربه
  74. فرگرد ارزیابی و نقد
  75. فرگرد کشور
  76. فرگرد بد اندیش
  77. فرگرد نادان
  78. فرگرد آرامش
  79. فرگرد کار
  80. فرگرد تنهایی
  81. فرگرد راستی و ناراستی
  82. فرگرد اندیشه همگانی
  83. فرگرد رسانه
  84. فرگرد امید
  85. فرگرد سخن
  86. فرگرد تلاش
  87. فرگرد فرهنگ
  88. فرگرد اندیشه
  89. فرگرد شکست
  90. فرگرد جهان
  91. فرگرد اشک
  92. فرگرد سفر
  93. فرگرد  پندار
  94. فرگرد استاد
  95. فرگرد هنر
  96. فرگرد روان
  97. فرگرد ستیز
  98. فرگرد  آزادی
  99. فرگرد همسر
  100. فرگرد گذشت و بخشش
  101. فرگرد خودبینی و غرور
  102. فرگرد سرنوشت
  103. فرگرد  شادی
  104. فرگرد شناخت
  105. فرگرد گزینش
  106. فرگرد آرزو
  107. فرگرد توانایی
  108. فرگرد صوفی گری
  109. فرگرد دوستی
  110. فرگرد اندرز
  111. فرگرد زندگی
  112. فرگرد پرسش
  113. فرگرد خردمند


http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
Drew Barrymore   
Drew Barrymore 
در نقش  Gertie
در نقش  Sugar
در نقش  Casey Roberts
Mad Love (1995)


Home Fries (1998)

Ever After (1998)

در نقش  Julia Sullivan
در نقش  Josie Geller
در نقش  Dylan Sanders
در نقش  Penny
در نقش  Lucy Whitmore
در نقش  Lindsey Meeks
Fever Pitch (2005)

در نقش  Herself - Presenter: Song Nominee 'Look To Your Path (Vois Sur Ton Chemin)'

 

 

این طور می توان زادگاه درو صحنه نمایش است. او زمانی که یازده ماه داشته در یک فیلم تجاری تلویزیونی بازی کرد. و اولین رل خود را در سن 2 سالگی در فیلم عشق ناگهانی ایفا کرد.
او در خانواده ای به دنیا آمده است که همگی اشان نور ،نورافکن های صحنه های نمایش را بارها تجربه کرده اند و خویشاوند بزرگی چون جان وایتال دری مور را دارد.
او دوران نوجوانی خوبی نداشته و مشکلات زیادی را برای خودش به وجود آورده بود. و این مشکلات از زمانی شروع می شود که درو در سن 9 سالگی الکل و در سن 10 سالگی ماری جوانا مصرف کرد و بعد از این به سراغ کوکائین رفت و با به نمایش گذاشتن عکسهای غیر اخلاقی خود در این سن و سال کم، مشکلات زیادی را برای خود به وجود آورد. بعد از این موضوعها والدینش او را مجبور می کنند در کلینیکی بستری شود و تحت درمان قرار بگیرد اما درو کارت اعتباری مادرش را می دزد و از کلینیک و به وست کوست فرار می کند.هر چند فرار ناموفقی داشت و بعد از چند روز مجبور می شود دوباره به خانه بازگردد .او دوباره به کلینیک برده می شود و بعد تحمل مشکلات زیاد مورد درمان قرار می گیرد .
بعد از ترک اعتیاد برنامه های تلویزیونی زیادی را در مورد خطرات اعتیاد و مضرات آن برای جوانان با حضور او پخش می شد. او در جولای 1989 اقدام به خودکشی ناموفقی می زند که این عمل او سبب بازگشت مجدد او به کلینیک برای درمان می شود. بعد از این اقدام و مرخص شدن از کلینیک تصمیم می گیرد تا از خانواده اش جدا شود .و کار بازیگری خود را ادامه دهد در سال 1996 نقشی کوچکی را در فیلم جیغ ایفا می کند و بازی تحسین برانگیز او در فیلم «همه می گویند تو را دوست دارم » در جه بازیگری او را بالا می برد.
درو با تمام مشکلاتی که داشت توانست تمام آنها را با پشت کار و زحمت پشت سر بگذارد و امروزه به عنوان یکی از گرانترین بازیگران زن هالیوود شناخته شود. بازی او در بلاک باستر فرشتگان چارلی ،به شهرتی جهانی رسید. بعد از این در فیلم هایی چون رانندگی با پسرها و اعتراف یک ذهن خطرناک ایفای نقش کرده است
درو بلیس باریمور با قدی معدل 163 یکی از پول سازترین بازیگران تاریخ سینماست اگرچه خانواده او اکثرا هنرمند بودند اما در هنرپیشه شدن او نقشی ایفا نکردند بعدها ثابت کرد که بازیگر و تهیه کننده قابلیست او هم قابلیت بازی در نقشهای درام و هم کمدی را دارد
نکاتی جالب درباره او:
دوران دبیرستان را تمام نکرده
در سال 1997 از طرف مجله پیپل بعنوان یکی از 50 شخص زیبای دنیا برگزیده شد
پدر خوانده او استیون اسپیلبرگ است
آنا استراسبرگ مادر خوانده اوست
دختر جان باریمور و جید باریمور
او در 6 جای بدنش خالکوبی دارد 1 - صلیب روی قوزک پا 2 - یک ماه آبی روی شصت پای راست 3 - یک پروانه در زیر ناف 4 - یک گل 5- صلیبی که بوسیله یک فرشته نگه داشته شده در پشتش با نام دوست پسر قدیمیش ! جیمی 6 – صلیبی با همان شکل پایین تر از قبلی و در سمت راست با نام مادرش جید

ساختمان 3 میلیون دلاری او در بورلی هیلز هنگامی که او و نامزدش تام گرین در خواب بودند آتش گرفت آنها سالم ماندند اما خانه کاملا سوخت

در ساعت 11:51 دقیقه متولد شده

یکی از علایق او عکاسی است

گروه موسیقی مورد علاقه اش بیتلز است

او به سیر ، نیش زنبور ، عطر و قهوه آلرژی دارد

دستمزدهایی که گرفته:

ای تی 75000
جيغ 50000
فرشتگان چارلي1 9000000
اعترافات يك ذهن خطرناك 500000
فرشتگان چارلي2 14000000

 

 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

یادگار - سخنانی از : فردوسی ، نادرشاه افشار ، احمدشاه مسعود ، ارد بزرگ ، ستارخان - تهیه و تدوین علی شاهچراغی

 

یادگار

سخنانی از :
فردوسی ، نادرشاه افشار ، احمدشاه مسعود ، ارد بزرگ ، ستارخان

تهیه و تدوین : علی شاهچراغی

 

فردوسی خردمند ( از ابیات شاهنامه )

نادر شاه افشار( از کتاب سرگذشت نادرشاه افشار)

ارد بزرگ ( از کتاب ارد بزرگ و قاره کهن)

ستارخان ( از کتاب دمی با سردار ملی )

احمد شاه مسعود ( از کتاب خاطرات من از شیر تنگه پنجشیر)

 

 ماخذ

http://shah-nama-firdawsi.blogfa.com/post-24.aspx

 

 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

 

این وبلاگ بر اساس آموزه های ارد بزرگ طراحی و ساخته شده است - OROD BOZORG

برای دیدن اطلس کامل جهان که بر اساس آموزه های ارد بزرگ طراحی شده است بر روی لگوی بالا کلیک کنید

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
 

 

 



 

 

روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم . شغلم ‏را دوستانم را ، زندگي ام را !
به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم . به خدا گفتم : آيا مي ‏ تواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري ؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي ‏ بيني؟
پاسخ دادم : بلي .
فرمود : ‏هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور ‏و غذاي كافي دادم . دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نكردم . در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايي خيره كننده ‏ اي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود .‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند . اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏ هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي ‏كه بامبو را قوي مي‏ ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي ‏كرد.
‏خداوند در ادامه فرمود : آيا مي ‏ داني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم مي ‏ساختي . من در تمامي اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم .
‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك مي ‏ كنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي ‏ كني و قد مي ‏ كشي !
‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي‏ كشم .
‏در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي ‏ كند؟
جواب دادم : هر ‏چقدر كه بتواند .
‏گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه ‏بتواني !

 


زندگي
 

 

زندگي يک پل است يک پل بين تولد تا مرگ.....در برابر ديار ناشناخته قبل از تولد و دنياي تاريک و نامفهوم مرگ همه هستي قابل لمس ما آدم ها يک لحظه هست ......براي يک لحظه روي پل زندگي قرار مي گيريم ...بازي مي کنيم ...ميخنديم...عاشق مي شويم .شکست مي خوريم يا پيروز ميشويم و ..........

......و سر انجام با کوله باري از آرزوهاي فرو خفته ازپل مي گذريم...و در ابديت محو مي شويم...از پشت سرمان از ديار قبل از تولد هيچ نمي دانيم...و در آن سوي پل همه چيز در ابر ومه پيچيده شده است... افسوس که اجازه نداريم اين پل را دوباره طي کنيم...

از مردي مي خواهم بگويم که در مراسم تدفين دوستي سخن ميگفت...
او به تاريخ روي آرامگاه اشاره کرد. از تولد تا............ .... مرگ
او خاطر نشان کرد که تاريخي که اول حک شده است ..تاريخ تولد و سپس با اندوه اشاره به تاريخ دوم که تاريخ مرگ بود کرد ... اما گفت آن چه بيش از اين دو اهميت دارد خط فاصله بين اين دو تاريخ است..
1998-------- --------- ----1930
آن خط فاصله نشان دهنده دوراني هست که روي زمين زندگي کرده است...و اکنون تنها کساني که او را دوست داشتند اطلاع دارند که اون خط کوتاه چقدر ارزش دارد....
اهميتي ندارد که دارايي ما چقدر است...اتومبيل..خانه...پول........
مهم اين است که چگونه زندگي کنيم و عشق بورزيم....و چگونه آن فاصله بين تولد تا مرگ را طي کنيم....
پس راجع به اين راه عميقا فکر کنيد....
آيا در زندگيتون چيزي وجود دارد که مايل به تغيير در آن باشيد؟؟چونکه
شما اطلاعي از مدت زمان باقيمانده از عمرتان نداريد که بتونين دوباره نسبت به اون برنامه ريزي کنيد
کاش فقط ميتونستيم يه مقداري از سرعتمون تو زندگي کم کنيم تا بتونيم واقعيت هاي زندگي رو ببينيم وسعي کنيم احساس بقيه رو هم درک کنيم
سعي کنيم کمتر عصباني بشيم و بيشتر قدردان محبت ديگران باشيم
به اطرفيانمان عشق بورزيم

بسيار بيشتر ازقبل آنها را دوست داشته باشيم و به آنها محبت کنيم
کاش با يکديگر با احترام رفتار کنيم....و هميشه دررويارويي با ديگران خوشرو باشيم
به ياد بياوريم که اين حد فاصل بين تولد ومرگ شايد بسيار کوتاه باشد
بالاخره ...وقتي که درباره اعمال شما درزندگي سخن ميگويند ...تا يادبود وتجليلي به عمل بياورند
آيا شما به اعمالي که در حد فاصل بين تولد ومرگ انجام داده ايد افتخار و مباهات خواهيد کرد؟؟؟؟

 


روانشناسي سن يادگار سي ما
 

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که   می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :

فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستیداردیبهشت ماه(2) سال است پس :

9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29

"9" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

تفسیر اعداد:

1-      خالق و مبتکر

"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند   عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

2-      پیام آور صلح

"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.

3- قلب تپنده زندگی

" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.

4- محافظه کار

"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.

5-ناهماهنگ با جماعت

"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.

6- رمانتیک و احساساتی

" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.

7- عاقل و خردمند

"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده   را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه  کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

8- آدم کله گنده

"هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.

9- اجرا کننده و بازیگر

"نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

 

بينا دلي
 

مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت يک ساعت به منظور تخليه ششهايش از مايعات روي تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشيند.

اما مرد ديگر اجازه تکان خوردن نداشت و بايد تمام اوقات به حالت دراز کش روي تخت قرار گرفته باشد.

دو مرد براي ساعاتي طولاني با هم حرف مي زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازي وتعطيلاتشان خاطراتي براي هم نقل مي کردند.

 هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت يک ساعت بنشيند؛براي مرد ديگر تمام مناظر بيرون را همان طور که مي ديد تشريح مي کردو آن مرد هر روز به اميد آن يک ساعت که مي توانست دنياي بيرون و رنگهايش را در فکرخود تجسم کند به سر مي برد.

 پنجره مشرف به يک پارک سر سبز است  با درياچه اي طبيعي که چند  قو و اردک  در آن شنا مي کنند و بچه ها نيز قايقهاي اسباب بازي  خود را در آب شناور کرده و بازي ميکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از ميان گل هاي زيبا  و رنگارنگ عبور مي کنند .منظره زيباي شهر زير آسمان آبي در دور  دست به چشم مي خورد و........

در تمام مدتي که مردکنارپنجره اين مناظرراتوصيف مي کرد؛ مرد ديگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبيعت زيباراتجسم مي کرد.در يک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازاني که ازپايين پنجره عبور مي کردندرا براي مردديگر شرح دادو مرد ديگر با باز سازي آن صحنه ها در ذهن خود؛ انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را مي ديد.  روزها وهفته ها گذشت.........................

يک روز صبح زماني که پرستار وسايل استحمام را براي آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بي جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدي فرو رفته بود؛سراسيمه به مسئولان بيمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بيرون ببرند

پس از مدتي همه چيز به حال عادي بازگشت مردي که روي تخت ديگر بستري بود از پرستار خواهش کرد که جاي او را تغيير داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود

پرستار که از اين تحول در بيمارش خوشحال بود اين کار را انجام داد؛و از راحتي و آسايش بيمار اطمينان حاصل کرد

مرد به آرامي و تحمل درد و رنج بسيار خودش را کم کم از تخت بالا کشيد تا بتواند از پنجره به بيرون و دنياي واقعي نگاه کند به آرامي چشمانش را باز کرد ولي روبروي پنجره تنها يک ديوار سيماني بود.

مرد بيمار تعجب زده از پرستار پرسيد: چه بر سر مناظر فوق العاده اي که پیر مرد

کنار پنجره براي او توصيف مي کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره اي را براي تو وصف کرده است در حالي که خودش نابينا بود؟او حتي اين ديوار سيماني را نيز نمي توانسته که ببيند. شايد او تنها مي خواسته  است که تو را به زندگي اميدوار کند.

موهبت عظيمي است که بتوانيم به ديگران شادي ببخشيم عليرغم اين که خودمان در زندگي رنج ها و سختي هاي زيادي را تحمل مي کنيم.در ميان گذاشتن مشکلات زندگي با ديگران شايد کمي از رنج ما بکاهد اما زماني که شادي ها تقسيم شوند . اثري مضاعف را خواهد داشت

 

گفتار پندار كردار
 

تا زماني كه مي توانيد سخن بگوييد ،
بگذاريد كلامتان مهرآميز باشد !
تا زمانيكه ذهنتان كار مي كند ،
انديشه هاي پاك و مقدس داشته باشيد !
پيش از آن كه دست هايتان از حركت بازبماند ،
هراندازه كه مي توانيد ببخشيد !

نوشته شده توسط عمو حسن باباي هستي در 8:17 |  لینک ثابت   • نظر بدهید دوشنبه سيزدهم آذر 1385
گمراهي
 

هيچ تضمين و دليلي وجود ندارد كه گمراه نشويد ، اما شايد اصول زير بتواند راه گشا باشد :
v ارزش ها و چشم انداز را پيش چشم و در مركز توجه قراردهيد
هنگامي كه مسير برايتان روشن نيست منحرف شدن بسيار آسانتر است .
v مطمئن شويد با شما مخالفت مي ورزند
بخاطر داشته باشيد اغلب ما عقايدمان بسيار سريع شكل مي دهيم و بسيار كند از آنها دست مي كشيم .
v با راست گويان همرا باشيد
اطمينان حاصل كنيد افرادي قابل اعتماد در اطرافتان هستند كه آنچه كه بايد بشنوند را به شما مي گويند ، قطع نظر از اينكه چقدر ناخوشايند و نامقبول باشد .
v آنچه را كه بر خود نمي پسنديد بر ديگران نيز مپسنديد
دوستان شما به آنچه انجام مي دهيد توجه دارند نه به آنچه مي گوئيد . روش مناسبي را انتخاب كنيد تا دوستانتان نيز اعمالشان را بر آن اساس استوار نمايند .
v به بينش خود ارج نهيد.
اگر فكر مي كنيد داريد فريب مي خوريد ، احتمالاً درست حدس زده ايد
v تفويض كنيد ، رها نكنيد .
تسهيم يا تفويض كار در امر كنترل و توان افزايي بسيار مهم است ، اما به ياد داشته باشيد چه كسي در نهايت مسئول نتيجه است ( اعتماد ورزيد ، اما كنترل هم بكنيد )

 

دانستن وندانستن
 

« دانستن اينكه ، نمي دانيم » فراست است،
« دانستن اينكه ، مي دانيم » آگاهي است،
و « ندانستن اينكه نمي دانيم » ، ناداني است
نوشته شده توسط عمو حسن باباي هستي در 8:15 |  لینک ثابت   • نظر بدهید دوشنبه سيزدهم آذر 1385
برنده در مقابل بازنده
 

برنده هميشه بخشي از جواب مشكلات است و بازنده خود قسمتي از مشكلات !
برنده هميشه برنامه اي دارد و بازنده بهانه اي !
برنده مي گويد: بگذاريد اين كار را برايتان انجام بدهم و بازنده مدعي است كه : اينكار وظيفه من نيست !

برنده براي هر مشكل ، راه حلي پيدا مي كند بازنده براي هر راه حل ، مشكلي مي تراشد !
برنده مي گويد : ممكن است كه مشكل باشد ، اما شدني است و بازنده مي گويد : ممكن است كه شدني باشد ، اما مشكل است !
برنده هميشه تلاش ها و شايستگي هاي ديگران را ارج مي نهد و بازنده آنها را انكار مي نمايد !

 

 

 

 

ديروز وامروز وفردا
 

در هر هفته دو روز وجود دارد . يكي از اين روزها ديروز است . با همه خطاها كاستي ها و اشتباهات بزرگي كه در اين روز مرتكب شديم و دردها و آلامي كه تحمل كرديم ، ديروز براي هميشه و بدون اين كه كنترلي بر آن داشته باشيم از دست رفته است . ديروز براي هميشه سپري شده است .
روز ديگري كه نبايد نگران آن باشيم فردا است ، با همه ناكامي هايي كه ممكن است در بر داشته باشد ، بار سنگين مسئوليتي كه به دوش ما مي نهد و وعده هاي بزرگش كه به مرحله عمل در نمي آيد . فردا نيز از حيطه كنترل ما خارج است . فردا خورشيد طلوع خواهد كرد ، يا با شكوه و جلال و يا در پناه توده اي از ابرها ، اما به هر حال طلوع خواهد كرد تا زمان طلوع خورشيد نمي توانيم روي فردا شرط بندي كنيم ، چون فردا متولد نشده است .
به اين ترتيب فقط يك روز باقي مي ماند و آن امروز است . هر كس قادر است فقط يك روز تلاش كند و اين در صورتي است كه بار سنگين مسئوليت دو ابديت هولناك ديروز و فردا را از دوش خود برداشته باشد .
اين تجربه تلخ امروز نيست كه ما را ناراحت كرده است ، بلكه ندامت و پشيماني يا تلخي چيزي است كه ديروز اتفاق افتاده و وحشت از چيزي كه ممكن است فردا به وقوع بپيوندد .

بنابراين بيائيد زندگي كنيم اما در هر زمان ، فقط براي يك روز

 

نرمش هاي روزانه مكمل يك زندگي سالم
 

اهميت فعاليت بدني به عنوان بخش مكمل يك زندگي سالم گسترش يافته و شواهد علمي از فوايد سلامت بخش تمرين و ورزش در حال افزايش است. بررسي ها نشان مي دهند كه فعاليت بدني با تكرار ، شدت ، مدت مناسب و بر اساس برنامه هاي منظم ، مزاياي قابل توجه دارد. حفظ سطح مناسبي از عناصر آمادگي جسماني مانند استقامت قلب و عروق ، قدرت و استقامت عضلاني ، تركيب بدني و انعطاف پذيري ، در كاهش خطر بيماري هاي قلبي ، فشار خون ، ديابت ، پوكي استخوان ، چاقي ، و ناراحتي هاي رواني (افسردگي) مؤثر است. كاهش ميزان موارد حمله ي قلبي و حفظ عملكرد مستقل در پيري از مزاياي تمرينات منظم است. به علاوه افراد داراي فعاليت جسماني نسبت به افراد غير فعال از طول عمر بيشتري برخوردارند.
آمادگي جسماني عبارت است از توانايي زيستن به عنوان موجودي متعادل و كامل . نيل به آمادگي جسماني و حفظ آن بر تمام جنبه هاي زندگي ، علاوه بر تقويت تندرستي در افزايش بازده كاري نيز مؤثر است . افراد آماده انرژي بيشتري دارند كه اين حالت بر بازده كاري و فكري نيز تاثير مي گذارد. انرژي بيشتر فعاليت هاي تفريحي و اوقات فراغت را نيز مفيد مي سازد. آمادگي جسماني مقاومت در مقابل خستگي را افزايش مي دهد و فعاليت جسماني و الگوي خواب را نيز بهبود مي بخشد. براي كاهش علائم پيري نيز بايد از دوران نوجواني و جواني فعاليت هاي بدني زا به صورت منظم در طول زندگي انجام داد. افراد فعال و داراي آمادگي در سراسر زندگي از حيث سلامت قلب و عروق ، قدرت عضلاني ، استقامت عضلاني و تركيب بدني در حد مطلوبي خواهند بود. بر مبناي فلسفه ي بهتر زيستن، دست يافتن به زندگي سالم به خود شخص بستگي دارد. دست يابي به اين مزيت از طريق تغذيه ي درست ، تمرين مناسب و منظم ، استراحت و آرامش كافي ، درمان و پيشگيري از فشارها ي رواني، اقدام به كار هاي شايسته و محو عوامل خطرناك و قابل كنترل نظير اعتياد به سيگار و داروها فراهم مي شود .
اجزاي آمادگي تندرستي عبارتند از: استقامت قلبي - عروقي، تركيب بدني، قدرت و استقامت عضلاني و انعطاف پذيري .
• استقامت قلبي - عروقي عبارت است از توانايي بدن در اكسيژن رساني به عضلات در حال كار، جهت انجام فعاليت جسماني ، انجام فعاليت هاي شديد و طولاني مدت به كارآيي سيستم قلب و عروق بستگي دارد. هر قدر كارآيي اين سيستم بيشتر باشد، ميزان فعاليت بدني قبل از رسيدن به حد خستگي بيشتر خواهد بود. اگر اكسيژن كافي توسط سيستم قلبي - تنفسي در اختيار عضلات در حال كار قرار نگيرد، از كيفيت و ميزان اجرا كاسته خواهد شد. استقامت قلبي - عروقي يكي از اجزاي مهم تندرستي است. آمادگي قلبي - عروقي را مي توان از طريق برنامه هائي مانند دويدن ، دوچرخه سواري و شنا توسعه داد .
• تركيب بدني عبارت است از تشريح بدن بر حسب عضله ، استخوان ، چربي و ديگر عناصر در رابطه با آمادگي تندرستي ، تركيب بدني عبارت است از درصدي از وزن بدن كه تركيبي از چربي در مقايسه با بافت بدون چربي يا بافت نرم است. درصد بالاي چربي بدن عامل مهمي در فقدان آمادگي تندرستي است و به عنوان يكي از فاكتور هاي بيماري زا مطرح مي باشد . براي بهبود تركيب بدني مي توان با اصلاح شيوه زندگي ، مقدار چربي بدن را كاهش داد.
• قدرت عضلاني عبارت است از حداكثر نيرويي كه يك عضله و يا گروه عضلاني كه مي تواند در مقابل يك نيروي مقاوم اعمال كند . به اعتقاد بعضي از مردم ، استقامت و قدرت عضلاني فقط براي ورزشكاران و كساني كه در كارهاي سنگين فعاليت مي كنند ، لازم است ، در صورتي كه قدرت و استقامت عضلاني براي انجام كارهاي روزانه ، حفظ وضعيت قامت و مقاومت در مقابل خستگي نيز ضروري است . با افزايش سن، حفظ استقامت و قدرت ضروري است . كسب قدرت واستقامت عضلات بالا تنه از طريق بارفيكس و عضلات شكم از طريق دراز و نشست ، نمونه هايي از تمرينات حفظ وضعيت قامت و بهبود ظاهر شخص مي باشد.
• انعطاف پذيري به عنوان حداكثر دامنه ي حركت در يك مفصل تعريف مي شود. اين عامل يكي از مهمترين عناصر آمادگي جسماني است. انعطاف پذيري در پيشگيري از آسيب هاي عضلاني نيز مؤثر است. ضعف انعطاف پذيري موجب ناهماهنگي در حركات مي شود و همچنين موارد آسيب ديدگي را افزايش مي دهد. استفاده از برنامه هاي كششي قبل و بعد از تمرين موجب بهبود درد عضلاني و گرفتگي عضلات پس از فعاليت هاي شديد بدني مي شود. انعطاف پذيري در اجراي فعاليت هاي جسماني نقش مؤثري دارد و موجب اجراي مؤثر تمام فعاليت هاي حركتي اعم از فعاليت هاي مرتبط با كار روزمره و يا ورزش مي شود و فرد را در اجراي بهتر فعاليت ها ياري مي كند، ولي اين عامل اغلب ناديده گرفته شده و از توسعه ي آن غفلت مي شود.

 


جي پي اس
 

مخفف Global Position System بمعني سيستم موقعيت ياب جهاني است و اين سيستم تشكيل شده است از يك شبكه 24 ماهواره اي در مدار زمين كه توسط وزارت دفاع دولت آمريكا پشتيباني ميشود. هـدف اصـلي و اولـيـه از طـراحـي GPS ، اهـداف نـظامـي بـوده امـا از ســال 1980 به بـعــد بـراي اسـتـفاده هاي غــير نـــــظامي نيز در دسترس قرار گرفت.
GPS در تمام شرايط بصورت 24 ساعت در شبانه روز و در تمام دنيا قابل استفاده مي باشد . و هيچ گونه بهائي بابت اين خدمات اخذ نمي شود. ضمنا شنيدم كه شما هر كجاي دنيا باشيد حد اقل سه تا از اين ماهواره ها شما رو مي بينند .

GPS چطور كارمي كند ؟
ماهواره هاي GPS هر روز دوبار در يك مدار دقيق دور زمين ميگردند و سيگنال هاي حاوي اطلاعات را به زمين مي فرستند.
GPS براساس مقايسه زمان ارسال و دريافت سيگنال توسط يك ماهواره كار مي كند . اختلاف زمان مشخص مي كند كه گيرندة GPS چقدر از ماهواره دور است . حال با انداره گيري مسافت از چند ماهواره گيرندة GPS ميتواند موقعيت كاربر را مشخص نموده حتي روي نقشه الكترو نيكي نمايش دهد.
يك گيرندة GPS بايستي حداقل سيگنالهاي 3 ماهواره را براي تعيين دقيق 2 موقعيت (طول و عرض جغرافيايي ) يك شيء دريافت نمايد و سيگنالهاي 4 ماهواره يا بيشتر ميتواند 3 موقعيت (طول و عرض جغرافيايي و ارتفاع از سطح دريا ) را نشان دهد.
هم چنين ازGPS ميتوان براي اندازه گيري سرعت، جهت يابي، جستجو، مسافرت طولاني، كروكي مسافت طي شده، ‌رفتن به مقصد، زمان طلوع و غروب خورشيد و غيره نيز استفاده كرد .
سيستم ماهواره اي GPS:
24 ماهواره در بخش هاي مختلف فضاي زمين در مداري خاص با فاصله حدود 12000 مايلي بالاي سر ما قرار گرفته است؛ آنها با يك سرعت ثابت در حركتند و در هر 24 ساعت دوبار دور زمين را با سرعتي معادل 7000 مايل در ساعت مي گردند.
ماهواره هاي GPS توسط انرژي خورشيدي تغذيه ميشوند آنها مجهز به باطريهاي قابل شارژ اتوماتيك براي زمانهاي بارندگي يا خورشيد گرفتگي مي باشند.
yocket booster هاي كوچك روي هر ماهواره آنها را دريك مسير پروازي صحيح نگهداري مي كنند.

نوشته شده توسط عمو حسن باباي هستي در 8:13 |  لینک ثابت   • نظر بدهید دوشنبه سيزدهم آذر 1385
استراتژي رهايي از خرس!؟
 

يك روز دو دوست همراه هم براي تفريح به جنگل رفته بودند و چادر زده بودند. داشتند در جنگل با هم گپ مي زدند كه ناگهان متوجه شدند كه خرس بزرگي با سرعت به سمت آنها مي‌آيد. يك لحظه هر دو خشكشان زد و نمي دانستند چه كار كنند. بعد يكي از آنها رفت و كفش ورزشي اش را درآورد و شروع كرد به پوشيدن آن. ديگري با لحني تمسخرآميز به او گفت: فكر مي‌كني با آن كفش‌ها مي تواني از اين خرس سريعتر بدوي؟؟!!

نفر دوّم جواب داد: نه نمي‌توانم از خرس سريعتر بدوم ولي مي‌توانم از تو سريعتر بدوم!!!!!

 


دو قبضه
 

چند وقت پیش در محل کار، یک بسته پستی دریافت کردم که روی آن مهر شده بود: دوقبضه. از دوستان پرسیدم دوقبضه یعنی چی؟ یکی جواب داد احتمالا به معنی فوری و اضطراری است. دیگری گفت یعنی محرمانه؛ و همینطور هر کدام به اظهار نظر کارشناسانه پرداختند.
بالاخره بعد از کلی فسفر سوزاندن فهمیدیم که دوقبضه، یکی از خدمات پستی است که برای اطمینان فرستنده از تحویل بسته پستی به گیرنده ایجاد شده است. به این صورت که دریافت کننده بسته پستی، دو قبض رسید را امضاء می‌کند که یک نسخه را پست برمی‌دارد و قبض دیگر را به ارسال کننده عودت می‌دهند.
این کلمه دوقبضه به نظرم خیلی جالب آمد و در اینترنت، آن را جستجو کردم که دیدم چه می‌کنه این دوقبضه! خود کلمه قبضه را به عنوان واحد شمارش اشیاء بسیاری از کاتیوشا گرفته تا وافور به کار می‌برند و اصطلاح «دوقبضه انجام دادن یک کار»، کاربردهای بسیار متنوع و زیبایی در زبان فارسی دارد.

 

دو قرت ونيمش باقيه
 

حضرت سلیمان، دستگاه حکومتی گسترده‌ای داشت و جن و انس و باد در اختیار او بودند و به زبان موجودات آگاه بود (ترجمه داستان سلیمان و ملکه سبا را از قرآن بخوانید).
می‌گویند روزی سلیمان از خداوند درخواست کرد که یک وعده غذای موجودات را او فراهم کند، سپس به مدت شش ما با تمام سپاهیانش به جمع کردن آذوقه در کنار دریا پرداخت.
روز موعود که همه آماده ضیافت شدند، ناگهان ماهی عظیم‌الجثه ای از دریا بیرون آمد و طلب روزی کرد. هرچه به او دادند، باز بیشتر خواست تا اینکه آذوقه به اتمام رسید و ماهی طلب بیشتر کرد. سلیمان از او پرسید مگر روزی تو چقدر است؟ ماهی پاسخ داد: من هر روز سه قورت غذا می‌خورم که آنچه شما به من دادید به اندازه نیم قورت آن بوده و هنوز دو قورت و نیمش باقی است!

چگونه موقع خريد گوشي هاي نوكيا مطمئن شويم كه سرمان كلاه نرفته؟

بدين منظور به نكات زير به دقت توجه كنيد.
1- نوكيا محصول كشور فنلاند است. پس توجه كنيد كه حتما عبارت made in Finland در جعبه و روي گوشي قيد شده باشد.
2-با زدن کد #06#* شماره سريال گوشي را از طريق صفحه نمايش گوشي مشاهده كنيد. اولا اين شماره بايد با شماره روي جعبه و شماره روي خود گوشي مطابقت داشته باشد. دوما بايد رقم هفتم و هشتم آن صفر باشد تا نشان دهنده اين باشد كه اين گوشي در فنلاند توليد شده است.
۳-کد #0000#* را بزنيد و مطمئن شويد ورژن گوشي بالاي 4 است.
4- از پشت گوشي جايي كه سيم كارت و يا مموري را قرار مي دهيد به رنگ برد گوشي توجه كنيد. گوشي هاي اصلي داراي برد سبزرنگ تيره ميباشند. در حاليكه كه گوشي هاي غير فنلاند رنگ سبز روشن دارند.
اما براي شناسايي باطري هاي اصل نوكيا نكات زير را مدنظر قرار بدهيد.
1- اول از همه بايد شکل دو دست معروف نوکيا روي هولوگرام روي باطري باشد.
2- زاويه قرار گيري آرم نوکيا مهم است
3- وقتي باتري رو به سمت بالا پايين چپ و راست حركت بدهيد بايد نقاطي اطراف آرم نوکيا ظاهر مي شنوند.
4- و در نهايت مطمئن ترين راه استفاده از کدي هست که روي باتري موجوده. اون قسمت سياه رنگ روي هولوگرام رو پاک کنيد. (دقيقا مانند آنچه در كارتهاي اينترنت هست و شما به قول معروف اون اسكرچ رو پاك ميكنيد.) يک کد 20 رقمي وجود داردهست. بعد از خود نوكيا اصل بودن يا تقلبي بودن را در اين صفحه http://www.europe.nokia.com/nokia/0,,72071,00.html سوال كنيد

 

چهار كس
 

چهار نفر بودند به نامهای همه كس، يك كس، هر كس و هيچ كس.
یك كار مهم وجود داشت كه بايد انجام می شد.
همه كس می دانست كه يك كسی آن را انجام خواهد داد،
هر كسی می توانست آن را انجام دهد،
اما هيچ كس آن را انجام نداد.
يك كسی از اين موضوع عصبانی شد،
به خاطر این كه اين وظيفه همه كس بود.
همه كس فكر می كرد،
يك كسی آن كار را انجام می دهد،
اما هيچ كس نفهميد،
كه هر كسی آن را انجام نخواهد داد .
سرانجام كاری را كه همه كس می توانست انجام دهد،
هيچ كس انجام نداد
و هر كس، يك كس را مقصر می دانست!


IQ-EQ با تعمق واز عمق دل وروان بخوانيد!!
 

وقتی مشغول كاری هستيم،‌ مشغول رانندگی هستيم يا اينكه صحبت می كنيم، ناگهان در ذهن ما جرقه ای ايجاد می شود كه راه حل مشكل ماست. يك ندای درونی كه به قلب ما الهام می شود. در چنين وضعی احساس می كنيم راه حل از هر جهت كامل و درست است، يا اگر احساس كنيم جواب غلط است، بی چون و چرا غلط است. بنابر اين يكی از هوشمندانه ترين كارها اين است كه به هنگام اخذ تصميمات، به ندای قلبی خود گوش فرا دهيم.
كنت بلانچارت در كتاب سيری در كمال فردی می نويسد: «من به هنگام سخنرانی،‌ تنها به ذهن و انديشه خود متوسل نمی شوم، بلكه بسياری از اوقات از قلبم كمك می گيرم. اگر براي اداره زندگی فقط به ذهن خود متكی شوم، پس از مدتی از پای در می آيم. از اين رو تصور می كنم كه بهترين شيوه آن است كه از قلب خود آغاز كنم، به اين اميد كه انديشه ام به كمك احساسم بشتابد و كار را به پايان ببرد».
فكر و احساس عوامل دوگانه در تصميم گيری هستند كه در واقع، احساس، نيروی محرك و برانگيزاننده فكر است. هر فكری را كه می خواهيم جامه عمل بپوشانيم، می بايست به وسيله احساس يا تمنايی مانند عشق يا هيجان،‌ برانگيخته و فعال كنيم كه به آن هوش احساسی يا استعداد عاطفی (EQ) می گوئيم. اين پديده را آزمايشهای تست هوش (IQ Test) نمی توانند نشان دهند.
اصطلاح هوش احساسی را در سال 1990 پيتر سالوی و جان ماير برای بيان كيفيت درك افراد، همدردی با احساس ديگران و درك رابطه هيجانات افراد با بهبود زندگی به كار بردند.
(نقل از كتاب نقش دل در مديريت،

نگرش درست در هر كار
 

وجود نگرش درست در شروع هر كار و فعاليتي ضامن موفقيت و نتيجه كار است. سرنوشت و نتيجه بسياري از كارها پيش از شروع معلوم مي‌شوند. حكايت ذيل بيانگر نوع نگرش اوليه در فروشنده است.
دو فروشنده مأمور مي‌شوند به جزيره‌اي رفته و در آنجا كفش بفروشند فروشنده اول به محض ورود به جزيره يكه خورد، زيرامتوجه شد كه اهالي آن جزيره كفش ندارند و لذا بي درنگ تلگرافي به شركت سازنده كفش فرستاد و پيغام داد ما فردا بر مي‌گرديم در اينجا هيچ كس كفش نمي‌پوشد.
فروشنده دوم با ديدن همان صحنه ذوق زده شد و بي‌درنگ به شركت تلگراف فرستاد و در آن تقاضا كرد فوراً 10.000 حفت كفش براي من بفرستيد زيرا همه افراد اين جزيره كفش لازم دارند.
بنظرتان كدام نگرش صحيح است؟


حكايت درخت
 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
منبع:کیمیای سعادت، ص 757


100+1 حتما بخوانيد
 

.به چکش زدن کسی که صخره‏ای را می‏شکافد، نگاه کن.شاید صد بار بی‏آن‏که در صخره ترکی دیده شود، چکش می‏کوبد.ولی در صد‏و‏یکمین ضربت، صخره دو نیم می‏شود...،این آخرین ضربت نبود که سنگ را شکافت.بلکه تمام ضربت‏های پیشین در آن نقش داشتند
look at a stone cutter hammering away at his rock ,
perhaps a hundred times without as much as a crack showing in it .
Yet at the hundred - and - first blow it sill split in two .
...
It was not the last blow that did it ,
But all that had gone before


عشق بدون قيد وشرط
 

عشق بدون قید و شرت داستانی را که میخواهم بگویم درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام میخواست به خانه خود بازگردد .
سرباز قبل از اینکه به خانه برسد , از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت : پدر و مادر عزیزم , جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه بازگردم , ولی خواهشی از شما دارم . دوستی دارم که میخواهم او را با خود به خانه بیاورم .
پدر و مادر او در پاسخ گفتند : نا با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم .
پسر ادامه داد : ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید , و در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده و جایی برای رفتن ندارد و من میخواهم که اجازه بدهید او با ما زندگی کند .
پدرش گفت : پسر عزیزم , متاسفم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است . ما کمک میکنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند .
پسر گفت : نه من میخواهم که او در منزل ما زندگی کند .
آنها در جواب گفتند : نه , فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد شد . ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمیدهیم او آرامش زندگی ما را بر هم زند . بهتر است به خانه بیایی و او را فراموش کنی .
در این هنگام پسر با ناراهتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند .
چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خود کشی هستند .
پدر و مادر او آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشک قانونی مراجعه کردند .
با دیدن جسد قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد . پسر آنها یک دست و یک پا نداشت ....

 

یک مدیر خوب کیست و چگونه عمل می کند ؟


به جهت گستردگی معیارهای شایستگی یک مدیر ؛ در این گفتار به برخی از آنها اشاره می شود . یک مدیر خوب به سازمان وجامعه خود وفادار است . پیشرفت خود را در گرو پیشرفت سازمان و جامعه می داند و اهداف سازمان را برتر ازاهداف شخصی دانسته و هیچگاه اهداف شخصی را جایگزین اهداف سازمانی نمی نماید . مدیر خوب هدفگرا ، فرایندگرا و پیشرفتگراست . خود را فدای سازمان می نماید نه سازمان را وسیله ای برای رسیدن به اهداف شخصی خود . برای بروز ماندن و فعال بودن سازمان ، همواره پویا و پرانگیزه عمل می کند . و پیوسته به کارکنان خود روحیه می دهد . و در پی شکوفای خود و کارکنانش است . یک مدیر خوب برای رفع تنگناها ، محدودیتها ، خلاها و نارسائیها بی وقفه می کوشد . وی برای رسیدن به اهداف سازمانی در بلند مدت ، برنامه استراتژیک تهیه می نماید و فارغ از اینکه خود در آنجا خواهد ماند یا خیر برنامه را به گونه ای تدوین می نماید که با وجود یا بی وجود وی قابل اجرا باشد . محیط خرد ( درون سازمان ) و محیط کلان ( محیط پیرامون سازمان از جمله رقبا ، مشتریان ، قوانین و ... ) را به خوبی می شناسد ، نقاط قوت و ضعف آنرا مشخص می کند و نقاط ضعف را رفع و نقاط قوت را به فرصت تبدیل می نماید ، فرصتها و تهدیدات فرا روی سازمان را به خوبی شناسایی می کند و تهدیدات را به فرصت و فرصتها را به ثروت تبدیل می کند و سعی می نماید در امتداد برنامه و برای رسیدن به اهداف آن حرکت کند ،


ده /10 راه كار از يك كتاب گامي مطمئن به سوي موفقيت
 

1-كار امروز را به فردا نياندازيد . 2 - فرصتهاي مناسب را از دست ندهيد . 3- خود را به سرعت عمل بيشتر عادت دهيد . 4- در كارهاي مفيد و زمينه هاي مثبت بيشتر تمرين كنيد . 5- حذف هر شخص يا عاملي كه باعث اتلاف وقت شما مي شود . 6- هر زمان در انجام كاري مأيوس و نااميد مي شويد و با خود فكر مي كنيد كه امكان ندارد كه اين كار سريع انجام شود با خودتان بگوييد : « چرا كه نه ؟! » 7- در راه انجام هر كاري قبل از انجام آن راههاي مختلف را بررسي كنيد و در نظر بگيريد كه از كدام روش مي توانيد در مدت زمان كمتري به نتيجه مورد نظر دست يابيد ، سپس اقدام كنيد . 8- بدون هيچ اتلاف وقتي مكاتبات خود را در اولين فرصت انجام دهيد تا نامه ها ، تلفن ها و ايميل ها روي هم انبار نشوند . 9- در راه انجام هر كاري براي خودتان زمان مشخصي را قرار دهيد و به برنامه ريزي خود عمل كنيد و براي هدفتان ارزش قائل شويد ، شما حتي مي توانيد پس از موفقيت در اتمام كارتان در زمان مورد نظر ، براي خود جايزه اي هم در نظر بگيريد . 10- در راه رسيدن به هدفتان در زماني كه در نظر گرفته ايد ، نهايت سعي و تلاشتان را بكنيد كمي به خودتان فشار بياوريد ، كوشش كنيد و بدانيد كه هرگز نابرده رنج گنج ميسر نمي شود .


استجاب دعا وخواسته
 

در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند.

دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند. به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر بمانند.

نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره. اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.

هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.

بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.

سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.

او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.

هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد : چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟

مرد اول پاسخ داد نعمتهاي تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست

آن صدا مرد را سر زنش كرد :تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي

مرد از آن صدا پرسيد به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟

او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود

ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم


خانم باربارد آنجلس در كتاب لحظه‌هاي ناب زندگي جمله جالبي به شرح ذيل بيان مي‌كند :
                        .

اول دلم لك زده بود كه بتوانم دبيرستان را تمام كنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم مي‌مردم كه دانشگاه را تمام كنم و سر كار بروم، بعد دلم لك زده بود كه ازدواج كنم و بچه‌دار شوم. بعد هميشه منتظر بودم كه بچه‌هايم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول كار شوم. بعد آرزو داشتم كه بازنشسته شوم و حالا دارم مي‌ميرم كه يك دفعه متوجه شدم « اصلاً يادم رفته بود زندگي كنم » شاد بودن و احساس خوشبختي را به اگرهايمان مربوط نكنيم زيرا اگرها پايان ناپذيرند و بياد داشته باشيم زندگي يك سفر است و هدف نيست


ضرب المثل هاي مردود ---- درمباحثه چگونه باشيم --- وچگونه انتقاد كنيم
نمونه ضرب‌المثل‌هايي كه بايد مثل علف هرز بيرون كشيده و دور ريخته شود عبارتند از:
خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو
با يك گل بهار نمي شود
يك دست صدا ندارد
چو فردا شود فكر فردا كنيم
هر آنكس كه دندان دهد، نان دهد
ترك عادت موجب مرض است
هر كسي را بهر كاري ساختند

 

در مباحثه

بگذاريد طرف مقابل موضع خود را كاملاً تشريح كند.

- قبل از پاسخ دادن كمي تأمل كنيد.

- اصرار نداشته باشيد صددرصد برنده شويد.

- موضع خود را به آرامي و به دقت بيان كنيد.

- براي طرف راه فرار بگذاريد :


+ بگوئيد شايد او به همه حقايق دسترسي نداشته است.

+ راهي را پيشنهاد كنيد كه او بتواند خود را تبرئه كند.

 

انتقاد

-انتقاد بايستي به طور كاملاً محرمانه و به دور از چشم ديگران انجام شود.

- پيش از بيان انتقاد ، كلام محبت آميزي به زبان بياوريد.

- از عمل انتقاد كنيد نه از عامل.

- راه حلهاي معقول و عملي پيشنهاد كنيد.

- همكاري ديگران را با خواهش جلب كنيد نه با دستور.

- براي هر خطا فقط يك انتقاد كافي است.

- با لحن دوستانه انتقاد خود را پايان دهيد.

 

نگ تفريح ونگاشتن خاطرات وباز هم زنگ تفريح
زنگ تفريح

به مشكل هايتان بخنديد تا هميشه موضوعي براي خنديدن داشته باشيد.
كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب آورد.
نخستين گام به سوي دانايي، اين است كه بدانيم نادانيم
به هم رسيدن يعني آغاز، با هم ماندن يعني بهبود،با هم كار كردن يعني كاميابي
انسانها بايد ياد بگيرند كه اشتباهات هوشمندانه، قسمتي از هزينه پيشرفت هستند.
ذهن مثل چتر نجات است ، فقط وقتي عمل مي كند كه باز شده باشد.
وقتي با انگشت كسي را نشان مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر بطرف خودمان برگشته اند.
كسي كه گمان ميكند همه چيز را مي داند، به هيچ رو نمي تواند بفهمد كه گمانش باطل است.
خير و شري نيست جز اين كه ساخته و پرداختة ذهن باشد.
«نه» گفتن ما به «آري» گفتنمان معنا مي دهد.
كسي كه فكر نمي كند به ندرت دم فرو مي بندد
آدم ها فقط در يك چيز مشتركند: متفاوت بودن .

 

نگاشتن خاطرات

روزي دو دوست بودند كه با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند. بين راه بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند. دوست اول از سرخشم بر صورت ديگري سيلي زد. او سخت ناراحت شد ولي بدون آنكه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت: امروز بهترين دوستم بر چهره ام سيلي زد.

آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند. تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان دوست دوم اين بار پاش لغزيد و در بركه افتاد. نزديك بود غرق كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد.

او بعد از اينكه از غرق شدن نجات يافت بر روي صخره سنگي اين جمله را حك كرد: امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.

دوست اول با تعجب از او پرسيد بعد از آنكه با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا چرا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

او لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد. بايد روي شن هاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ وقت بادي نتواند آن را از ياد ببرد.

 

زنگ تفريح

یک دلقک خوشحال، از بيست بار شتر دارو که به شهر برسد، در درمان مردم شهر مؤثرتر است.
توماس سیونهام پزشک انگلیسی

خوشبختی فقط یک تعریف دارد، و آن باور داشتن خوشبختی است. راشیله

یک انسان ناسپاس خوشبخت نشانم بده .زیگ زیگلار

راهی به سوی خو شبختی وجود ندارد، خوشبختی خود راه است، راهی که از درون شما آغاز می شود و به کمک توانایی و قابلیت شما در جهان بیرون تجلی می یابد. وین دایر

اگر می خواهی مزرعه ی خوشبختی را توسعه دهی، خاک قبلت را هموار کن. ضرب المثل چینی

خوشبختی به سه ستون استوار است : فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حـال و امیدوار بودن به آينده .موریس مترلینگ

نوشته شده توسط عمو حسن باباي هستي در 8:4 |  لینک ثابت   • نظر بدهید درباره وبلاگ

اين وبلاگ هدفمند وساعي به امروز وفردايي بهتر براي شهر واستان وكشور عزيزمان والبته زمين خوب ميانديشد واز همگان در رسيدن به اين مقصود مساعدت ميطلبد - ما اينجا جربيات تلخ وشيرين خود را به اشتراك ميگذاريم ----منتظر داستان عشق باشيد---

 

 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(ايران من)
اي ســرزمين عاشــقان ، اي مـرز خـوبان جهان
مهر تو با خونم عجين،عشقت بود در روح و جان
 
در پهــنه گـيتي نگــر ، چـون اختــر تـابـان تـويي
در وسعت خـاکت نگـــر ، لطف خـدا باشـد عيان
 
نـام بلــــندت تـا ابـــد ، بنشـــسته بـر ايـوان دل
ايـران مـن ، ايـران مـن ، نـامت بمــــانـد جـاودان
 
اي مهــد مـردان دلــير ، اي ســـرزمين لالـه هـا
در دامـن زنهــــاي تـو ، عــزّت گــــرفتــه آشـيان
 
در هر قدم از خاک تو ، خيــزد گل عشــق و وفا
هم دشت وکوه وجنگلت،هم خاک توگوهرنشان
 
اي تـار و پودم اي وطن ، اي پر صـــفا ايـران مـن
دريايي از شــعر «رهــا» ، در وصف تو گردد روان

___________بهروز قاسمي((رها))
 

 

 

 

ایران دوستت دارم

 

__._,_.___

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
 


 

آدم بعد از چند روز تشنگی ببینه ....


بچه هاش رو سر می برن ....


بدنش از سم اسبها له و داغون شده ...


سینه اش شکافته   ....


دستاش از بدن جدا شده ....


دندوناش شکسته .....


گلوش دریده شده . ...


سرش توی بیابون بی آب و علف از تنش جدا شده ....


آخ که چه کیفی داره  آدم


 جرات عاشق شدنو داشته باشه

 

 

تساوی
اثری از  خسرو گلسرخی بنام "تساوی"  :


معلم پاي تخته داد مي زد  
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي ‌آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود
سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يك با يك برابر نيست

 

 

آب به اين روونی کوزه به اين سوراخی
  زندگی باید مثل یک رودخانه خروشان پر آب وجاری باشه . زندگی ما تازه به چکه کردن افتاده .  ازدید من که احتمالا تو زندگی قبلیم یه دمپایی ابری بودم هیچ جور نمیتونم حیف ومیلی که توی آب باریکه زندگی مون توسط میان مایه هایی که توی زندگی قبلیشون سرگین غلطون بودم بپذیرم .هر چی بوده – قلپ قلپ خوردن . شلپ –شلپ ریختن پای کاکتوسهای گندیدشون . یا فورت – فورت پاشیدن رو وجدان بیدارشون تا طهارت بول وغایتشون تکمیل بشه . حالا دیگه هیچ جورنمی تونم تحمل کنم که غلطاننده های سرگین سابق توی باقی مونده این رودخونه پی پی کنن . نه اینکه خبر نداشته باشم آب به این روونی رو نمیشه با کوزه به این سوراخی از اینور به اونور کشید . نه! ولی اوضاع انقدر به وضوح خرابه که فرشته نگهبانم که شغلش نگهبا نیه از فرط نا امیدی با چشمای گریون و پر بغض بهم گفت " حد اقل پرهای منو بکن و ازم یه خوراک جوجه درست کن . آخه ما فرشته های نگهبان عادت به بی مصرفی نداریم ." وقتی سرگین غلطونی که تو زندگی قبلیش سیفون مستراح میدون ونک بوده به من چپ چپ نگاه میکنه و با صدای تو دماغیش رو سلسله اعصابم تکل از پشت میره و میگه :"شما جذب مصادیق فساد غرب وشرق شده ای ." من باید جواب بدم اگه من دلم مصادیق فسق و فجور می خواست حد اقل اشانتیونش رو گوشه همین لونه که اسمش آپارتمانه داشتم . یا فلانمو هوا می کردم تا با عقده سالسا نرقصیدن از دنیا نرم . مگه نه؟ ولی اینارو بهش نگفتم  . چون داشتم به آقای ... فکر میکردم به اون لبخندش .


فکر کردم اگه من واون باهم توی یه جزیره باشیم که خوراکی نداره وما مجبور باشیم همدیگه رو بخوریم من ترجیح میدم اونو بخورم یا بمیرم؟ به خودم گفتم به یه چیز خوب فکر کن مثلا ناف نیکول کیدمن!!! ولی ناف نیکول کیدمن هم در مقابل لبخند اون شکست خورد . واسه همینه که تو جزیره تنهایی که توش ریق سوسک نقش آب مقدس رو بازی میکنه مثل دیوونه ها میچرخم و لی از لبخند .... که بوی نیم کلاج ناموفق میده رهایی ندارم .

 


زندگی باید مثل آب روشن وشفاف باشه تا بشه سنگای قشنگ سبز و بنفش کفش رو شمرد .زندگی ما تازه به چکه کردن افتاده  . از دید ریق سوسکی که تو زندگی قبلیش حتی عرضه سرگین بودن رو هم نداشته من که یه دمپایی ابری قرمز بودم لیاقت ندا رم . نباید بمونم! نباید برم! نباید باشم!!!!!!!

 

 


ايران
یکی بیاد بمن بگه ایران چیه؟ ایرانی کیه؟


ایران یعنی چی: یعنی چیزی که صد هزار نفرو بشه باهاش بعنوان ایرانی بودن شناخت؟


لباس ایرانی چیه: روپوش اسلامی وکت  قهوه ای؟ یا اون تاپ وشلوار چسبونی که دخترای


 گنگ لس آنچلسی همراه قمیش با نافشون به ما قالب میکنن . چادر؟ فراک ؟ قبا وعمامه؟


برگ درخت مثل آدم وحوا؟


دین ایرانی چیه: روزه گرفتنهای بدل از رژیم؟ روی مین جست زدن شهید؟ چرت زدن


نمایندگان مجلس؟ رقص دختر ترشیده ها تو پارتی های جفت یابی؟قرآن سر گرفتن پیر زنهای


سیتی زن آمریکا؟ کتلتهایی که واسه هخا درست می کنن تا توی میدان آزادی دلش ضعف نره؟


انتظارفرج مجریهای تلویزیونی؟ یا معامله هایی که سریالهای بعد از افطار تو اتاق عمل با خدا میکنن؟


تصنیف ایرانی چیه: آهنگهای لیلا فروهر؟ ناله های آهنگران؟ دعای ابو همزه ثمالی؟


زبون ایرانی چیه: این الکن ولکنی که مجریهای ماهواره ای میکنن(تو رو خدا فرق ل با ر اینقدر سخته؟)


یا حرف زدن رئیس جمهور؟ حرف زدن راننده تاکسیها که کلا 25 تا کلمه داره وبقیه اش غیر از


حروف ربطی که داره. ترکیبات ک .....؟


قهرمان ایران کیه:هایده؟ خاتمی؟ خردادیان؟ آرش میراسماعیلی؟خردادیان؟ گوگوش؟ رستم؟


بابا بی خیال....یه بار دیگه بگی ایران وایرانی مجبورت می کنم 100ساعت با خردادیان برقصی


100 بار بگی ررررر(درست . نه مثل لس آنجلسیها). 100ساعت نوارهای آهنگران رو گوش بدی


100 ساعت سخنرانی خاتمی گوش بدی . 100تا تاکسی سوار بشی . 100 روز چادر سرت کنی.


100روز نافتو جلوی 100تا افغانی نشون بدی . 100 روز روزه بگیری وهر شب با افغانی افطار کنی


100تا آهنگ از ماهواره تقاضا کنی. 100بار فیلم رنگ خدا رو تماشا کنی. 100 شب قران سرت بگیری


و صد بار سرود ای ایران بخونی و برای ایران گریه کنی !!! اگه نکنی ...... خودت میدونی ای متظاهر


وطن ناپرست .

 


خاموشی
ناله ای بر هجران

گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشی
وقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشی


 ای مرغ بنال ای مرغ آمد گه نالیدن
 گل می سپرد ما را دیگر به فراموشی


آه ای دل ناخرسند در حسرت یک لبخند
 خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشی


می سوزم و می خندم ، خشنودم و خرسندم
تا سوختنم چون شمع می خواهی و می کوشی


تو آبی و من آتش وصل تو نمی خواهم
 این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشی


 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

3d photos (60)

توهمونی که چشات جام بلوره واسه من

توهمونی که صدات اوج غروره واسه من

هر که هستی عشق تو،تو سینه ام غنچه زده

وقتی می خندی جهان،پر از سروره واسه من

توهمونی که به هر لحظه یه سازی می زنی

اما باز خیال توسنگ صبوره واسه من

هر که هستی وقتی دستامو تو دستت می زارم

همه دنیا پر از شادی و شور واسه من

تو که هستی دلم پر می زنه به دیدنت

وقتی که نیستی،نبودنت عین حضوره واسه من

تو که هستی که اگه یه لحظه تنهام بذاری

خونه تاریک،انگاری که گوره واسه من

توی این ره که به دروازه عشقت می روم

تیر مژگان سیاهت صنما رمز عبور واسه من

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|

دو بازی که در رایانه بسیار معروف شدن و  حالا شما می توانید آنها را بر روی موبایل امتحان کنید.

برای دانلود روی ادامه متن کلیک کنید

                          

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
 


ژوزف استالین

 

 

ژوزف ویسارانویچ استالین (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) رهبر و سیاستمدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و نتیجتا رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود. بسیاری او را مسئول مرگ انسان‌های بسیاری می‌دانند و رقم «قربانیان» او را از ۴ تا ۲۰ میلیون رقم می‌زنند. (در این زمینه اختلافات بسیاری وجود دارد)

او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کلی حزب کمونیست شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین, استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی, دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.

حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی ماندند گرچه مائوئیست ها, خوجه ئیست ها, آنتی رویزیونیست‌ها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی می‌دانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» می‌خوانند. استالین مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم-لنینیسم بنا شده‌اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. (گرچه بعضی از طرفداران استالین با این عنوان مخالفند).

استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ (سیاست جدید اقتصادی) که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین, اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد.

مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سال‌های ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بود (بخصوص در اکراین, قزاقستان و قفقاز شمالی). بسیاری از دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت می‌کردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر می‌شدند.

استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت (این جنگ در شوروی با نام جنگ کبیر میهنی شناخته می‌شود). پس از جنگ, استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهانی مطرح کرد و تقریبا چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود.

حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند. نیکیتا خروشچف, جانشین استالین, حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید.

کودکی و ایام آغازین
منابع قابل اعتماد راجع به جوانی و کودکی استالین زیاد نیستند. بعضی‌ها نوشته‌های دختر استالین, اسوتلانا آلیلویوا را معتبرترین منابع می‌دانند.

او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی در گوری, گرجستان, امپراتوری روسیه به دنیا آمد. پدر و مادرش به ترتیب ویساریون جوگاشویلی و اکاترینا گلادزه نام داشتند. مادر او هنگام تولد, یک سرف بود. در کودکی او را «سوسو» می‌خواندند که نام مستعاری گرجی برای «جوزف» است. در ۱۹۱۳ او نام «استالین» (در روسی: مرد پولادین) را برگزید. سه خواهر و برادر استالین در سنین پایین از دنیا رفتند و جوزف عملا تک فرزند بود. پدرش, ویساریون, خیاط بود و مغازه خود را باز کرد که با ورشکستگی سریع آن مجبور شد به کار کردن در یک کارخانه کفاشی در تفلیس روی آورد.

پدر استالین کمتر به خانواده توجه داشت, مدام مست می‌کرد و همسرش و پسر کوچکش را کتک می‌زد. یکی از دوستان کودکی استالین می‌نویسد: «آن کتک زدن‌های بیهوده و ترسناک پسر را به سختی و بی قلبی پدر ساختند.» همین دوست می‌نویسد که هرگز گریه استالین را ندیده‌است.

اکاترینا, مادر استالین, در خانه مردم کار می‌کرد و لباس می‌شست و یکی از مشتریانش یکی از یهودیان گوری به نام دیوید پاپسیمدوف بود. پاپسیمدوف به جوزف (که به همراه مادرش به کمک می‌رفت) پول و کتاب می‌داد و مشوق او بود.(دهه‌ها بعد پاپسیمدوف به کرملین رفت تا ببیند «سوسو»ی کوچولو به کجا رسیده‌است. استالین نه تنها به گرمی از او استقبال کرد که با لبخند در اماکن عمومی به گفتگو با او می‌پرداخت.)

در ۱۸۸۸ پدر استالین به تفلیس مهاجرت کرد و خانواده را بدون حمایت رها کرد. شایعاتی هست که می‌گویند او در دعوایی بین مست‌ها کشته شده‌است و بعضی‌ها می‌گویند تا ۱۹۳۱ هنوز در گرجستان دیده شده‌است.

جوزف در هشت سالگی و در مدرسه کلیسای گوری تحصیلاتش را آغاز کرد. مثل بقیه کودکان گرجی که مجبور بودند در امپراتوری روسیه آن زمان به مدرسه روسی بروند, او نیز به خاطر لهجه گرجی و ملیت اش مورد تمسخر قرار می‌گرفت.می گویند استالین در این دوره جذب مبارزان کوهستانی گرجستانی که برای استقلال گرجستان می‌جنگیدند بوده‌است. یکی از قهرمانان محبوب او کوهنوردی افسانه‌ای به نام "کوباً بود و همین اولین نام انقلابی شد که جوزف بر خود نهاد.

جوزف در کلاس خود, شاگرد اول شد و در ۱۴ سالگی بورسیهٔ مدرسه علوم دینی تفلیس را دریافت کرد و از ۱۸۹۴ مشغول تحصیل در آن جا شد. (یکی از همکلاسی‌هایش در این دوره, کریکور بدروس آغاجاریان بود). گرچه مادرش همیشه (حتی پس از رسیدن او به رهبری شوروی) می‌خواست که او کشیش شود ولی علت رفتن او به مدرسه دینی تنها نبود دانشگاه مناسب بود. استالین در این دوره هم کمک تحصیلی دریافت می‌کرد و هم بابت خواندن در گروه کر, مزد می‌گرفت.

استالین در همین سال‌ها و در همان مدرسه علوم دینی فعالیت‌های چپ خود را آغاز کرد. او به یکی از سازمان‌های سوسیال دموکرات گرجستان پیوست و به تبلیغ مارکسیسم پرداخت. نتیجتا در ۱۸۹۹ از مدرسه دینی اخراج شد. او سپس یک دهه با سازمان‌های زیرزمینی سیاسی در قفقاز کار می‌کرد و از ۱۹۰۲ تا انقلاب (۱۹۱۷) بارها دستگیر و تبعید (به سیبری) شد.

استالین در دعواهای حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه طرفدار بحث‌های لنین بود و در کنگره پنجم این حزب در ۱۹۰۷ در لندن شرکت کرد.

در دوره پس از انقلاب ۱۹۰۵ استالین سردسته گروه‌هایی بود که برای تامین مالی حزب بلشویک, بانک‌ها را سرقت می‌کردند. همین کارهای عملی بود که او را در حزب مطرح کرد و در ژانویه ۱۹۱۲ به کمیته مرکزی انتخاب شد.

تنها اثر تئوریک قابل ذکر او در این دوره مطلب بسیار مهمی بود که در زمان تبعیدش در وین نوشت. این مطلب «مارکسیسم و مسئله ملی» نام دارد و تا امروز به عنوان اثر مهمی در مورد مساله ملی و برخورد مارکسیسم به آن مطرح است و موافق‌ها و مخالفان زیادی دارد. این جزوه احتمالا از دلایلی بود که پس از انقلاب او را به عنوان کمیسر خلق برای امور ملیت‌ها گماشتند.

استالین در این دوره شعر هم می‌گفت (غالبا به زبان گرجی). بعضی اشعار او در موزه استالین در گوری موجود است.

ازدواج ها و خانواده
همسر اول استالین, اکاترینا سوانیدزه, در 1907 تنها چهار سال پس از ازدواج درگذشت. معروف است که استالین در تشیع جنازه او گفته که با مرگ او دیگر هیچ احساسات گرمی برای مردم نخواهد داشت زیرا تنها او می توانسته "قلب سنگی" استالین را آب کند. می گویند استالین اکاترینا را بسیار دوست داشت و در زندگی تنها مایه خوشنودی اش بود. آن ها با هم فرزندی به نام یاکوف جوگاشویلی به دنیا آوردند که بعدها رابطه خوبی با استالین پیدا نکرد.

می گویند سختی های استالین نسبت به فرزندش تا حدی بود که او به خودکشی روی آورد و به خودش شلیک کرد اما جان سالم به سر برد. استالین در مورد این واقعه گفت:"حتی نمی تواند مستقیم شلیک کند." یاکوف بعدها در ارتش سرخ خدمت کرد و به دست آلمان ها افتاد. آلمان ها پیشنهاد دادند که او را با یک ژنرال آلمانی تعویض کنند اما استالین این پیشنهاد را رد کرد. بعضی می گویند او در جواب به این پیشنهاد گفته است: "یک ستوان به اندازه یک ژنرال نمی ارزد" و بعضی می گویند گفته "من پسر ندارم." بهرحال یاکوف در اردوی آلمان ها کشته شد. می گویند در حال تلاش برای فرار در سیم های برقی گیر کرد و مرد. با این حال این بر طبق "گزارش رسمی" است و مرگ یاکوف هنوز در هاله ای از ابهام است. بعضی ها می گویند او دوباره خودکشی کرده است.

زن دوم او, نادژدا آلیلویوا بود که در 1932 درگذشت. طبق گزارش های رسمی او بر اثر مریضی درگذشت اما بعضی می گویند پس از دعوایی با استالین, خودکشی کرده است و یادداشتی خودکشی به جا گذاشته که به روایت دخترشان "نیمی شخصی, نیمی سیاسی" بوده است. او از استالین دو فرزند داشت. پسری به نام واسیلی و دختری به نام استولانا.

واسیلی تا مقامات بالای نیروی هوایی شوروی ترقی کرد و در جنگ جهانی دوم از نیروهای زبده هوایی بود. طبق گزارش رسمی در 1962 بر اثر الکلیسم مرد اما این هم مورد سوال و تردید قرار گرفته است. استولانا در 1967 به ایالات متحده مهاجرت کرد.

استوارت کاهان, ژورنالیست آمریکایی, در کتاب خود , "گرگ کرملین", مدعی شده است که استالین مخفیانه زن سومی به نام روسا کاگنویچ هم داشته است. روزا خواهر لازار کاگنوویچ, سیاست مدار شوروی بود. با این حال این ادعا ثابت نشده و بسیاری آن را تکذیب کرده اند. خانواده کاگنوویچ حتی هرگونه ملاقات استالین و رزا را تکذیب کرده اند.

مادر استالین در 1937 درگذشت. استالین حتی در تشیع جنازه شرکت نکرد و به فرستادن گلی بسنده کرد.

در مارس 2001, یکی از شبکه های تلویزیونی روسیه از کشف یکی از نوه های ناشناخته استالین خبر داد که در نووکوزنتسک زندگی می کرد. او یوری دایدوف نام داشت و مدعی شد که پدرش به او در مورد پدربزرگ واقعی اش خبر داده اما به علت کمپین علیه کیش شخصیت استالین, ماجرا مسکوت مانده است. الکساندر سولژنیتسن قبلا مدعی شده بود که استالین با زنی به نام لیدا بوده است و در 1918 در تبعید در شمال سیبری با او صاحب پسری شده است.

عروج به قدرت
در 1912 استالین در کنفرانس حزبی پراگ شرکت داشت و به کمیته مرکزی بلشویک ها انتخاب شد. در 1917 در حالی که لنین و اکثریت رهبری بلشویک ها در تبعید بودند, او سردبیر پراودا, روزنامه رسمی حزب, بود.

پس از انقلاب فوریه, استالین و هیئت تحریریه به دفاع از دولت موقت کرنسکی برخواستند و می گویند این تا جایی بوده است که استالین گاها حاضر به چاپ مقالات لنین در طرفداری از سرنگونی دولت موقت نبوده است.

در آپریل 1917 استالین سومین رای بالا را داشت و به کمیته مرکزی انتخاب شد و بعدها در می 1917 به دفتر سیاسی کمیته مرکزی هم انتخاب شد. این عناوین تا آخر عمر برای او باقی ماندند.

بنا به گزارش های بسیاری نقش استالین در روز انقلاب اکتبر, بسیار محدود بود. بعضی نویسندگان دیگر (همچون آدام اولام) ادعا می کنند که هر عضو کمیته مرکزی وظایف مشخصی در آن روز به عهده داشته است.

استالین در 6 نوامبر 1918, سالگرد یک سالگی انقلاب, در پروادا در مورد انقلاب و نقش تروتسکی نوشت: "تمام کار عملی در ارتباط با سازمان دهی قیام زیر فرماندهی مستقیم رفیق تروتسکی, رئیس شورای پتروگراد انجام شد. می توان با قاطعیت گفت که حزب اساسا و اصولا برای کشاندن وسیع سربازان به سمت شوروی و شیوه کارآی سازماندهی کمیته انقلابی نظامی, به رفیق تروتسکی مدیون است." (این قطعه در کتاب "انقلاب اکتبر" از استالین در 1934 منتشر شد اما در مجموعه آثار استالین در 1949 حذف شده بود).

بعدها در 1924, استالین مدعی شد که در روز انقلاب, "مرکز حزب" بوده که تمام کار عملی شورش را "فرماندهی" می کرده است و این مرکز متشکل از خود او, اسوردلوف, دژیرنسکی, اوریتسکی و بابنوف بوده است. با این حال هیچ مدرکی برای وجود چنین "مرکز"ی ارائه نشده است و اگر هم چنین چیزی بوده قاعدتا باید تحت فرمان شورای انقلابی نظامی, به فرماندهی تروتسکی, می بوده است.

استالین در جنگ داخلی روسیه و جنگ شوروی و لهستان به عنوان کمیسر سیاسی در جبهه های مختلف ارتش سرخ حضور داشت. اولین پست دولتی استالین "کمیسر خلق برای مسائل ملل" بود که از 1917 تا 1923 در اختیار داشت.

او در ضمن از 1919 تا 1922 کمسیر خلق برای بازرسی کارگران و دهقانان, از 1920 تا 1923 عضوی از شورای نظامی انقلابی, و از 1917 به بعد عضو کمیته اجرایی مرکزی کنگره شوراها بود.

کمپین علیه اپوزیسیون راست و چپ
در 3 آپریل 1922 استالین به دبیر کلی کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (بلشویک ها) رسید, پستی که بعدها به بالاترین پست کشور بدل شد. بعضی می گویند که او ابتدا از قبول این سمت سرباز زده و تحت اصرار آن را قبول کرده است. در آن زمان دبیر کلی سمت مهمی تلقی نمی شد اما پتانسیل خوبی برای استالین فراهم کرد تا حزب را پر از طرفداران خود کند.

محبوبیت استالین در حزب بلشویک به کسب قدرت سیاسی بسیاری توسط او انجامید. این باعث تعجب لنین در حال احتضار شد که در آخرین نوشته هایش خواهان برکناری استالین "بی نزاکت" شد. اعتبار این سند در کنگره حزب به رای گذشته شد و کنگره به اتفاق آرا به عدم اعتبار آن رای داد.

پس از مرگ لنین در ژانویه 1924 استالین به همراه کامنف و زینوویف به رهبری عملی حزب پرداختند. آن ها از نظر ایدئولوژیکی بین تروتسکی در چپ و بوخارین در راست بودند. در این دوره استالین تاکید سنتی بلشویک ها بر انقلاب جهانی را کنار گذاشت و به جای آن به سیاست "سوسیالیسم در یک کشور" روی آورد که در تضاد با تئوری انقلاب مداوم تروتسکی بود.

در نبرد برای رهبری, یک لازمه از پیش مشخص بود. وفاداری به لنین. استالین تشیع جنازه لنین را سازمان داد و در سخنرانی خود تقریبا با عناوین مذهبی از لنین ستایش کرد و وفاداری نامیرایش را به او ابراز کرد. تروتسکی در آن زمان مریض بود و می گویند استالین در مورد تاریخ تشیع جنازه به او دروغ گفته تا او نتواند حاضر باشد. نهایتا با این که تروتسکی در روزهای اول رژیم شوروی, نزدیک ترین فرد به لنین بود, مبارزه را به استالین باخت. استالین از این واقعیت که تروتسکی درست قبل از انقلاب به بلشویک ها پیوسته بود به نحو احسن استفاده کرد و توجه عموم را به اختلافات پیش از انقلاب بین تروتسکی و لنین جلب کرد. یکی از سایر دلایل قدرت گیری استالین این واقعیت بود که تروتسکی با انتشار وصیت نامه لنین مخالفت کرد. در این وصیت نامه لنین به ضعف ها و قدرت های استالین و تروتسکی و سایرین پرداخته بود و پیشنهاد کرده بود که پس از او, گروهی کوچک به رهبری حزب گماشته شوند.

یکی از جنبه های مهم قدرت گیری استالین شیوه ای بود که او بین رقبایش اختلاف ایجاد می کرد. او ابتدا با زیوونیف و کامنف "ترویکا"یی علیه تروتسکی تشکیل داد. وقتی تروتسکی کنار زده شد, استالین با بوخارین و رایکوف علیه زیوونیف و کامنف متحد شد (در این جا او بر رای آن ها علیه قیام در 1917 تاکید کرد). زیوونیف و کامنف سپس به بیوه لنین, کروپسکایا, روی آوردند و در ژولای 1926 "اپوزیسیون متحد" را تشکیل دادند.

در 1927, در پانزدهمین کنگره حزب, تروتسکی و زیوونیف از حزب اخراج شدند و کامنف کرسی اش در کمیته مرکزی را از دست داد. استالین سپس به حساب "اپوزیسیون راست" و متحدان سابقش, بوخارین و رایکوف رسید.

استالین محبوبیت خود را مدیون معرفی خودش به عنوان "مرد خلق" از طبقات فقیر بود. مردم روسیه از جنگ جهانی و جنگ داخلی خسته بودند و سیاست استالین در تمرکز بر ساختمان "سوسیالیسم در یک کشور" پیغام ضدجنگی مثبتی در خود داشت.

استالین بعدها با ممنوع کردن ایجاد فراکسیون, نفع بسیاری برد زیرا عملا دیگر کسی نمی توانست با سیاست های رهبر حزب مخالفت کند. تا سال 1928 (سال اول از برنامه های پنج ساله) استالین بین رهبری, از همه بالاتر بود و سال بعد تروتسکی به جرم مخالفت, تبعید شد. استالین سپس از شر اپوزیسیون راست بوخارین هم خلاص شد و با دفاع از کلکتیوازیسیون و صنعتی سازی, کنترل خود بر حزب و کشور را کامل کرد.

با این حال محبوبیت سایر سران شوروی همچون سرگئی کیروف و ماجرای ریوتین ثابت کرد که استالین هنوز قدرت کامل را به دست نیاورده است و این تا تصفیه کبیر در سال های 1936 تا 1938 طول کشید.

فعالیت های جاسوسی و پلیس مخفی استالین
قدرت نیروهای پلیس مخفی شوروی در زمان استالین به اوج خود رسید. گرچه پلیس مخفی شوروی, چکا (بعدها گپو و اوگپو) در زمان لنین هم از قدرت برخوردارد بود اما در زمان استالین به اوج خود رسید.

             

استالین در ضمن فعالیت های بین المللی پلیس مخفی و اطلاعات خارجی را افزایش داد. تحت رهبری او بود که شبکه های اطلاعات در اکثر کشورهای مهم دنیا تاسیس شدند: آلمان (حلقه جاسوسی معروف روته کاپله), بریتانیای کبیر, فرانسه, ژاپن و آمریکا. استالین فرقی بین جاسوسی, پروپاگاندای سیاسی کمونیستی, و خشونت دولتی نمی دید و تمام این ها را به ان.ک.و.د (کمیساریای خلق برای مسائل داخلی) سپرد. استالین در ضمن از جنبش بین الملل سوم هم برای این اهداف استفاده می کرد و همیشه اطمینان کسب می کرد که احزاب کمونیست خارجی پروشوروی و پرواستالین باقی بمانند.

یکی از اولین نمونه های کار پلیس مخفی استالین در خارج از کشور در 1940 اتفاق افتاد. پلیس مخفی به دستور او در این سال لئون تروتسکی را در مکزیک به قتل رساند.

استالین و تغییرات جامعه شوروی
صنعتی سازی
جنگ داخلی روسیه و "کمونیسم جنگی" تاثیر مخربی بر اقتصاد کشور داشت. بازده صنعتی در 1922 سیزده درصد 1914 بود. طرح نپ (سیاست نوین اقتصادی) وضع را بهتر کرد.

تحت رهبری استالین این طرح در اواخر دهه 20 با نظامی از "برنامه های پنج ساله" تعویض شد. این برنامه ها, برنامه هایی بسیار جاه طلبانه برای صنعتی سازی دولتی و اشتراکی سازی کشاورزی بودند.

با تجارت بین المللی محدود و عدم وجود هرگونه بنیاد مدرن, دولت استالین هزینه صنعتی سازی را با اعمال محدودیت بر شهروندان شوروی و با گرفتن ثروت کولاک ها تامین می کرد.

در 1933 درآمد واقعی کارگران به یک دهم سال 1926 رسید. در ضمن کار بدون مزد در اردوگاه های کار اجباری و کمپین های "بسیج" کار کمونیست ها و اعضای کومسومول برای پروزه های مختلف ساختمانی برپا بود. اتحاد شوروی در ضمن از متخصصان خارجی هم استفاده می کرد برای مثال مهندس بریتانیایی, استفن آدامز, که در توصیه به کارگران و پیشرفت روند ساخت کمک می کرد.

با وجود شکست های اولیه دو برنامه پنج ساله ی اول از پایه بسیار پایین اقتصادی به صنعتی سازی بسیار سریعی رسیدند. گرچه تمام تاریخ دانان موافقند که اتحاد شوروی در زمان استالین به رشد خیره کننده اقتصادی رسیده است, نرخ دقیق این رشد مورد اختلاف است.

تخمین های رسمی شوروی حدود 13.9 درصد است, تخمین های روسی و غربی حدود 5.8 درصد و حتی 2.9 درصد. حتی یکی از تخمین ها می گوید که رشد شوروی پس از مرگ استالین بیشتر بوده است.

اشتراکی سازی (کلکتیویزاسیون)
رژیم استالین به اشتراکی سازی اجباری در کشاورزی پرداخت. هدف این امر افزایش بازده کشاورزی از مزارع بزرگ و مکانیزه بود. و در ضمن اعمال کنترل سیاسی بیشتر روی دهقانان و کارآ ساختن روند جمع آوری مالیات. اشتراکی سازی به معنای تغییرات عظیم اجتماعی بود که از لغو نظام سرفی در 1861 به اینطرف دیده نشده بود. اشتراکی سازی در ضمن به معنای سقوط سطح زندگی بسیاری از دهقانان بود و باعث واکنش خشونت آمیز بعضی از آنها شد.

در سال های اول کشاورزی تخمین زده شده بود که تولید صنعتی و کشاورزی به ترتیب 200 درصد و 50 درصد رشد می کند اما تولید کشاورزی در حقیقت سقوط کرد. استالین تقصیر این سقوط را به گردن کولاک ها (دهقانان ثروتمند) انداخت که با اشتراکی سازی مخالفت می کردند. (کولاک ها تنها 4 درصد جمعیت دهقانان را تشکیل می دادند.) از همین رو هر کسی که با برچسب "کولاک", "حامی کولاک" و یا "کولاک سابق" دستگیر می شد یا به قتل می رسید یا به اردوگاه های کار اجباری گولاگ می رفت و یا به مناطق دور کشور تبعید می شد.

بعضی از تاریخ دانان معتقدند اشتراکی سازی از دلایل اصلی قحطی های بزرگ پس از آن بوده است. (مائو زدونگ در چین هم با سیاست گام بزرگ به جلو باعث به وجود آوردن قحطی مشابهی از 1959 تا 1961 شد).

در سال های قحطی 1922 و 1923 در اکراین و منطقه کوبان, این تنها "کولاک"ها نبودند که به قتل می رسیدند و زندانی می شدند. کتاب های مختلف و از جمله کتاب جنجالی "کتاب سیاه کمونیسم" بر نقش مقامات شوروی در گسترش قحطی و مرگ و میر مردم در این منطقه تاکید داشته اند.

با این حال قحطی بر بخش های دیگر هم اثر داشت و بعضی منابع تلفات آن را بین پنج تا ده میلیون بیان می کنند.

مقامات شوروی و بعضی تاریخ نویسان مدعی هستند که اقدامات خشن و اشتراکی سازی سریع کشاورزی برای صنعتی سازی سریع شوروی و نهایتا پیروزی در جنگ جهانی دوم, ضروری بود. تاریخ نویسان دیگری همچون آلک نووه, مدعی هستند که کشاوری کلکتیو بیشتر به ضرر صنعتی شده شوروی بوده تا به نفع آن.

علوم
علوم در اتحاد شوروی همچون هنر و ادبیات تحت کنترل شدید بود. در علوم "امن از نظر ایدئولوژیک" با توجه به تحصیلات رایگان و تحقیقات دولتی, پیشرفت بسیاری دیده می شد اما فشار ایدئولوژیک پیامدهای متاسف کننده ای هم داشت. مثلا ژنتیک و سایبرنتیک به عنوان "شبه علم بورژوایی" محکوم می شدند.

در اواخر دهه 1940 تلاش هایی برای سرکوب نسبیت خاص و عام و مکانیک کوانتوم به جرم "ایده آلیسم" بود. اما دانشمندان شوروی اعلام کردند که بدون استفاده از این تئوری ها قادر به ساختن بمب اتم نخواهند بود.

تنها بخش علمی که استالین شخصا در آن فعالیت داشت, زبان شناسی بود. در ابتدای حکومت استالین, چهره اصلی زبان شناسی در شوروی, نیکولای یاکوولویچ مار بود که مدعبی بود زبان ساختاری طبقاتی دارد و ساختار طبان توسط ساختار اقتصادی جامعه تعیین می شود. استالین که قبلا به عنوان کمیسر خلق برای امور ملل در مورد سیاست زبان نوشته بود, با این فورمالیسم ساده مارکسیستی مخالفت کرد و این پایانی بر نفوذ ایدئولوژیک مار بر زبان شناسی در شوروی بود. اثر اصلی استالین در مورد زبان شناسی مقاله کوتاهی با عنوان "مارکسیسم و مسائل زبان شناسی" است.

گرچه استالین درافزوده یا درخشش خاصی در زبان شناسی نشان نداد اما ایراد مشخصی هم در فهم مسائل زبان شناسی نداشت. حتی می توان گفت که نفوذ او عملا زبان شناسی شوروی را از دست ایدئولوژی بازی نجات داد.

تحقیقات علمی با وجود حضور عملی بسیاری از دانشمندان در اردوگاه های کار اجباری, کند شده بود. (برای مثال لو لاندائو که در سال های 38 و 39 در زندان بود و بعدها برنده جایزه نوبل شد). بعضی از دانشمندان هم اعدام می شدند (مانند لو شوبنیکوف در 1937). با این حال علوم و تکنولوژی در زمان استالین در بعضی زمینه ها رشد بسیاری داشتند. این پایه ای برای دستاوردهای معروف علمی شوروی در دهه 50 بود. مثلا ساخت کامپیوترهای بزرگ بی ای اس ام وان در 1953 یا برپایی اسپوتنیک در 1957.

در واقع بسیاری از سیاستمداران در ایالات متحده پس از "بحران اسپوتنیک" نگران بودند که در علم و تحصیلات عمومی از شوروی عقب مانده باشند.

خدمات اجتماعی
مردم شوروی در زمان استالین به درجه ای از لیبرازیسیون اجتماعی رسیدند. زنان تحصیلات کافی و مساوی و حقوق برابر کار داشتند. در ضمن پیشرفت های پزشکی زمان استالین طول عمر متوسط شهروند شوروی و کیفیت زندگی را وسیعا افزایش داد. سیاست های استالین حق تحصیلات و دسترسی به پزشکی رایگان را وسیعا در اختیار مردم قرار داد و عملا اولین نسل رها از ترس تیفوس و مالاریا را به وجود آورد. این مریضی ها شدیدا کاهش داده شدند و طول عمر متوسط تا چند دهه افزایش یافت.

در زمان استالین در ضمن برای اولین بار زنان می توانستند بچه ها را در فضای امن بیمارستان به دنیا بیاورند. نسلی که در زمان استالین متولد می شد, اولین نسلی بود که تقریبا تماما باسواد بود. مهندسان برای آموزش تکنولوژی صنعتی به خارج فرستاده می شدند و صدها مهندس خارجی با قرارداد به روسیه می آمدند. راه های حمل و نقل پیشرفت یافت و راه آهن های جدید بسیاری ساخته شد. کارگرانی که بیشتر از حد مقررشان تولید می کردند, استاخانویست ها, پاداش های ویژه ی بسیاری دریافت میکردند و در نتیجه می توانستند کالاهایی را بخرند که اقتصاد در حال رشد شوروی فراهم می کرد.

با وجود صنعتی سازی و تلفات عظیم انسانی در جنگ جهانی دوم و سرکوب ها, نسل زمان استالین شاهد رشد موقعیت های شغلی, بخصوص برای زنان, بود.

مذهب و فرهنگ و هنر
در زمان استالین سبک هنری "رئالیسم سوسیالیستی" در نقاشی, مجسمه سازی, موسیقی, نمایشنامه نویسی و ادبیات تثبیت شد. بسیاری از سبک های "انقلابی" پیشین مانند اکسپرسیونیسم, هنر آبستره, و تجربه گرایی آوانگارد به عنوان "فرمالیسم" طرد شدند. بسیاری از شخصیت های مشهور هنری سرکوب و در بعضی مواقع دستگیر, شکنجه و اعدام شدند. کسانی چون ایزاک بابل و وسولود مایرهولد و اوسیپ ماندلستام از این سری هستند.

شخصیت های جدیدی چون آرکادی گایدار, نویسنده کودکان, پیشرفت کردند و محبوب شدند و از روسیه پیشا انقلابی کسانی چون کنستانتین استانیسلاوسکی مطرح شدند. بعضی از هنرمندان مهاجر سابق به اتحاد شوروی بازگشتند. از جمله الکسی تولستوی در 1925, الکساندر کوپرین در 1936, و الکساندر ورتینسکی در 1943.

شاعر معروف روس, آنا آخماتووا, زیر فشار و سرکوب بود اما هرگز دستگیر نشد. گرچه شوهر اولش, نیکولای گومیلف (شاعر), در 1921 تیرباران شد و پسرش, لو گومیلف (تاریخ دان), دو دهه در گولاگی اسیر بود.

این که استالین شخصا چقدر درگیر مسائل بوده است مورد بحث است اما مسلما او در مسائل فرهنگی هم مثل بقیه چیزها اظهار نظر می کرد و در بسیاری از موارد حکم آخر, حرف او بود.

مثل بقیه زندگی استالین موارد عجیب و غریب شخصی نیز موجود هستند. مثلا میخائیل بولگاکوف, نویسنده و نمایشنامه نویس معروف, همواره سرکوب شده بود و کارش حتی به فقر کشیده بود اما پس از درخواستی شخصی از استالین به او مجددا اجازه کار داده شد. نمایشنامه اش, روزهای توربین ها, که قهرمانانش خانواده ای آنتی بلشویک بودند که در جنگ داخلی دستگیر شده بودند, نهایتا روی صحنه رفت و یک دهه بدون وقفه در تئاتر هنرهای مسکو اجرا شد.

می گویند رمان مورد علاقه استالین "فرعون" اثر نویسنده لهستانی, بولسلاو پروس بوده است. این رمانی تاریخی در مورد مکانیسم های قدرت سیاسی است. بعضی ها به شباهت های این رمان و فیلمی که آیزنشتاین به سفارش استالین ساخت (ایوان مخوف) اشاره کرده اند.

در معماری, شیوه امپراتوری استالینیستی (که نوعی نئوکلاسیسیسم به روز شده در سطحی بسیاری بزرگ بود که با هفت آسمان خراش مسکو تداعی می شود) جای کانستراکتیویسم دهه 20 را گرفت.

نقش استالین در رابطه با کلیسای ارتدوکس روسیه مورد اختلاف و پیچیده است. سرکوب مداوم در دهه 30 کار را تقریبا به انحلا کلیسا رسانده بود. تا 1939 تعداد کلیساهای فعال (که در 1917 حدود 54000 بود) به چند صد عدد کاهش یافته بود و ده ها هزار کشیش و راهبه دستگیر شده بودند. اما در جنگ جهانی دوم از کلیسا به عنوان سازمانی میهن پرستانه احیا شد. کلیساها مجددا در زمان خروشچف سرکوب شدند.

پذیرش دولت شوروی و شخص استالین توسط کلیسای ارتدوکس روسیه باعث اختلاف و انشعاب این کلیسا از کلیسای ارتدوکس روسیه خارج از این کشور شد که تا امروز نیز پابرجاست.

مذاهب دیگر در اتحاد شوروی همچون کلیسای کاتولیک رومی, باپتیست ها, اسلام, بودیسم, یهودیت و غیره نیز دچار مشکلات و سرکوب های مشابهی بودند. هزاران راهب و فرد مذهبی دستگیر شدند و صدها کلیسا, کنیسه, مسجد, معبد, و سایر اماکن مذهبی تخریب شدند.

 

تصفیه و تبعید
تصفیه
مقاله اصلی: تصفیه کبیر

استالین به عنوان صدر دفتر سیاسی در اواسط دهه 30 با "تصفیه کبیر" در حزب تقریبا تمام قدرت را در دست خود گرفت. او این کار را به عنوان تلاش برای اخراج "اپورتونیست ها" و "ضد انقلابیون" توجیه می کرد. قربانیان تصفیه معمولا از حزب اخراج می شدند اما مجازات های بیشتری از اردوگاه های کار اجباری و گولاگ تا محاکمه توسط ان.ک.و.د و اعدام انتظار بسیاری را می کشید.

دوره اصلی تصفیه پس از قتل سرگئی کیروف, رهبر محبوب حزب در لنینگراد آغاز شد. کیروف بسیار نزدیک به استالین بود و قتل او حزب بلشویک را تکان داد. استالین, که می گویند می ترسید خود او قربانی بعدی باشد, شروع به محکم کردن امنیت کرد و مخالفان خود را به "جاسوسی" و "ضدانقلابی" متهم کرد.

محاکمه های اصلی به "محاکمه های مسکو" معروف شدند, اما محاکمه های مشابهی در تمام کشور برگزار شد. چهار محاکمه در این مدت از اهمیت خاصی برخوردار است. محاکمه شانزده نفر (آگوست 1936), محاکمه هفده نفر (ژانویه 1937), محاکمه مارشال توخاچاوسکی و سایر ژنرال های ارتش سرخ (ژوئن 1937) و نهایتا محاکمه 21 نفر (منجمله بوخارین) در مارس 1938.

یکی از نمونه های مهم محاکمه توخاچاوسکی به عنوان همکاری با نازی ها بود. بعضی معتقدند محاکمه بسیاری از مهم ترین رهبران نظامی بعدها در جنگ جهانی دوم و اشغال روسیه توسط آلمان نقشی منفی داشت.

      

سرکوب بسیاری از انقلابیون و اعضای برجسته حزب باعث شد که لئون تروتسکی اعلام کند رژیم استالین با "رودخانه ای از خون" از رژیم لنین جدا است. کسانی مثل سولژنیتسن معتقدند که استالین عقاید خود را از لنین و اعمالی مثل اعدام مخالفان سیاسی در جنگ داخلی روسیه گرفته است. قتل تروتسکی در آگوست 1940 در مکزیک (جایی که او از ژانویه 1937 در تبعید زیسته بود) آخرین و مشهورترین مخالف استالین در رهبری قدیمی حزب را نیز از جای برداشت. حالا تنها سه نفر از "بلشویک های قدیمی" (دفتر سیاسی زمان لنین) به جا مانده بودند. خود استالین, میخائیل کالینین, و مولوتوف.

دوران تصفیه مختص به مقامات حزبی نبود و بسیاری به جرم "فعالیت ضد شوروی" و به عنوان "دشمن خلق" دستگیر و محاکمه می شدند.

در اواخر تصفیه. دفتر سیاسی

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
 

«. . . دانه‌هاي گندم مي‌رسيد و رنگ سبز خوشه‌ها به زردي مي‌گرائيد. باد آرامي که مي‌وزيد با مزرعۀ گندم بازي‌مي‌کرد. ساقه‌هاي کم‌توان خم مي‌شدند و خوشه‌ها نجوا کنان سر توي هم فرو مي‌بردند.
صبح آغاز مي‌شد. خورشيد افق را رنگ مي‌زد و نرم‌نرمک که صبحگاهي را از هم مي‌دريد و خانه‌هاي گلي شکل مي‌گرفت. شريفه، از هر روز ديرتر بيدار شده بود. تمام شب را با درد و ناراحتي بسر آورده و حالا که آفتاب سر مي‌زد، تازه تنور را آتش انداخته بود. چند لحظه بوي نان تازۀ خانگي تو هوا پخش شد. . . »

 

 

«احمد محمود» متولد چهارم دي ماه سال 1310 در اهواز بود. در جواني به‌قول خودش گرفتار امر سياست شد و بعد زندان و زندان و تبعيد، تا سال 1336 که دوران زندان و تبعيد او تمام شد. او با همۀ اشتياقي که داشت، نشد و نتوانست که به تحصيل ادامه دهد. پس به‌ناچار در مشاغلي مختلف به تلاش معاش پرداخت که همين، فرصتي براي آشنايي نزديک و رو در روي او با جامعه و مردم عادي کوچه و خيابان شد. آنچه که بعدها در زمان خلق رمان «همسايه‌ها»، ـ رماني که افراد مختلفي از قشرهاي متفاوت اجتماع در آن نقش دارند ـ اثر خود را گذاشت و از آن اثري مردمي و ارزنده ساخت.

از «احمد محمود» همچنين رمان‌هاي «داستان يک شهر»، که در واقع به‌نوعي دنبالۀ رمان «همسايه‌ها» و حکايت دوران تبعيد او به‌همراه گروهي ديگر، در شهرهاي بندري جنوب ايران است؛ و همين‌طور رمان «زمين سوخته»، که تجربه و گزارش او از روز و سال‌هاي شروع جنگ ايران و عراق در خوزستان و شهر اهواز است؛ و بالاخره رمان‌هاي سه جلدي «مدار صفر درجه»، و «درخت انجير معابد»، به‌جا مانده. جدا از اين رمان‌ها، چند مجموعه از داستان‌هاي کوتاه او چاپ و منتشر شده که مي‌شود از جمله: «پسرک بومي»، «غريبه‌ها»، «زائري زير باران» و «از مسافر تا تب‌خال» را نام برد.

«احمد محمود» يکي از چهره‌هاي برجسته و معتبر «ادبيات جنوب» بود که تا پايان عمر، بي‌ادعا و در کمال فروتني کار کرد، و از جمله کساني است که نام و جايگاه او در ادبيات معاصر ايران مشخص و بي‌چون و چراست. او روز جمعه، دوازدهم مهر ماه سال 1381، به‌دنبال يک دورۀ بيماري سخت ريوي، در بيمارستان مهراد، در تهران درگذشت.

در قصه‌هاي «احمدمحمود»، زنان از حرمت و جايگاه خاصي برخورداند. داستان کوتاه «در تاريکي»، نمونه‌اي از نگاه اين نويسنده است به مظلوميت زن ايراني، و ستم مضاعفي که بر اين نيمۀ ديگر مي‌رود. «شريفه» نمادي از زن روستايي و محروم است.

اين داستان اولين بار در بهمن ماه سال 1344، و در مجلۀ «پيام نوين» به‌چاپ رسيد. چيزي نزديک به چهل سال پيش. ولي فضاي خرافه زدۀ روستا، «جاسم» که مرد سنتي ايراني را نمايندگي مي‌کند، باورها و آرزومندي‌هاي مردم آن اجتماع بسته و کوچک اما، انگار که حديث زنده و تازۀ امروز است.
«در تاريکي»، در سال 1371 در مجموعه داستان «از مسافر تا تب‌خال»، بازچاپ شد. اجرايي که خواهيد شنيد از نسخۀ چاپ شده در اين کتاب است

 

http://s5.picofile.com/file/8128679534/red_book.jpg

|| |سمیرا .م|
miss-A