|
نگاهی دیگر به زندگی احساس می کنم اگر شما هم موارد زیر رو بخونید به این احساس می رسید
اما پیش از آن که کسی بتواند به خاطر عمل قهرمانانه اش تحسینش کند ، سیلی ای به صورت پسرک زد و گفت : پسرم ، هرگز فریب ظاهر را نخور . تو را نجات دادم ، فقط برای اینکه نتوانی از مشکلات بزرگسالی ات فرار کنی . استاد می گوید : گاهی از نیکی کردن می ترسیم . احساس گناه ما ، همیشه سعی می کند بگوید که با نیکوکاری ، صرفاً می خواهیم دیگران را تحت تأثیر بگذاریم . پذیرفتن این که سرشتمان نیک است ، دشوار است . اعمال نیکمان را با طعنه و بی تفاوتی می پوشانیم ، انگار نیکی معادل ضعف است .
مرد تردست وسط میدان می ایستد ، سه پرتقال بیرون می آورد و بالا و پایین می اندازد . مردم جمع می شوند و از ظرافت و چابکی حرکاتش به شگفت می آیند . کسی که کنار سرگردان ایستاده می گوید : زندگی کم و بیش همین است . همیشه در هر دستمان پرتقالی داریم و پرتقالی هم در هوا داریم . اما پرتقالی که در هواست ، خیلی فرق دارد . با توانایی و تجربه بالا انداخته شده ، اما راه خودش را می رود . ما هم مثل این تردست ، رؤیایی را به میان جهان می اندازیم ، اما همیشه در اختیار ما نیست . گاهی باید بدانی که چطور خودت را در دستان خدا رها کنی و از او بخواهی که در زمان مناسب رؤیایت راه خودش را برود و ، تحقق یافته ، دوباره به دستان تو باز گردد .
مردی در نمایشگاهی گلدان می فروشد . زنی نزدیک می شود و کالاهایش را بررسی می کند . بعضی از گلدان ها بسیار ساده اند و برخی هم تراش های ظریفی دارند . زن قیمت گلدان ها را می پرسد . اما با کمال شگفتی می فهمد که قیمت همه شان یکی است . می پرسد : چه طور می شود گلدان های تراش خورده و ساده به یک قیمت باشند ؟ تراش خورده ها وقت و زحمت بیش تری برده اند ! فروشنده می گوید : من هنرمندم . می توانم پول گلدان را بگیرم ، اما نه پول زیبایشان را . زیبایی رایگان است .
یک افسانۀ صحرایی ، از مردی می گوید که می خواست به واحۀ دیگری مهاجرت کند ، و شروع کرد به بار کردن شترش . فرش هایش ، لوازم پخت و پز و صندوقهای لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت . وقتی می خواستند به راه بیفتند ، مرد پر آب زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود . پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت . اما با این کار ، جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد . حتماً مرد فکر کرده است : شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند . گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر می کنیم . نمی فهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده یاست که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده .
سرگردان در بندر سیدنی است و به پل میان دو بخش شهر می نگرد . در این حین یک استرالیایی به طرفش می آید و از او می خواهد یک آگهی روزنامه را برایش بخواند . می گوید : حروفش خیلی ریزند . عینکم را در خانه جا گذاشته ام و نمی توانم بخوانم . سرگردان هم عینک مطالعه اش را نیاورده ، و از مرد عذر خواهی می کند . مرد می گوید : خوب ، فکر می کنم بهتر است آگهی را فراموش کنم . اما میل دارد گفتگو را ادامه بدهد و می گوید : فقط دید ما دو نفر نیست ، دید خدا هم تار است . نه این که پیر شده ، بلکه چون خودش این طور می خواهد . این طوری ، وقتی یکی از مقربانش اشتباهی می کند ، درست نمی بیند . و چون دلش نمی خواهد نادیده قضاوت کند ، او را می بخشد . می پرسد : خوب ، پس کارهای نیک چه می شود ؟ استرالیایی می خندد : خوب ، خدا هیچ وقت عینکش را در خانه جا نمی گذارد ، و به راهش ادامه می دهد .
استاد می گوید : روح خدا که در ما حضور دارد ، می تواند مثل یک پردۀ سینما توصیف شود . روی پرده حوادث زیادی اتفاق می افتند ، مردم عاشق می شوند ، جدا می شوند ، گنج می یابند ، و کشورهای دوردست را کشف می کنند . مهم نیست که چه فیلمی پخش می شود . صحنه همیشه همان است . مهم نیست که اشکی یا خونی ریخته شود ، چون هیچ چیز نمی تواند سفیدی پردۀ سینما را لکه دار کند . درست مثل پردۀ سینما ، خدا هم آنجاست ، پشت مشکلات و لذت های زندگی هر کس . وقتی فیلم به پایان برسد ، او را می بینیم .
دوباره دلم گرفته..می خوام...
--چرا چی شده -نمی دونم همینطوری..شاید..نه نمیدونم.. --(با تمسخر لبخند می زنه) -داره بارون میاد؟ --نه هوا ابریه.هنوز نه..نمیباره..طاقتش زیاده.نه؟ -(آه میکشه) --که گفتی دلت گرفته؟...توهر لحظه هزاران نفر دلشون میشکنه..غرورشان زیر پای یکی دیگه له میشه...یکی ...اینهمه آدم ..اینهمه غم وغصه...اون وقت چه جوری روت میشه از دل گرفته ات حرف بزنی...خوش بحالت که همه غمت همینه... -(سرش رو پایین میتدازه وقتی سرش رو بلند میکنه و دوباره تو آینه نگاه میکنه، اون رفته)
خدایا بشکن این آیینه ها را که من از دیدن آیینه سیرم مرا روی خوشی از زندگی نیست ولی از زنده ماندن نا گزیرم از آن روزی که دانستم سخن چیست همه گفتند این دختر چه زشت است کدامین مرد او رامیپسندد دریغا دختری بی سرنوشت است چو در آیینه بینم روی خود را درآید از درم غم با سپاهی مرا روز سیاهی دادی اما نبخشیدی به من چشم سیاهی از این دل ها که بخشیدی به مردم یکی در حلقه گیسوی من نیست به هرجا پانهم از شومی بخت نگاه دلنوازی سوی من نیست مرا دل هست اما دلبری نیست تنم دادی ولی جانم ندادی به من حال پریشان دادی اما سر زلف پریشانم ندادی به هر جا ماهرویان رخ نمودند نبردم توشه ای جز شرمساری خزیدم گوشه ای سر در گریبان به درگاه تو نالیدم به زاری چورخ پوشم زبزم خوبرویان همه گویند او مردم گریز است نمیدانند زین درد گرانبار فضای سینه من ناله خیز است به هر جا همگنانم حلقه بستند نگینش دختری نازآفرین بود زشرم روی نا زیبا درآن جمع سر من لحظه ها بر آستین بود چو مادر بیندم در خلوت غم زراه مهربانی می نوازد ولی چشم غم آلودش گواه است که در اندوه دختر می گدازد به بام آفرینش جغد کورم که در ویرانه هم نا آشنایم نه آهنگی مرا تا نغمه خوانم نه روشن دیده ای تا پر گشایم خدایا بشکن این آیینه ها را که من از دیدن آیینه سیرم مرا روی خوشی از زندگی نیست ولی از زنده ماندن نا گزیرم خداوندا خطا گفتم ببخشای تو بر من سینه ای بی کینه دادی مرا همراه رویی نا خوشایند دلی روشن تر از آیینه دادی مرا صورت پرستان خوار دانند ولی سیرت پرستان می ستایند به بزم پاک جانان چون نهم پای در دل را برویم می گشایند میان صورت و سیرت خدایا دل زیبا به از رخسار زیباست به پاس سیرت زیبا کریما دلم بر زشتی صورت شکیباست لطفا نظرتون رو راجع به این شعرآقای "مهدی سهیلی"بگید .پیشاپیش ازتون تشکر می کنم.
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا ا ز غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
.........
در جستجوي نور باش، نور را مييابي. آرنت سیاستمداری که تنها به پیشروی می اندیشد دمادم برای خویش دشمن تراشی می کند . ارد بزرگ اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد . سه نه ك صديق ترين ،بي توقع ترين،مفيدترين و دائمي ترين رفيق براي هر كسي كتاب است. مارك تواين آنگاه که مردم بر داشته های خویش آگاه باشند دیگر تن به ستم نمی سپارند . ارد بزرگ يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم . هرشل اگر در اولين قدم موفقيت نصيب ما مي شد سعي و عمل ديگر معني نداشت . مترلينگ شادی کجاست ؟ جای که همه ارزشمند هستند . ارد بزرگ موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت مقدمه گستاخي است . ضرب المثل ايتاليايي
|
About![]()
وعده کردم که به تو سر نزنم Archives88/08/01 - 88/08/3088/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 86/08/01 - 86/08/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|